به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 60
  1. #31
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 16 دی 95 [ 23:50]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    نوشته ها
    49
    امتیاز
    2,996
    سطح
    33
    Points: 2,996, Level: 33
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 54
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Veteran1000 Experience Points
    تشکرها
    12

    تشکرشده 97 در 38 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلامی دوباره به الناز عزیز
    اول از همه مهمتر از همه چی سلامت روانی و جسمی شماست پس فکر خودتون باشید...
    عزیزم قوی باش از خودت ضعف نشون نده... همسرت باید با یه الناز قوی و مقتدر روبه رو بشه تا قبح عملشو هر چه بیشتر متوجه بشه
    به نظر میرسه شما تو این مدت زنگدیه مشترک کاملا کوتاه اومدین(چون میترسیدید از دستش بدید) و همسرتون ترس از دست دادنه شمارو تو زندگی نداره. حمایت شما تو این مدت بدون قید و شرط بوده.
    باید همسرتون یه مدت از شما دور باشه تا بفهمه چیه چیزیو از داده ( که محبت و حمایت شماست). و الان بهترین فرصته ...
    یادتون باشه کوتاه اومدن همیشه خوب نیست باید شرایط هم در نظر بگیرید...
    به زنگی مشترکتون نگاهی چندباره بیندازید تا نقاط ضعفتونو بغهمید و در سعی در رفع اونها داشته باشید...
    درست این بود که از اول زندگی خط قرمزها و باید ها و نباید های زندگیه مشترکو مشخص میکردید ولی الانم دیر نیست حالا که این اتفاق افتاده شما باید از این فرصت استفاده کنید و خواسته ها و انتظرات خودتونو با همسرتون درمیو بذارید.
    سعی کنید نه تنها در زندگیه مشترک بلکه در سایر روابطتون مقتدرانه برخورد کنید محبت و دلسوزی در کنار مدیریت صحیح رفتار و مسائل زندگیتون
    پس کوتاه اومدن های بی مورد ممنوع...
    شاید سبک زندگیه همسرتون اینجور که روابط ازاد با جنس مخالف رو بد نمیدونند و باز این وظیفه شماست که بایدها و نبایدها رو مشخص کنید...
    موفق باشید..

  2. 4 کاربر از پست مفید venus123 تشکرکرده اند .

    del (شنبه 17 فروردین 92), Lnaz (پنجشنبه 08 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 07 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  3. #32
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 08 فروردین 92 [ 16:58]
    تاریخ عضویت
    1392-1-07
    نوشته ها
    1
    امتیاز
    2
    سطح
    1
    Points: 2, Level: 1
    Level completed: 3%, Points required for next Level: 48
    Overall activity: 0%
    تشکرها
    0

    تشکرشده 0 در 0 پست

    Rep Power
    0
    Array
    سلام.الناز خواهر گلم .دختر خوب ایران زمین ناراحت نباش اونیکه از طلاق باید بترسه شما نیستید اون شوهرتونه شما مرتکب اشتباهی نشدی که تاوان پس بدی بهترین راه حل برای شما آوردن بچه هست بچه شما رو به زندگی دلگرم میکنه مردا همشون اینخورین دست خوشون نیست زود گول میخورن بهش برس نرمش کن یه بچه بیار براش بخدا بگی بمیر برات میمیره حتی اگه بخاطر بچه باشه چون وقتش پر میشه ودلگی وهلگی وهوسرانیش هم تموم میشه...با آرزوی بهترینها برای شما دوشت عزیز برات دعا میکنم...........یا علی

  4. #33
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Lnaz نمایش پست ها
    خیلی دلم برای خودم میسوزه آیناز عزیزم. این همه فداکاری و صرف نظر از خواسته های خودم به هیچ جا که نرسید هیچ بزرگترین ضربه رو بهم زد. همه ش از ترس این که بعد از حامد تنها بمونم و نتونم به تنهایی شرایط رو پیش ببرم خودمو در حد یه خدمتکار پایین آوردم. یه خدمتکاری که علاوه بر خوش خدمتی سکوت میکنه و لبخند میزنه. عزت نفسم بدجور جریحه دار شده. اما دیگه تموم شد... واقعا تصمیم دارم بشم همونی که هستم و باید باشم. یه زن قوی از خودم میسازم. من قدر خودمو تو این زندگی ندونستم. دیگه نمیذارم بیشتر از این به روحم و جسمم آسیب بزنه.
    سلام الناز عزیز

    خوشحالم برات که داری کم کم میفهمی کجاها اشتباه کردی حرفایی که ابتدای کار بهت زدم رو ادامه بده مطمئن باش اگه اون تغییر رفتار رو داشته باشی احتمال اینکه اون دنبالت بیاد و شما طاقچه بالا بذاری زیاده. برات بهترین ها رو آرزو دارم.

    شاد بودن میان باورهایمان گیر کرده است دستی برکشیمو باورهای غلط مان را هرس کنیم.
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  5. 6 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    barani (چهارشنبه 07 فروردین 92), Lnaz (پنجشنبه 08 فروردین 92), sara.s (چهارشنبه 07 فروردین 92), میشل (چهارشنبه 07 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92), شیدا. (چهارشنبه 07 فروردین 92)

  6. #34
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    دوشنبه 31 تیر 92 [ 18:54]
    تاریخ عضویت
    1391-12-09
    نوشته ها
    160
    امتیاز
    1,385
    سطح
    20
    Points: 1,385, Level: 20
    Level completed: 85%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registeredTagger First Class1000 Experience Points
    تشکرها
    214

    تشکرشده 192 در 82 پست

    Rep Power
    30
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط جان نمایش پست ها
    سلام.الناز خواهر گلم .دختر خوب ایران زمین ناراحت نباش اونیکه از طلاق باید بترسه شما نیستید اون شوهرتونه شما مرتکب اشتباهی نشدی که تاوان پس بدی بهترین راه حل برای شما آوردن بچه هست بچه شما رو به زندگی دلگرم میکنه مردا همشون اینخورین دست خوشون نیست زود گول میخورن بهش برس نرمش کن یه بچه بیار براش بخدا بگی بمیر برات میمیره حتی اگه بخاطر بچه باشه چون وقتش پر میشه ودلگی وهلگی وهوسرانیش هم تموم میشه...با آرزوی بهترینها برای شما دوشت عزیز برات دعا میکنم...........یا علی
    بچه رو بدبخت کنند که شوهرشون دست از هوسرانی برداره؟ بیچاره نی‌نی

  7. 11 کاربر از پست مفید sara.s تشکرکرده اند .

    fahimeh.a (یکشنبه 23 خرداد 95), Lnaz (پنجشنبه 08 فروردین 92), maryam123 (جمعه 09 فروردین 92), reihane_b (چهارشنبه 07 فروردین 92), sanjab (چهارشنبه 07 فروردین 92), shabe niloofari (چهارشنبه 07 فروردین 92), Sinéad (چهارشنبه 07 فروردین 92), میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92), اثر راشومون (شنبه 10 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92), داود.ت (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  8. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 بهمن 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    133

    تشکرشده 132 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    چرا بهم یه زنگ هم نمیزنه؟ یعنی بعد از یه هفته دلش برام تنگ نشده؟

  9. 2 کاربر از پست مفید Lnaz تشکرکرده اند .

    میشل (پنجشنبه 08 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  10. #36
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام الناز جان.

    آدم ها وقتی میدونن یکی ازشون عصبانیه، کم پیش میاد برن بهش زنگ بزنن بگن دلم برات تنگ شده!

    اینطور تعبیر نکن که براش مهم نیستم!!!! این کاملا اشتباهه! تعبیرت این باشه که میدونه کاری که انجام داده خطا بوده و نمیخواد با عواقب خطایی که مرتکب شده مواجه بشه. این حسش یه جورایی طبیعیه. برای تو هیچوقت پیش نیومده که یه نمره بد بگیری بعد دلت نخواد با مادرت رو در رو بشی؟

    به جای این فکرا اقدامات اساسی انجام بده.

    برنامت برای زمان برگشتش چیه؟

    رفتی پیش مشاور؟ وقت گرفتی؟

    مشاوره حضوری خییییلی اورژانسیه.

    هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...



  11. 5 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    barani (شنبه 17 فروردین 92), fahimeh.a (یکشنبه 23 خرداد 95), Lnaz (شنبه 10 فروردین 92), sara.s (جمعه 09 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)

  12. #37
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 13 فروردین 92 [ 00:15]
    تاریخ عضویت
    1392-1-08
    نوشته ها
    31
    امتیاز
    132
    سطح
    2
    Points: 132, Level: 2
    Level completed: 64%, Points required for next Level: 18
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class100 Experience Points
    تشکرها
    0

    تشکرشده 28 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

  13. کاربر روبرو از پست مفید *atoosa تشکرکرده است .

    Lnaz (شنبه 10 فروردین 92)

  14. #38
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    جمعه 11 بهمن 98 [ 21:22]
    تاریخ عضویت
    1390-1-21
    محل سکونت
    یه جای دور دور دور
    نوشته ها
    662
    امتیاز
    12,717
    سطح
    73
    Points: 12,717, Level: 73
    Level completed: 67%, Points required for next Level: 133
    Overall activity: 19.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    2,167

    تشکرشده 2,912 در 637 پست

    Rep Power
    88
    Array
    سلام الناز عزیز

    انگار شما دلت بیشتر تنگ شده قرار شد اگه میخوای نتیجه بگیری صبر و تحمل داشته باشی !!!! قرار شد رها کنی اون فکرارو. توصیه اینه که یکبار دیگه راهنمایی های دوستان رو بخون تا مواردی که فراموش کردی رو مجدد به کار ببندی. شاد باشی
    نمی دانم چه کرده ام
    اما
    می دانم به تو نیاز مندم


  15. 3 کاربر از پست مفید rozaneh تشکرکرده اند .

    barani (شنبه 17 فروردین 92), میشل (یکشنبه 11 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)

  16. #39
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 13 بهمن 93 [ 16:56]
    تاریخ عضویت
    1392-1-03
    نوشته ها
    77
    امتیاز
    2,228
    سطح
    28
    Points: 2,228, Level: 28
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 72
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    133

    تشکرشده 132 در 52 پست

    Rep Power
    0
    Array
    امروز درگیری مفصل داشتیم ما.
    ساعت 8 صبح برام یه اس‌ام‌اس داد به این مضمون: " به بادبادک گفتند، بقای تو در دلبستگی توست. چرخید با کرشمه‌ای نخ را پاره کرد و گفت زندگی در رهاییست."
    بهش گفتم منظورت چیه؟
    گفت من موندنی نیستم برات الناز بیا توافقی از هم جدا شیم! تو باید با کسی باشی که کمکت کنه آروم شی من همیشه باعث عدم آرامشت هستم. دلم نمیخواد ذره ای اذیتت کنم.
    گفتم: فکر نمی‌کنی خیلی بزدلی که حتی جرات نمی‌کنی برگردی و توی چشمام این حرفو بزنی؟
    گفت: مگه نمیگی بهت خیانت کردم. چیه یه آدم خائن برات جذابه خوب؟
    گفتم بحث جذاب بودن و نبودن نیست بحث زندگی و عشقیه که به پات ریختم.
    گفت: خیلی احساس
    عدم آرامش می‌کنم. اصلا تو این زندگی خوشبخت نیستم.
    گفتم: وقت گرفتم میریم پیش مشاور با هم درستش می‌کنیم.
    گفت: من موندنی نیستم برات. نمیخوام
    معطل من باشی. چرا حرفمو نمیفهمی. تا فرصت هست بیا تمومش کنیم. میخوای خفه م کنی؟
    گفتم اومدی تهران حرف میزنیم
    دیگه هیچی نزد

    خیلی دلم گرفته. از صبح تا الان یه چیکه آب از گلوم پایین نرفته... یعنی داره این حرفارو جدی جدی میزنه؟ ای خداااا خودت به دادم برس


    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام الناز جان.

    آدم ها وقتی میدونن یکی ازشون عصبانیه، کم پیش میاد برن بهش زنگ بزنن بگن دلم برات تنگ شده!

    اینطور تعبیر نکن که براش مهم نیستم!!!! این کاملا اشتباهه! تعبیرت این باشه که میدونه کاری که انجام داده خطا بوده و نمیخواد با عواقب خطایی که مرتکب شده مواجه بشه. این حسش یه جورایی طبیعیه. برای تو هیچوقت پیش نیومده که یه نمره بد بگیری بعد دلت نخواد با مادرت رو در رو بشی؟

    به جای این فکرا اقدامات اساسی انجام بده.

    برنامت برای زمان برگشتش چیه؟

    رفتی پیش مشاور؟ وقت گرفتی؟

    مشاوره حضوری خییییلی اورژانسیه.
    میشل جان تلفنی با یه مشاور حرف زدم. گفت فرصت خوبیه که از همین الان جلوشو بگیری و باید سفت و سخت وایسی در مقابلش. ولی مقابل چی سفت و سخت وایسم. من هرچی محکم تر میشم اون ضربه هاشو قوی تر میزنه بهم
    مشاوره حضوری هنوز نرفتم. یه جا بهم معرفی کردند. مرکز مشاوره رائین میخوام بعد از سیزدهم برم. اول قراره خودم تنها برم صحبت کنم.
    چراااا حامد اینقدر از من دور شده و راحت حرف طلاقو میزنه؟
    به خدا این تعطیلات و دوری همه چیو خراب کرد. ما تو این دو سال هیچ وقت اینقدر از هم دور نبودیم و حرمتامون نشکسته بود
    برام دعا کنید

    - - - Updated - - -

    یه سوال:
    هی به سرم میزنه که بابت مهریه و نصف خونه و ماشین که به اسممه تهدیدش کنم و بشونمش سر جاش. البته مهریه ام صد و ده سکه ست. ولی نصف خونه و ماشینی که زیر پاشه به اسممه. ولی میترسم لج و لجبازی بشه. آخه خیلی کله شقه. تا الان هر دفه خواستم حرفشو بزنم خفه خون گرفتم ترسیدم اوضاع بدترشه. شما چی میگید؟
    آخه حرف طلاق اونم از نوع توافقی جیگرمو خون کرد

    - - - Updated - - -

    من نمیدونم چرا آقای مدیرهمدردی تا الان یه سر هم به تاپیک من نزده. شرایط از شرایط من اورژانسی تر تو کل این تالار هست اصلا؟

  17. 2 کاربر از پست مفید Lnaz تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 18 فروردین 92), میشل (یکشنبه 11 فروردین 92)

  18. #40
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    شرایط شما اورژانسیه و خیلی خوبه مشاوره تلفنی گرفتید و در اولین فرصت هم برید مشاوره حضوری که برنامه اش رو هم ریختید و این اولین قدم در راه گرفتن تصمیمات صحیح و اصولی است.

    من حدس می زنم اطرافیان همسر شما که باهاش مسافرت رفتند کمی در حال هیزم ریختن در این آتش بوجود آمده هستند. مادر و خاله و دخترخاله ها که احتمالا الان همگی دلسوز و مهربون هم شدند و در حال خط دادن های عجیب به همسر شما هستند که انگار این یک مسابقه یا مبارزه است. اگه حدس می زنی این احتمال وجود داره، خیلی این مکالمه نسبتا دخترونه آخر همسرت رو جدی نگیر.

    نقل قول نوشته اصلی توسط Lnaz نمایش پست ها
    یه سوال:
    هی به سرم میزنه که بابت مهریه و نصف خونه و ماشین که به اسممه تهدیدش کنم و بشونمش سر جاش. البته مهریه ام صد و ده سکه ست. ولی نصف خونه و ماشینی که زیر پاشه به اسممه. ولی میترسم لج و لجبازی بشه. آخه خیلی کله شقه. تا الان هر دفه خواستم حرفشو بزنم خفه خون گرفتم ترسیدم اوضاع بدترشه. شما چی میگید؟
    آخه حرف طلاق اونم از نوع توافقی جیگرمو خون کرد
    از این کارها نکنید. هدف شما تلافی حرف های ناراحت کننده اون و مقابله به مثل نیست.

    یک توصیه: کمی به خودت برس، تفریح کن و ریلکس باش.
    زندگی خوب یک شکل ثابت ندارد، بلکه یک فرآیند است. یک جهت است، نه یک مقصد.

    کارل راجرز

  19. 2 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    barani (یکشنبه 18 فروردین 92), باران بهاری11 (پنجشنبه 15 فروردین 92)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 31
    آخرين نوشته: یکشنبه 18 مهر 95, 22:29
  2. منو زن داداشام دوستیم دوست دوست
    توسط ارشیدا در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: شنبه 11 آذر 91, 11:00
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. من دوست پسر دوست صمیمیم رو دوست دارم
    توسط MisS AviatoR در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 12
    آخرين نوشته: شنبه 28 اسفند 89, 12:00

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:17 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.