Arvana ی عزیز
امیدوارم راه درست را تشخیص بدی و با تلاش بسیار زندگی خوبی داشته باشی.
حرفهایی که می نویسم فقط تجربه خودمه و کارشناسی نیست.
امیدوارم براتون مفید باشه
من 2 سالی از نامزدم بزرگتر هستم و در زمان آشنایی با ایشان، من 29 و ایشان 27سال داشتند.
سن و سال برای من خیلی مهم بود و به گفته روژان 20 عزیز، عاشق شدم و این مسئله را پذیرفتم (نظر مثبت پدرم در مورد سن و سال کمتر ایشان، در تصمیم گیری من بسیار موثر بود).
من هم مثل شما، شعور و منطق و هم فکر بودن بسیار مهمتر از مسائل مادی بود و در درجه بعدی به پشتکار و توانایی کاری ایشان در تامین زندگی ساده ایمان داشتم.
از لحاظ مالی انسان قانعی هستم و در این مورد سخت گیری نکردم، من برای ایشان هم بسیار ساده گرفتم.
اما مسائل فقط مالی نیست، رضایت خانواده ها، فرهنگ خانواده ها، رضایت کامل طرفین و همفکری (نه الزاما فکر یکسان) در تمام مسائل باعث آرامش و بقای زندگی است.
حتما " خانواده ها و رضایت والدین را هم در نظر بگیرید"
متاسفانه مشکلی که من و نامزدم در حال حاضر داریم این هست که ایشان با خانواده من مشکل داره!!!
با توجه به صحبت های شما، مطمئنا شما در آینده می تونید زندگی را از نظر اقتصادی به خوبی اداره کنید.
به عنوان یه دوست، برای شما چند تا پیشنهاد دارم:
- اصلا عجله نکنید و معیارهای خودتان درباره همسر آینده تون را کاملا مشخص کنید( به ثبات نتیجه برسید)
- ابتدا خودتان را محک بزنید که در آینده ایشان را به خاطر 3سال بزرگتر بودنشان به سخره نمی گیرید. (نامزد محترم من آنقدر به من این قضه را گوشزد کرده
که اوائل تمام اعتماد به نفسم را از من گرفته بود، از شدت ناراحتی ساعتها گریه می کردم ولی من دختر محکمی هستم و زیر این مسائل کوچک از پا در نمی آیم، و دیگه برام مهم نیست. آخه من خیلی جوان و شاداب هستم
حتی از ایشان کوچکتر به نظر میرسم :rolleyes: - این مرحله مهمترین و سخترین مرحه هست اگه موفق شدید
ادامه بدید تا دختر آسیب نبیند )
- بعد از اینکه با خودتان کنار آمدید، کم کم با خانواده خودتان صحبت کنید
. تا اگر خانواده خودتان آمادگی پذیرش این موضوع(عروس بزرگتر) را ندارند با منطق پذیرا باشند
- انشا... بعد از موافقت خانواده خودتان برای خواستگاری اقدام خواهید کرد. (آخه اگر مادرتان را راضی کنید بقیش تا حدودی حله
)
- در کنار تمامی مراحل به درس هات برس ...







که اوائل تمام اعتماد به نفسم را از من گرفته بود، از شدت ناراحتی ساعتها گریه می کردم ولی من دختر محکمی هستم و زیر این مسائل کوچک از پا در نمی آیم، و دیگه برام مهم نیست. آخه من خیلی جوان و شاداب هستم
حتی از ایشان کوچکتر به نظر میرسم :rolleyes: - این مرحله مهمترین و سخترین مرحه هست اگه موفق شدید
ادامه بدید تا دختر آسیب نبیند )
. تا اگر خانواده خودتان آمادگی پذیرش این موضوع(عروس بزرگتر) را ندارند با منطق پذیرا باشند
)


علاقه مندی ها (Bookmarks)