امروز درگیری مفصل داشتیم ما.
ساعت 8 صبح برام یه اساماس داد به این مضمون:
" به بادبادک گفتند، بقای تو در دلبستگی توست. چرخید با کرشمهای نخ را پاره کرد و گفت زندگی در رهاییست."
بهش گفتم منظورت چیه؟
گفت
من موندنی نیستم برات الناز بیا توافقی از هم جدا شیم! تو باید با کسی باشی که کمکت کنه آروم شی من همیشه باعث عدم آرامشت هستم. دلم نمیخواد ذره ای اذیتت کنم.
گفتم: فکر نمیکنی خیلی بزدلی که حتی جرات نمیکنی برگردی و توی چشمام این حرفو بزنی؟
گفت: مگه نمیگی بهت خیانت کردم. چیه یه آدم خائن برات جذابه خوب؟
گفتم بحث جذاب بودن و نبودن نیست بحث زندگی و عشقیه که به پات ریختم.
گفت: خیلی احساس عدم آرامش میکنم. اصلا تو این زندگی خوشبخت نیستم.
گفتم: وقت گرفتم میریم پیش مشاور با هم درستش میکنیم.
گفت: من موندنی نیستم برات. نمیخوام معطل من باشی. چرا حرفمو نمیفهمی. تا فرصت هست بیا تمومش کنیم. میخوای خفه م کنی؟
گفتم اومدی تهران حرف میزنیم
دیگه هیچی نزد
خیلی دلم گرفته. از صبح تا الان یه چیکه آب از گلوم پایین نرفته... یعنی داره این حرفارو جدی جدی میزنه؟ ای خداااا خودت به دادم برس
- - - Updated - - -
میشل جان تلفنی با یه مشاور حرف زدم. گفت فرصت خوبیه که از همین الان جلوشو بگیری و باید سفت و سخت وایسی در مقابلش. ولی مقابل چی سفت و سخت وایسم. من هرچی محکم تر میشم اون ضربه هاشو قوی تر میزنه بهم
مشاوره حضوری هنوز نرفتم. یه جا بهم معرفی کردند. مرکز مشاوره رائین میخوام بعد از سیزدهم برم. اول قراره خودم تنها برم صحبت کنم.
چراااا حامد اینقدر از من دور شده و راحت حرف طلاقو میزنه؟
به خدا این تعطیلات و دوری همه چیو خراب کرد. ما تو این دو سال هیچ وقت اینقدر از هم دور نبودیم و حرمتامون نشکسته بود
برام دعا کنید
- - - Updated - - -
یه سوال:
هی به سرم میزنه که بابت مهریه و نصف خونه و ماشین که به اسممه تهدیدش کنم و بشونمش سر جاش. البته مهریه ام صد و ده سکه ست. ولی نصف خونه و ماشینی که زیر پاشه به اسممه. ولی میترسم لج و لجبازی بشه. آخه خیلی کله شقه. تا الان هر دفه خواستم حرفشو بزنم خفه خون گرفتم ترسیدم اوضاع بدترشه. شما چی میگید؟
آخه حرف طلاق اونم از نوع توافقی جیگرمو خون کرد
- - - Updated - - -
من نمیدونم چرا آقای
مدیرهمدردی تا الان یه سر هم به تاپیک من نزده. شرایط از شرایط من اورژانسی تر تو کل این تالار هست اصلا؟

علاقه مندی ها (Bookmarks)