به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 31 تا 40 , از مجموع 60
  1. #31
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    زمانی که ما داشتیم ماشین میخریدیم که همسرم با اون کار کنه پولمو کم بود به پدرش گفتیم گفت ماشین به چه درتون میخوره پولتونو بزارین سپرده فکر کنید برای 4 تومان چقدر مگر سپرده میدن خلاصه به هر سختی بود خریدیم

    الان دوسال ماشین داریم پدر همسرم دو هفته پیش 10 تومن آورده میگه اینو بزارین به حساب و سودشو بگیرین من به همسرم گفتم نگیر ما که نیاز نداریم اون موقع داشتیم که حل شد گفت نه بگیریم فکر میکنید چطور داد

    پولو به همسرم نداد گفت بیا بریم بانک بزارم به حسابت فکر کنید مثل بچه های کوچیک که پدرشون براشون سپرده باز میکنه ... خلاصه رفتن بانک بازم فکر میکنید چیکار کرد گذاشت سپرده به اسم همسرم اونم یکساله که در این یک سال هیچ سودی نگیری تا یکسال تمام بشه بعد از یکسال که گذشت سود بگیری چون درصدش بیشتره ...... بعد به همسرم گفتم چرا گرفتی وقتی نمی تونی هیچ استفاده بکنی الان که اصرار داری بریم مسافرت به پول نیاز داری یا سال بعد که معلوم نیست من باشم تو باشی ......... یا نباشیم ......

    همسرم خیلی ساکت چیزی نگفت و کلافه شده بود و خسته و پرخاشگری میکرد ............. من الان چند وقته به پدر همسرم کاری ندارم . و طبقه بالای ما هستن دو بار گفته بیا شام درست کن گفتم خونه توکونی دارم و سر کار بودم خسته ام ......... تصمیم داشتم برم خونه تکونیشونو انجام بدم بازم نرفتم

    میدونید چرا چون با این همه سرمایه ایی که داری میگیم جارو برقی بخر میگه همی خوبه میگم اینکه کار نمیکنه میگه با جارو دستی میکشیم ..میگم ماشین لباس شویی بخر میگه با دستم میشورم حتی برادر شوهرم هم با دست میشوره و با جارو دستی اتاقشو جارو میزنه

    میگم به کارگ بگیر نهایت 100 بگیره تو که وضعت خوبه میگه خودم انجام میدم

    بعد راه به را میاد منو صدا میکنه میگه بیا چای بخور میرم که چای بخورم میبینم داره یک کاری انجام میده بعد طاقت نمی یارم ازش میگیرم انجام میدم


    بعضی مواقع فکر میکنم الکی میگه بیا چای و میوه بخور چون میخواد منو بکشه بالا و بعد میدونه که من طاقت نمیارم نمیتونم بیکار بشینم کارشو انجام بدم .... الان دو هفته است که هر دفعه که صدا میکنه بهونه میارم و نمیرم و یا جواب نمیدم میگم بزار فکر کنه خوابم

    احساس میکنم فکر میکنه خیلی زرنگه

    چنوقت پیش با همسرم حرفش شد همسرم گفت نمیخوام همسرم بره سر کار میخوام خودم کار کنم میدونید پدرشوهرم میگفت چرا نره سره کار تو خیلی وضعت خوبه که اون نره سرکار

    توی شهری که ما زندگی میکنیم پدر شوهر من خیلی سرمایه داره البته نصفش ماله همسرش بوده که رسیده به پسرا .... و مابقی مال خودشه که داده به اینو اون استفاده بکنن مثل یک قطعه زمین بزرگ داده هئیت و هئیت میگه بفروش به ما میگه الا به لا نمیفروشم تا وقتی هستم تو باشین بعدش مال بچه هاست

  2. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    میشل (شنبه 26 اسفند 91)

  3. #32
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    حالا به غیر از اون تهران یک واحد خونه داره داده مستاجر مستاجر یک ماه میده ده ماه نمی ده ... به شوهرم میگه الان تو و برادرت نیاز دارید یا دیگران

    توی شهرستان چند قواره زمین داره ولی همیشه میره بازار روز خرید میکنه که 2 تومن ارزون بیفته و همسر من و برادرش لب به چیزی که خریده نمی زنن

    همسرم با این شرایط بزرگ شده

    من اگر میدونستم پدر شوهرم چطور پسراشو بزرگه کرده توی چه شرایطی و مرگ مادر چه لطمه زده بهش هیچ وقت راضی به این وصلت نمی شدم

    مادر همسرم منو همه فامیل میگن از دست شورهرش دق کرده از بس کتک میزده و ولش میکرده میرفته

    همسرم من هم بعضی مواقع منو کتک میزنه واقع چه تضمینی هست که با اون زندگیمو ادامه بدم

  4. #33
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    یا همون خونه تکونی اینقدر بد برخورد کرد اول رفت غذا بخره یکی کم خرید بعد گفت اشتباه کردم و چون به خودش غذا نرسید

    عزیزم یعنی گذاشتی اون طفلک گشنه بمونه؟

    آخه گیریم که یکی کم گرفته که صرفه جویی کنه. حقشه اونجور باهاش برخورد بشه؟ اونجور سنگ رو یخ بشه؟

    گناه داره عزیزم، اینجور باهاش برخورد نکن.

    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    دیروز رفته خرید کرده برای من روسری و لباس و کلی خرید .... میگم منکه خرید کرده بودم چرا رفتی دوباره خرید بیجا انجام دادی میگه تو توی ذوقم میزنی آخه میگم خوب چی بهت بگم تو بگو ........ تو که میدونستی من خرید عید انجام دادم تو که میدونی میخواهیم بریم مسافرت پول نیاز داری چرا پس این کارا می کنی
    دوست خوبم، باور کن هرکس دیگه جای ایشون باشه، تصمیم میگیره دیگه هیچوقت برات خرید نکنه. و تا این اتفاق از دلش در نیاد، تصمیمش رو عملی می کنه. اگه با همین رفتاری که داری بازم برات خرید کرد، مطمئن باش خیلی عاشقته.

    گناه داره چرا اینطوری تو ذوقش می زنی؟ اون دوستت داشته برات خرید کرده. خودت ازش خواسته بودی مسئولیت مخارجت رو به عهده بگیره. حالا طفلک ناشی گری کرده، حقش نیست اینجور باهاش تا کنی.

    مگه تو نمی خواستی کم کم کاری کنی که هزینه ها رو به عهده بگیره؟ با این روش فکر می کنی به هدفت برسی؟

    عزیزم خواهش می کنم دست از هر اقدامی بردار، و با کمک این سایت سعی در بهبود نگاه و احساس و رفتارت داشته باش.

    خدا خییییلی دوستت داشته که قبل از اینکه زندگیت رو متلاشی کنی و هیچوقت هم متوجه نشی بالاخره چی این زندگی رو نابود کرد، به این سایت برخوردی.

    دوست خوبم، تو نه با خودت مهربونی، نه مهربونی کردن رو بلدی. مطمئنا این ریشه در زندگی گذشتت داره، بیا همت کن همه چی رو بازنگری و اصلاح کنی.

  5. کاربر روبرو از پست مفید میشل تشکرکرده است .

    she (شنبه 26 اسفند 91)

  6. #34
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط tanhai نمایش پست ها
    زمانی که ما داشتیم ماشین میخریدیم که همسرم با اون کار کنه پولمو کم بود به پدرش گفتیم گفت ماشین به چه درتون میخوره پولتونو بزارین سپرده فکر کنید برای 4 تومان چقدر مگر سپرده میدن خلاصه به هر سختی بود خریدیم

    الان دوسال ماشین داریم پدر همسرم دو هفته پیش 10 تومن آورده میگه اینو بزارین به حساب و سودشو بگیرین من به همسرم گفتم نگیر ما که نیاز نداریم اون موقع داشتیم که حل شد گفت نه بگیریم فکر میکنید چطور داد

    پولو به همسرم نداد گفت بیا بریم بانک بزارم به حسابت فکر کنید مثل بچه های کوچیک که پدرشون براشون سپرده باز میکنه ... خلاصه رفتن بانک بازم فکر میکنید چیکار کرد گذاشت سپرده به اسم همسرم اونم یکساله که در این یک سال هیچ سودی نگیری تا یکسال تمام بشه بعد از یکسال که گذشت سود بگیری چون درصدش بیشتره ...... بعد به همسرم گفتم چرا گرفتی وقتی نمی تونی هیچ استفاده بکنی الان که اصرار داری بریم مسافرت به پول نیاز داری یا سال بعد که معلوم نیست من باشم تو باشی ......... یا نباشیم ......

    همسرم خیلی ساکت چیزی نگفت و کلافه شده بود و خسته و پرخاشگری میکرد ............. من الان چند وقته به پدر همسرم کاری ندارم . و طبقه بالای ما هستن دو بار گفته بیا شام درست کن گفتم خونه توکونی دارم و سر کار بودم خسته ام ......... تصمیم داشتم برم خونه تکونیشونو انجام بدم بازم نرفتم

    میدونید چرا چون با این همه سرمایه ایی که داری میگیم جارو برقی بخر میگه همی خوبه میگم اینکه کار نمیکنه میگه با جارو دستی میکشیم ..میگم ماشین لباس شویی بخر میگه با دستم میشورم حتی برادر شوهرم هم با دست میشوره و با جارو دستی اتاقشو جارو میزنه

    میگم به کارگ بگیر نهایت 100 بگیره تو که وضعت خوبه میگه خودم انجام میدم

    بعد راه به را میاد منو صدا میکنه میگه بیا چای بخور میرم که چای بخورم میبینم داره یک کاری انجام میده بعد طاقت نمی یارم ازش میگیرم انجام میدم


    بعضی مواقع فکر میکنم الکی میگه بیا چای و میوه بخور چون میخواد منو بکشه بالا و بعد میدونه که من طاقت نمیارم نمیتونم بیکار بشینم کارشو انجام بدم .... الان دو هفته است که هر دفعه که صدا میکنه بهونه میارم و نمیرم و یا جواب نمیدم میگم بزار فکر کنه خوابم

    احساس میکنم فکر میکنه خیلی زرنگه

    چنوقت پیش با همسرم حرفش شد همسرم گفت نمیخوام همسرم بره سر کار میخوام خودم کار کنم میدونید پدرشوهرم میگفت چرا نره سره کار تو خیلی وضعت خوبه که اون نره سرکار

    توی شهری که ما زندگی میکنیم پدر شوهر من خیلی سرمایه داره البته نصفش ماله همسرش بوده که رسیده به پسرا .... و مابقی مال خودشه که داده به اینو اون استفاده بکنن مثل یک قطعه زمین بزرگ داده هئیت و هئیت میگه بفروش به ما میگه الا به لا نمیفروشم تا وقتی هستم تو باشین بعدش مال بچه هاست


    خدایا هزاران بار شکرت که این دختر رو به این سایت کشوندی تا حرفاشو اینجا بزنه. خواهش می کنم بهش کمک کن بتونه از این نعمتی که بهش دادی برای اصلاح زندگیش استفاده کنه.

  7. #35
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    عزیزم فکر کردی رفته لباس خریده بعدا پولشو نمیگیره چرا تا بگم برو یک چیزی بخر برمیگرده میگه فلان روز برات لباس خریدم پولشو بده برم خرید کنم

    واقعا نیمتونم بهش اعتماد کنم اینو چطور باید بگم

  8. #36
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    امروز قرار بوده بره یکجا تست بده تا الان نرفته میگه سرویس بودم نشد الان میرم گفتم خوب صبح که منو رسوندی میرفتی بعد بعد میرفتی سر کارت میگه نمیشد میگم تو ما بین کارت اکثر اوقات میای بعد از دو ساعت برمیگرده اتفاقی نمیفته الان امروز که باید میرفتی یکجا برای کار تست میدادی کارت دیر میشد و نمیشد ولش کنی


    به نظر شما قابل قبوله ؟؟؟؟؟؟؟ واله نیست به خدا نیست

  9. #37
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    وای وای تنهایی !

    چیکار داری میکنی !؟

    بذار یک چیز رو بدون رودربایستی بهت بگم.اگر اینطوری پیش بری نه با همسرت و نه با هیچ مرد دیگه ای خوشبخت نخواهی شد.

    من ناراحتی تورو میفهمم و درک میکنم.و مطمئن باش من هم مثل تو در زندگی مشکلاتی دارم.چه با همسرم و چه با خانوادش.اما خانومی هر مشکلی راه خودش رو داره.

    اما قبلش ازات سوالی دارم:
    هدفت از تاپیک زدن چیه؟صرفا درد و دله/؟یا واقعا دنبال راه حلی هستی؟

    اگر دقت کنی به پستهات فقط داری گله میکنی.اگر جایی از حرفهای مارو قبول نداری بهمون بگو.و بالعکس اگر قبول داری بازهم بگو.

    الان اینجا اصل مهم نیست کی مقصره و چقدر مقصره.
    مثلا ما بگیم همسر شما 40 درصد و شما 60 درصد مقصری.کمکی بهت میکنه؟فایده ای داره؟مشکل شما رو حل میکنه؟

    والله به خدا نمیکنه !

    این دیواری رو که بین خودت و همسرت کشیدی رو بشکن.انقدر تقصیر من تقصیر تو نکن.

    باور کن به خودت بیای میبینی مهر طلاق خورده توی شناسنامه ات رو تموم شد و رفت.اونوقت تو میمونی و دل شکسته و راهی که دیگه جز حسرت برگشتن توش نیست.

    تو شهر تهران از هر 3 ازدواج یکیش به طلاق منجر میشه.با این روحیاتی هم که من دارم از شما میبینیم شما ادم طلاق نیستی !

    ببین خانومی

    مشکل دوم شما (مشکل اول:عدم زنانه حرف زدن با همسرت) اینه که همسرت و روحیاتش رو نمیشناسی.این خودش یک هنره که قبول کن خانومی شما نداری.

    همسر شما از اون تیپ شخصیتهاست که اگر کاری برای خانواده شما انجام بده بعدا حتما منت میذاره.خوب چرا به همچین ادمی رو میندازید؟این شخصیت همسر شماست. و کم هم نیستن ااقایون و خانومهایی با این شخصیت

    پس سعی کن با همسرت بسته به نوع شخصیتش رفتار کنی.نه همونطور که فرهنگ خانوادگی شما و خانوادته.

    همسرت رو بشناس.کنکاشش کن.یاد بگیر نقطه ضعف و قوتش رو.

    چرا گذشته رو شخم میزنی؟همسر شما هر چی بوده و هست بالاخره شما بهش بله گفتی.میتونستی صبر کنی تا کارش درست بشه.خودت عجله کردی.چرا همه تقصیرها رو میندازی گردنش؟شما که با زور چاقو نشستی سر سفره عقد.....

    ضمنا یکمی هم شرایط اقتصادی جامعه رو در نظر بگیر.

    خب وقتی شما بهش میگی چرا امدی خواستگاری وقتی کارت جور نبود اونم به نظرت سکوت میکنه؟!نه عزیز....یه چیزی میگه تا شما رو بچزونه !

    همیشه میگن هر عملی عکس العملی داره.

    دوست خوبم...

    اینجا یه پرانتز باز میکنم.مطمئن باش اعتیاد پدر شما صد در صد دانستنش حق همسرت بوده.و بازهم مطمئن باش در زندگی اینده شما تاثیر خواهد گذاشت.

    شما و همسرت هر دو رفتار کودکانه ای دارید.حالا کمی بیشتر یا کمتر.هر دو مقابله به مثل میکنید.هر دو به بلوغ فکری کاملی نرسیدید.

    یه اقای رو میشناختم.خیلی خانومش رو دوست داشت.یک روز برای خانومش یه شاخه گل خرید.خانومه گفت دستت درد نکنه عزیزم اما این گله مثل گلهای قبلی حوشگل نیست.نشون به اون نشون اقا به خاطر این حرف خانوم 20 ساله برای این خانوم دیگه گل نخریده !!!

    حالا من نمیدونم و نمیفهمم دلیل رفتارهای نادرست شما در مقابل همسرت چیه.....اگر محبت میخواهی که اون داره با خریدن لباس و ..میکنه.اونم تو این گرونی.
    اگر قدرشناس نباشی پس فردا دیگه برات نمیخره.

    راست میگه همسرت....چرا میزنی انقدر تو ذوقش؟

    اول خداروشکر کن و بعد هم از همسرت ممنون باش.

    به حرف همسرت گوش کن.بگو باشه.13 روز رو باهات میام مسافرت.

    به خدا من تعجب میکنم.یکی 5 ساله ازدواج کرده و تو حسرت یه مسافرته....یک دیگه اینجوری.....

    موفق باشی
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  10. کاربر روبرو از پست مفید maryam123 تشکرکرده است .

    she (شنبه 26 اسفند 91)

  11. #38
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 15 اردیبهشت 94 [ 11:20]
    تاریخ عضویت
    1391-8-27
    نوشته ها
    199
    امتیاز
    3,582
    سطح
    37
    Points: 3,582, Level: 37
    Level completed: 55%, Points required for next Level: 68
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience PointsTagger First Class
    تشکرها
    5

    تشکرشده 94 در 53 پست

    Rep Power
    33
    Array
    چرا اینقدر مریم جان عصبانی هستین
    من گله نمی کنم یا درد دل من اکثر اتفاقاتی که افتاده بود بهتون گفتم که بهتر بتونین بهم بگین چه کنم عزیزم

    من نمیدونم چطور باید زنونه حرف بزنم خوب شما بگید ؟؟؟
    یک مثال برام بیارین

  12. کاربر روبرو از پست مفید tanhai تشکرکرده است .

    maryam123 (شنبه 26 اسفند 91)

  13. #39
    عضو پیشرو

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 07 خرداد 99 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1391-12-22
    نوشته ها
    4,428
    امتیاز
    70,050
    سطح
    100
    Points: 70,050, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    OverdriveSocialTagger First ClassVeteran50000 Experience Points
    تشکرها
    14,753

    تشکرشده 14,732 در 3,979 پست

    حالت من
    Khonsard
    Rep Power
    792
    Array
    تنهایی با همه موافقم که خیلی مقصری!!!

    یکی از مثالهات را جواب می دم.
    شما و خواهرهات نشستید غذا خوردید و همسرت نشست رو کاناپه نگاه کرد؟؟؟؟

    نمی شد غذاها را کمی کمتر کشید و یک بشقاب هم برای همسرت درست کنی؟
    نمی شد ساندویچت را با همسرت نصف کنی؟

    شاید پول همراهش نبوده، شاید خواسته جلو خانواده تو آبروداری کنه، شاید ..... تو همسرش هستی یا دشمنش؟
    من که اگر دشمنم هم در این موقعیت قرار بگیره، غذام را باهش نصف می کنم و می گم بعد از غذا خوردن، ادامه جنگ!!

    می دونی چرا بهت گفته پول نهار اون روز را بده. چون خییییییییلی بهش توهین کردی. راحت نشستی با خواهرهات غذا خوردی و اون نگاه می کرد؟
    اون پول نهارش را نمی خواسته، می خواد یک جوری اون تحقیر و توهین را جبران کنه تا دلش آروم بگیره.

    خیییییییییییییلی کار بدی کردی.

  14. کاربر روبرو از پست مفید شیدا. تشکرکرده است .

    she (شنبه 26 اسفند 91)

  15. #40
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    سه شنبه 28 فروردین 03 [ 01:56]
    تاریخ عضویت
    1390-10-11
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    2,483
    امتیاز
    37,786
    سطح
    100
    Points: 37,786, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsRecommendation Second ClassVeteranOverdriveTagger Second Class
    تشکرها
    8,332

    تشکرشده 10,025 در 2,339 پست

    حالت من
    Ashegh
    Rep Power
    374
    Array
    تنهایی جان
    خواهر خوبم

    من عصبانی نیستم.خیلی از پشت مانیتور نمیشه احساسات رو انتقال داد .من فقط دلم میسوزه.برای زندگی که ممکنه به خاطر یکسری ندونم کاریها برسه به جاهای باریک

    تو هم کار خوبی میکنی که درد و دل میکنی.اما درد و دل به تنهایی برای حل مشکلت کافی نیست.بلکه باید کنارش تلاش هم برای خوب شدن زندگیت باشه.

    بذار یه مثال بزنم برات

    مثلا همسرت میگه من لباس خریدم برات.به جای اون حرفهایی که شما زدی میتونستی بگی:

    وای عزیزم..چه لباسایی....یکی از یکی قشنگ تر.اینو ببین چقدر مثلا با فلان کفشم ست قشنگی میشه!
    چقدر زحمت کشیدی عزیزم....الهی بمیرم هرچی پول داشتی که خرج کردی.


    یا وقتی خانوادت میگن همسرت بیاد و خاله شما رو برسونه شما علاوه بر اینکه از خانوادت جداگانه بخواه که در اینجور موارد بیشتر فکر کنن بعدا به همسرت هم بگو:

    من نذاشتم تو به زحمت بیفتی و ببری خاله ام رو برسونی.تو خسته بودی عزیزم.

    مثلا وقتی میگه میخوام عین 13 روز رو بریم مسافرت شما بگو:

    چه فکر خوبی کردی عزیزم ! وای 13 روز مسافرت ! چقدر خوش میگذره.! من که موافقم اما به نظرت بهتر نیست یکی دو روز اول صبر کنیم تا هم جاده ها خلوت بشن و هم ما بتونیم یکی دو جایی سر بزنیم؟بازم هرچی تو بگی عزیز دلم.

    فعلا اینا رو داشته باش.من بازم بهت سر میزنم خانومی
    گاهی برای رشد کردن باید سختی کشید،گاهی برای فهمیدن باید شکست خورد،گاهی برای بدست آوردن باید از دست داد،چون برخی درسها در زندگی فقط از طریق رنج و محنت آموخته میشوند.


  16. کاربر روبرو از پست مفید maryam123 تشکرکرده است .

    she (شنبه 26 اسفند 91)


 
صفحه 4 از 6 نخستنخست 123456 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 05:13 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.