اما منم غیر راه انبیا رو نمیرم :(
من هم نمازم رو می خونم. هم قرآنم رو می خونم و هم روزه هام رو می گیرم. هرچند که داشتن این ها از نظر من دلیل بر مسلمونی و مومن بودن نیست . چون بهش اشاره کردید دارم میگم. ایشون به قول خودشون عاشق صداقت و خوش دلی من شده . من با هیچ آدمی بد رفتار نمی کنم. یه دختر آروم که تقریبا همه رو دوس داره و همه هم دوستش دارن و تقریبا دشمنی تو زندگیم وجود نداشته . چون یه زندگی آروم و به دور از هرنوع جنجال و .... برای خودم ساختم. نمی دونم با خوندن نوشته هام چه تصوری از من در ذهن شما پدید اومد که اینطور گفتید . حجاب من اگرچه چادر نیست اما اون قدر ساده هست که به جرات می تونم بگم در قشر ساده ترین دختران مانتویی قرار می گیرم . از نظر آرایش هم اون قدر کم که خیلی ها اصلا متوجه آرایش من نمیشن.
ما دو نفر سر دو چیز اختلاف داریم . اجتماعی که شامل مردان نا محرم میشه . من اهل بگو مگو و خنده و ... نیستم. اما حرف زدن رو دلیل بر اشتباه نمی دونم. دلیل بر این نمی دونم که خدا بخواد منو بعدا سر این موضوع مواخذه کنه. چون بیخودی حرف نمی زنم. چون کاری دارم (مثل درس ، مثل سوال ، مثل یادگیری ، مثل خبری رو پرسیدن و .... ) که حرف می زنم .
موضوع دومی که سرش اختلاف داریم مربوط میشه به فکرهای بیهوده اون
اینکه مدام میشینه و فکر می کنه . این موضوعیه که منو اذیت می کنه. اینکه همه چی رو با محاسبات دقیق انجام میده. اینکه اگه من ساعت فلان از جایی بیرون اومدم به احتساب ترافیک و معطلی برای سوار شدن یه ماشین و ... باید ساعت فلان برسم خونه. پس چرا 35 دقیقه دیرتر رسیدم ؟ یا چرا امروز نسبت به روز قبل 43 دقیقه دیرتر از خونه خارج شدم برای رفتن به کلاس و ... . این مدل سوالاتش منو اذیت می کنه . اینکه برای اشتباهی که نکردم باید دلیل بیارم و توجیه کنم خسته ام می کنه .
موضوع من شاید با بقیه دوستان یه فرقی داره. و اون اینه که من در عین مبارزه با اون و خانواده ام با خودم هم می جنگم برای نرسیدن. خسته شدم به خدا









علاقه مندی ها (Bookmarks)