به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 51
  1. #41
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    یه موضوع مهم : خانواده همسرم رابطه ای با فامیل خودشون ندارن. سه سالی که من عروسشون هستم هیچ بنی بشری پاشو توی خونه ی اون ها نذاشته برای ناهار یا شام!!!!!!! فقط رفت و آمد عید به عید دارن و شام و ناهار به کسی نمی دن کلن.
    پدر شوهرم خسیسه و مادر شوهرم تنبل و راحت طلب. اما در ظاهر طوری رفتار می کنن انگار که خیلی اجتماعی هستند.
    اونا توی شهرستان هستند. شوهرم 7 تا خاله، 4 تا عمه و 4 تا عمو داره و کلی فامیل و مادربزرگ ها و دوستان و همکارها و ...
    ولی با هیچ کس رابطه ندارند.
    اونوقت دوستای شوهر من ماهی یکبار خونه ما هستند!
    مادر شوهرم میگه غذا درست کن بذار فریزر که دوستای شوهرت میان غذا آماده داشته باشی!!!!
    یکی نیست بگه خودت پس چی؟
    چند دفعه تا حالا خونه اقوام و پدر و مادر من هم اومدن ولی تا حالا ما رو دعوت نکردن خونشون!!!توی رفت و آمد فقط رفت رو بلدن!
    با این حال شوهرم برعکسش رو نشون میده! و از مادرش حمایت می کنه و میگه من هیچ کاری براش نکردم!

  2. #42
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    این رابطه نداشتن با دیگران باعث شده دیدگاه همسرم محدود بشه به چیزایی که مادرش به خوردش داده.
    با این حال برعکس فکر می کنه روابط عمومی زیادی داره! چون با خیلی ها سلام و علیک داره!

  3. #43
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    she عزيز
    مهمترين چيز در حال حاضر رابطه شما و همسرتون هست

    تمركزتون رو از بقيه مسائل بردارين و فقط بر كساني يا جاهايي كه جنبه اموزشي واستون دارند تمركز كنيد.

  4. کاربر روبرو از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده است .

    she (یکشنبه 27 اسفند 91)

  5. #44
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    صبا جان دیشب بهش گفتم. اولش زنگ زد که با هم برگردیم خونه. من براش کادوی تولد خریده بودم. رفتیم توی یه کافه بهش دادم. خیلی خوشحال شد. بعدش برگشتیم خونه...
    هنوز تمام حواسش پیش خانوادش بود. خواهرش داره عروس میشه. عقد هستش. آخر هفته که شوهرم رفته بود شهرستان خونه اونا جهیزیه رو نشونش دادن و کلی از پسره بد گفتن و شوهرم خییییییییییییییییییییلی نگران خواهرشه. باز هم بازیه. مادرش داره نقش مظلوم رو بازی می کنه که ببین ما چقدر خوب هستیم بقیه چقدر بد!!!!!!!!!!!
    خلاصه همه حواس شوهرم پیش اونا بود و اعصابش خورد بود. کادوی تولد یه ذره حالش رو بهتر کرد. بعدش همسایه مون یه سر اومد شوهرم گفت ما فلان تاریخ میریم شهرستان فلان تاریخ برمی گردیم.
    منم از فرصت استفاده کردم حرفش رو پیش انداختم... گفتم اِاِ اِ من خبر نداشتم. پس میخوای فلان تاریخ بریم. منم نظر می تونم بدم؟!
    خیلی اعصابم از دستش خورد بود ولی بروز ندادم. با همون حالت زنونه کنارش خوابیدم و بهش گفتم دوست دارم تو همین خونه و دوتایی عید رو جشن بگیریم. کنار سفره هفت سین خودمون باشیم...
    یه کم فکر کرد تازه یادش افتاد خودش هم خانواده داره و منم ازش توقع دارم!!!!!! و فقط پدر و مادر و خواهرش نیستن!!!!!
    اصلن خوشحال نشد. رفت تو فکر و بعدش هم گفت به خاطر خواهرش میخاد زودتر بره اونجا باشه. با این حال با مامانش اینا صحبت می کنه شاید تصمیمش عوض شد و موند. :mad:گفت صبر کن بهت خبر می دم!!!!!!!!!!!!!
    داشتم از عصبانیت می ترکیدم. باید با مادرش مشورت می کرد و از اون اجازه می گرفت!!!!!


  6. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    میشل (یکشنبه 27 اسفند 91), صبا_2009 (یکشنبه 27 اسفند 91)

  7. #45
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    بهش گفتم فقط دو روز بیشتر هستیم و چهارشنبه یا پنج شنبه میریم اونجا. جوابی نداد. منم دیگه حرفی نزدم.
    حتی یه کلمه هم نگفت تو نمیخای پیش پدر و مادرت باشی یا ......
    مادرش زندگی خواهرهای همسرم رو بهانه کرده تا تمام فکر و ذهن و هوش و حواس شوهرم به اونا باشه. طوری با شوهرم حرف میزنه انگار شوهر من باید مشکلات اونا رو حل کنه... شوهرم هم این حس مهم بودن و تاثیر گذار بودن و مرد بودن رو دوست داره!!!! گرچه اعصابش هم خیلی بهم ریخته است.
    به هر حال به شوهرم گفتم هر چی تو بگی منم همون کارو می کنم.
    و اصلن بحث نکردم.
    حالا هم منتظرم ببینم مادرش چه اجازه ای بهمون میده.

  8. #46
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 دی 95 [ 09:45]
    تاریخ عضویت
    1391-12-20
    نوشته ها
    343
    امتیاز
    5,466
    سطح
    47
    Points: 5,466, Level: 47
    Level completed: 58%, Points required for next Level: 84
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    59

    تشکرشده 378 در 207 پست

    Rep Power
    55
    Array
    عزيزم. صبركن صبور باش. ببين شوهرتم دلش با وتئه ولي اين وسط گير افتاده. دوران قلدري مادرشم تموم ميشه. يار و ياورش باش.كنارش باش.ميدونم سخته ولي تحمل كن.ايشالله شب عيدي خونه خودتون باشين

  9. 2 کاربر از پست مفید paria_22 تشکرکرده اند .

    she (یکشنبه 27 اسفند 91), میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  10. #47
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    ممنونم پریا جان، مرسی از همدردی ات. صبر می کنم. امیدوارم صبر و محبت بالاخره جواب بده...
    اونا روز به روز بیشتر دارن وارد زندگی ما میشن و خوب میدونن برای اینکه شوهرم رو داشته باشن باید چه کار کنن.
    من فقط می تونم صبر کنم و محبت.
    می دونم بعضی ها هستن که زندگی های سخت تری دارن...:(

  11. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  12. #48
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    سه شنبه 05 تیر 03 [ 04:02]
    تاریخ عضویت
    1388-1-20
    نوشته ها
    1,530
    امتیاز
    37,798
    سطح
    100
    Points: 37,798, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    VeteranTagger Second ClassSocial25000 Experience Points
    تشکرها
    5,746

    تشکرشده 6,060 در 1,481 پست

    حالت من
    Mehrabon
    Rep Power
    276
    Array
    she عزيز يادت باشه تغييرات يك شبه اتفاق نمي افته!
    همين كه تونستي تو اوج عصبانيت با لحن مهربون با همسرت صحبت كني و بحث رو كش ندي يعني يه قدم به موفقيت نزديك شدي.
    همين كه همسرت در مقابل حرفت جبهه نگرفته و گفته فكر ميكنم يعني روشي كه در پيش گرفتي صحيح هست.

    عزيزم تو هم خودت رو نگران خواهرهاي همسرت نشون بده، مردانگي شوهرت رو اينجوري تقويت كن. مثلا بگو خوش به حال بچه ي ما وقتي پدرش اين همه به خواهراش توجه ميكنه وقتي اون بياد حتما ميشه كعبه خونمون. مامانت هم كه تو رو خيلي دوست داره حتما كوچولوي ما رو هم خيلي دوست خواهد داشت.

    به طرق مختلف نشون بده حواست به خانوادش هست و براتون مهم هستن.

    يا مثلا مي توني بگي معلومه كه مامانت نگرانه چون هيچ كدوم از داماداش كه مثل تو نميشن پس حق داره و ... (اينجوري شوهرت تحريك ميشه جوري با شما رفتار كنه كه دوست داره با خواهرش رفتار بشه)

    خلاصه اين روزا فكر و ذكرت اين باشه كه چه جوري شوهرت رو تاييد كني مطمئن باش بازتاب اين تاييد مستقيما به سمت خودت هست.

  13. 2 کاربر از پست مفید صبا_2009 تشکرکرده اند .

    she (یکشنبه 27 اسفند 91), میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  14. #49
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط صبا_2009 نمایش پست ها


    تو هم خودت رو نگران خواهرهاي همسرت نشون بده، مردانگي شوهرت رو اينجوري تقويت كن.
    مثلا بگو
    خوش به حال بچه ي ما وقتي پدرش اين همه به خواهراش توجه ميكنه وقتي اون بياد حتما ميشه كعبه خونمون. مامانت هم كه تو رو خيلي دوست داره حتما كوچولوي ما رو هم خيلي دوست خواهد داشت.

    به طرق مختلف نشون بده حواست به خانوادش هست و براتون مهم هستن.

    يا مثلا مي توني بگي معلومه كه مامانت نگرانه چون هيچ كدوم از داماداش كه مثل تو نميشن پس حق داره و ... (اينجوري شوهرت تحريك ميشه جوري با شما رفتار كنه كه دوست داره با خواهرش رفتار بشه)

    خلاصه اين روزا فكر و ذكرت اين باشه كه چه جوري شوهرت رو تاييد كني ...
    مرسی صبا جان ممنونم عزیزم از راهنمایی هات. میدونم خیلی از مسائلی که به همسرم میگن حقیقت نداره ولی باهاش همراهی می کنم. خودمو نگران نشون میدم و باور کن از ته دلم هم میخوام که همه خوشبخت باشن.
    همه جمله هات عالیییییییییییی هستن و من حتمن ازشون استفاده می کنم.
    فقط یه چیزی که هست ... راجع به بچه
    خواهر بزرگتر همسرم بچه دار نمی شه ولی اینو به همسرم نگفتن. همش بهش میگن بچه خوب نیست! خوب که چه عرض کنم، بچه فاجعه است! شوهرم میگه من هم بچه نمی خوام. بچه همش دردسره و مسئولیت داره و ...
    مادرش همیشه میگی بچه چه کار می کنه واسه آدم؟ من یه پسر دارم چه کار کرده برام؟!!!!!!!!!!!!
    اگه راجه به بچه یه کلمه حرف بزنم سریع و به شدت دعوا میکنه.
    پدر و مادرش چون همین یه پسر رو دارن خیلی دوست دارن ما بچه دار بشیم ولی اینو به شوهرم نمی گن. میخوان به یه جایی برسه که من خودم بچه بخوام! یه جورایی تقصیر من باشه!!!!!!
    ضمن این که من شاغلم و مادرشوهرم حواسش هست که مبادا یه روزی برای نگه داری یا توجه به بچه مجبور بشه کاری بکنه. از الان ضمن این که داره جا میندازه که هر وظیفه ای مربوط به مادر زنه، اون و پدر شوهرم هم اصلن حوصله بچه رو ندارن!
    شاید هم واقعن بچه دوست ندارن...:( به هر حال این هم به مادر شوهرم بستگی داره.
    ....

    خواستم بگم مثال پدر بودن رو نمی تونم بزنم.
    ولی همون طور که گفتی تاییدش می کنم. همون کاری که مادرش داره می کنه.
    ...
    صبا جان ازت خیلی خیلی ممنونم. و از این تالار و همه اونایی که همدردی و محبت بلد هستن و به همدیگه کمک می کنن:)

  15. کاربر روبرو از پست مفید she تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  16. #50
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    باز هم سلام. :)

    خوشحالم که به نتایج خوبی رسیدی، و تونستی قدم اول رو با موفقیت برداری. (صحبت اون شب با شوهرت)

    من فقط یه چیزی رو خواستم یادآوری کنم، هرچند شاید خودت بدونی و در واقع یادآوری نباشه.

    سعی کن قلبت به همسرت نزدیک تر بشه. مثلا وقتی برای خواهرش تا این حد نگرانه، و داره غصه میخوره، اگه تو از زاویه شخص ثالث نگاه کنی، میبینی که مادرشوهرت داره تظاهر می کنه و همسرت فریب خورده و غیره (همین چیزی که الان تعریف کردی). اما اگه تو قلب همسرت بشینی و نگاه کنی، اونوقت اولا احساس یه برادر نسبت به خواهرش رو توی وجودت حس می کنی (احساس حمایتگری)، و بعد حس اینکه چه اتفاقی قراره برای این بیفته، چطور همه چی داره از کنترل من خارج میشه، از این به بعد اون پسر میتونه هر رفتاری با خواهرم بکنه و منم دیگه دستم به هیچ جا بند نیست. و هزارتا از این نگرانی ها.

    اگه بتونی دردی که شوهرت داره میکشه رو درک کنی، اونوقت خشمت کم میشه.

    وقتی به صحنه خانواده شوهرت نگاه می کنی، توی قلب مادرشوهرت نشین، توی قلب همسرت بشین. (من میبینم بیشتر داری تلاش می کنی احساسات و رفتارهای مادرشوهرت رو درک کنی، تا شوهرت. در واقع تمرکزت روی مادرشوهرته) این باعث میشه همه چی برات راحت تر بشه.

    یعنی خیلی وقتا خشمی به وجود نیاد که انرژیت صرف کنترلش بشه.

    یعنی همدلی ها و همراهی هات تظاهری نمی شن. و ازش لذت میبری.

    اگه درد همسرت رو درک کنی، از برطرف کردن اون درد لذت خواهی برد. و این همه چی رو شیرین تر می کنه.

    و تازه راه های خیلی بهتری هم به ذهنت میرسه.

    مثلا به جای خشمگین شدن و خودخوری کردن، قلبت به خواهرشوهرت نزدیک تر میشه (احساسی که شوهرت بهش داره، در تو هم ایجادمیشه)، بعد خود به خود همراهی هایی باهاش می کنی که باعث برطرف شدن نگرانی همسرت میشه. و توی قلبش بیشتر و بیشتر عشق تو جوونه میزنه.

    در واقع با کمک به عزیزان همسرت، بذر عشقت رو در دلش میکاری و آبیاری می کنی. و ثمره اش رو هردوتون دریافت خواهید کرد.

    طولانی شد، ببخشید. اهمش این بود که: تمرکزت رو از مادرشوهرت و غیره بردار، بذار روی همسرت و خودت.

  17. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    she (یکشنبه 27 اسفند 91)


 
صفحه 5 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 74
    آخرين نوشته: یکشنبه 12 مرداد 93, 13:14
  2. پاسخ ها: 5
    آخرين نوشته: دوشنبه 19 اسفند 92, 17:03
  3. تعطیلات عید در کنار خانواده شوهر و تاثیرات بعدی آن!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 14
    آخرين نوشته: شنبه 17 فروردین 92, 15:05
  4. تعطیلات عید--میگه من مَردم باید پیش خانواده ام باشم!
    توسط she در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: دوشنبه 21 اسفند 91, 12:02
  5. اگر از تعدادی ازمعیارهام بگذرم پشیمون نمیشم؟
    توسط yasesepid در انجمن خواستگاری
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: شنبه 29 خرداد 89, 23:20

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 13:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.