تشکرشده 5 در 4 پست
تشکرشده 6,911 در 1,649 پست
کاملا متوجه منظورت هستم.
اولا انتظار نداشته باش خیلی زود بتونی تعادل اهدافت رو برقرار کنی. چون ازدواج یه رخداد چند وجهیه که هرکسی رو تحت تاثیر قرار میده. اصلا هر رخدادی که بعد عاطفی داشته باشه، زندگی رو (کم یا زیاد) تحت تاثیر قرار میده.
هروقت احساسات شدید شدن، باید منطق رو قوی تر کرد.
یعنی به جای اینکه با اون احساس بجنگی، باید رهاش کنی و بری منطقت رو قوی کنی. و سعی کنی نگاه گسترده تری به زندگی داشته باشی.
خود ازدواج رو هم گسترده تر نگاه کن. هرچه به شیرینی هاش فکر کنی و احیانا در موردشون خیال پردازی کنی، بیشتر تمرکزت رو میگیره و احساساتت رو برانگیخته میکنه.
به ازدواج بصورت یه رخداد فانتزی و رومانتیک نگاه نکن. هروقت فکر این چیزا رو کردی، در کنارش به سختیهاش فکر کن. به مسئولیت هاش، به سوء تفاهم هاش، به رنجش ها و زخم هاش. منظورم منفی بافی نیستا، واقع نگری و همه جانبه نگری رو میگم.
هرچه دیدت به زندگی (شامل ازدواج) واقعی تر بشه، کمتر تحت تاثیر احساسات قرار میگری.
مثل وقتیکه میخواستی وارد دانشگاه بشی. یه وقتایی تحت تاثیر رویای شیرین قبولی قرار میگرفتی. بعد خودت رو یاد روز کنکور مینداختی و این احساس درت تقویت میشد که اون روز باید *توانایی* تست زدن رو داشته باشم. باید فلان درس و فلان درس رو بیشتر یاد بگیرم. و به این شکل اون ویروس شیرینی که افتاده بود توی مغزت خود به خود از فعالیتش کم میکرد و تو هم مشغول تقویت بنیه علمی خودت میشدی.
حالا هم اگه همونکار رو انجام بدی، نه تنها هدف ازدواج مشکلی برات ایجاد نمیکنه، بلکه باعث میشه هم درس هات رو بهتر بخونی و آینده نگر تر بشی، و هم مهارت های زندگی رو کسب کنی و در آینده ازدواج موفق تری داشته باشی.
هر اتفاق بدی، یه اتفاق خوبه...
meinoush (یکشنبه 13 اردیبهشت 94), باران بهاری11 (سه شنبه 13 فروردین 92)
در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)
علاقه مندی ها (Bookmarks)