به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 2 از 2 نخستنخست 12
نمایش نتایج: از شماره 11 تا 20 , از مجموع 20
  1. #11
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sinéad نمایش پست ها
    خب این توضیحات شما کمی قضیه رو پیچیده تر کرد و به نظر میاد مشکل ایشون فقط یه خصوصیت اخلاقی نباشه و شاید مسائل دیگه ای در اونجا دفن شده باشه که اگه حل و فصل بشن ممکنه بهش کمک کنه. البته ممکنه اون مسائل هم کاملا غیر مرتبط با این مشکلی باشه که شما اشاره کردید.

    خواهرتون آیا شخص اجتماعی هست؟ (که احتمالا نیست چون گفتید روابط دوستیش بیشتر توی درس یا کارش خلاصه میشه)
    آیا نگران قضاوت دیگران هست؟ آیا نظر بقیه براش مهمه؟ آیا اشتیاقی برای رفتن به مهمانی ها و ... نشون میده؟

    به نظر میاد خواهر شما یک اختلال شخصیتی (AvPD) داشته باشه و متاسفانه افراد با این اختلال کم پیش میاد برن کمک بگیرن دقیقا به همون دلیلی که شما گفتید. البته درمان قطعی هم نداره متاسفانه و اگه این اختلال رو داشته باشه یک روانشناس شاید کمی بتونه بهش کمک کنه (طوری که مشکلش رو دقیقا بشناسه و بفهمه این دلیل این احساس هایی که داره این اختلال هست و بر اساسشون عمل نکنه). معمولا با بالا رفتن سن این مشکل کم تر میشه و قطعا صحبت و نصیحت و ... چه دوستانه چه غیر دوستانه هیچ اثری به ایشون نخواهد داشت. بهترین کاری که براش می تونید انجام بدید اینه که متقاعدش کنید بره نزد یک روانشناس، البته باز هم خیلی کمکی ازتون بر نمیاد چون اگه زیاد اصرار کنید احتمالا نتیجه عکس خواهد داشت.
    اصلا اجتماعي نيست برخلاف اون من خيلي دوستان خوبي دارم ودوستي بادوامو عاقلانه واحساسي باهاشون دارم.اما هميشه حدود رابطمو حفظ ميكنم.دوستامم همينطورن.دوست نداره زياد مهموني بياد.نظر ديگرانم خيلي براش مهمه آخه تو فاميل نزديك از همه تحصيلاتش بيشتره وهمه به عنوان يك دختر آروم بي دردسر ميشناسنش.من بايد چكار كنم تا خودم اذيت نشم؟

  2. #12
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sinéad نمایش پست ها
    خب این توضیحات شما کمی قضیه رو پیچیده تر کرد و به نظر میاد مشکل ایشون فقط یه خصوصیت اخلاقی نباشه و شاید مسائل دیگه ای در اونجا دفن شده باشه که اگه حل و فصل بشن ممکنه بهش کمک کنه. البته ممکنه اون مسائل هم کاملا غیر مرتبط با این مشکلی باشه که شما اشاره کردید.

    خواهرتون آیا شخص اجتماعی هست؟ (که احتمالا نیست چون گفتید روابط دوستیش بیشتر توی درس یا کارش خلاصه میشه)
    آیا نگران قضاوت دیگران هست؟ آیا نظر بقیه براش مهمه؟ آیا اشتیاقی برای رفتن به مهمانی ها و ... نشون میده؟

    به نظر میاد خواهر شما یک اختلال شخصیتی (AvPD) داشته باشه و متاسفانه افراد با این اختلال کم پیش میاد برن کمک بگیرن دقیقا به همون دلیلی که شما گفتید. البته درمان قطعی هم نداره متاسفانه و اگه این اختلال رو داشته باشه یک روانشناس شاید کمی بتونه بهش کمک کنه (طوری که مشکلش رو دقیقا بشناسه و بفهمه این دلیل این احساس هایی که داره این اختلال هست و بر اساسشون عمل نکنه). معمولا با بالا رفتن سن این مشکل کم تر میشه و قطعا صحبت و نصیحت و ... چه دوستانه چه غیر دوستانه هیچ اثری به ایشون نخواهد داشت. بهترین کاری که براش می تونید انجام بدید اینه که متقاعدش کنید بره نزد یک روانشناس، البته باز هم خیلی کمکی ازتون بر نمیاد چون اگه زیاد اصرار کنید احتمالا نتیجه عکس خواهد داشت.
    اصلا اجتماعي نيست ونظر ديگران فوق العاده واسش مهمه.اگه يك روز يكي از دوستاي به قول خودش حسودش بگن تو چرا ازدواج نكردي از لحظه اي كه مياد خونه من متوجه ميشم چقد ناراحته وباهاش حرف ميزنم وآروم ميشه.بعد بغلم ميكنه ميگه اگه تورو نداشتم چكار ميكردم؟حرفاي من خيلي روش اثر ميذاره.به طوري كه وقتي واسش دليل ميارم زود قبول ميكنه.بارها وقتي خواستگار اومده وبه تحقيق ميرسه ميگه من دوست ندارم تو از پيشم بري. واز ته دل گريه ميكنه يا پرخاشگر ميشه.من تو اين مسائل خيلي ملاحظشو ميكنم واصلا خوشحاليمو نشون نميدم تا نااميد نشه.حالا دوست دارم بدونم اگه خواهرم تغيير نميكنه بايد چطور صبرمو بيشتر كنم؟

  3. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اسفند 91)

  4. #13
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام Sinead عزیز، (من اسم شما رو نمی تونم تلفظ کنم، امکانش هست فارسیش رو برام بنویسید؟:))

    از اینکه به مسئله من توجه کردید، سپاسگزارم. از پاسختون پیداست که در این فیلد خبره هستید.

    اصلی ترین برداشت من از پست شما این بود:

    ** باید به حقوق خودم و دیگران احترام بگذارم.

    الف) من حق دارم لطف کنم.

    ب) دیگران حق دارن هر نوع بازخوردی به رفتارهای من بدن. حق دارن رفتار من رو یه لطف تشخیص بدن و با قدردانی باهاش برخورد کنن. حق دارن یه وظیفه بدونن.

    ج) من حق دارم در مورد تداوم یا قطع لطفم تصمیم گیری کنم (و عقل حکم می کنه که اینکار رو پس از سنجش فیدبک هایی که دریافت میکنم، انجام بدم).

    بعلاوه:

    من حق دارم بین ناراحتی خودم یا دیگران، اولویت بندی کنم. و هر تصمیمی که در این مورد گرفتم، مسئولیت عواقبش رو هم باید بپذیرم.

    ================================================== =======================================

    من این نگرش شما رو کاملا قبول دارم، و میشه گفت تا حد زیادی بر همین اساس رفتارها و روابطم رو تنظیم می کنم.

    اما مسئله ای که باعث شده این سوال برام مطرح بشه اینه که:

    فکر می کنم بند (ب) جای دقت بیشتری داره.

    منظورم اینه که من میتونم به دیگران کمک کنم که تشخیص درستی از رفتار من داشته باشن. و دارم دنبال راه هایی برای انجام اینکار می گردم. در جستجوی تغییراتی در رفتارم هستم که باعث بشه اطرافیانم تشخیص درست تری از رفتارهای من داشته باشن. و البته بعدش اونها باز هم حق دارن که هر برخوردی داشته باشن، اما احتمالا با تکیه بر یه تشخیص درست، برخورد عاقلانه تر، و مناسب تری خواهند داشت. و رابطه (که بر مبنای رفتار هر دو طرف استوار هست) مستحکم تر خواهد شد.

    ================================================== ======================================

    با یک مثال توضیح میدم:

    هم اتاقی جدید من، دختر خوب و فهمیده ایه.

    اخلاق های ما به هم شبیه هست، و در نتیجه خیلی زود با هم دوست می شیم.

    من حس مثبتی نسبت بهش دارم، بنابراین به شکل های مختلف این حس من بازتاب پیدا می کنه.

    از تحسین اخلاقش گرفته، تا همفکری در تصمیم گیری هاش، تا بی حساب کتاب کارهای مشترک رو انجام دادن ( مثلا حساب نکنم که من بیشتر ظرف شستم، یا من بیشتر آشپزی کردم و غیره)، تا بیان این احساسم که به نظرم اون خیلی زیباست، و غیره.

    البته اون هم دختر مسئولیت پذیری هست. و کارهایی رو برای من انجام میده. و اون هم خیلی من رو دوست داره، و شخصیت من رو تحسین می کنه و ...

    خلاصه خیلی چیزا دو طرفه رخ می دن. احترام متقابل حاکمه، هر دو بازخورد های مثبتی به همدیگه می دن. و با این رابطه بی احترامی ای نسبت به حقوق هیچ کدوم رخ نداده.

    تا چند هفته همه چی عالیه. بعدش این اتفاق میفته:

    من مشغول درس و کارهای خودم هستم و یک کاری که ایشون فکر می کردن که من (یعنی من در جایگاه اون دوستی که ایشون دیدن) باید انجام میدادم رو انجام ندادم.

    ایشون رنجیده می شه (چون انتظارش از دوستش این بوده که طبیعتا فلان کار رو باید وظیفه خودش می دونسته!)، این رنجش باعث می شه عصبانی بشه، و در حین عصبانیت به رفتارش کنترل نداشته باشه، و در نتیجه با من برخورد طلبکارانه و زشتی داشته باشه. و در پاسخ این رفتارش، از میشل مهربونی که همیشه میشناخته، انتظار دلجویی داره.

    اما میشل هیچ دوست نداره محبتش در کسی ایجاد حالت طلبکاری کنه!! اصلا دوست نداره! اصلا! اصلا!

    من وقتی رفتار درستی از دوستم ببینم، ازش دلجویی می کنم. اما الان اصلا دیگه دوستی نمی بینم! من دارم یه طلبکار رو میبینم!

    بنابراین پاسخ من اینه که من هیچ وظیفه ای در قبال تو نمی بینم! اگه من از کسی خوشم بیاد و بهش محبت کنم، دلیل نمی شه اون رو اولویت اول زندگیم قرار داده باشم! من خیلی وقتا کار و مشغله دارم، و اصلا حواسم به تو نیست که بخوام فلان کار رو برات انجام بدم. تو هم هیچ حقی نداری که چنین چیزی رو از من انتظار داشته باشی، چه رسه به اینکه با حالت عصبانیت اینو به من بگی.

    بعد از این اتفاق براساس پردازشی که من از بازخورد های طرف مقابلم دارم، و همینطور بر اساس احساس جدیدی که نسبت بهش پیدا کردم (طبق همون حقی که شما اشاره کردید) تصمیم می گیرم شکل رابطه رو تغییر بدم.

    اون خانم هم (طبق حق خودش) تصمیم میگیره با من خیلی سرد برخورد کنه.

    و در نتیجه رابطه عملا تموم میشه.

    طبق اصولی که بیان کردید، همه چیز طبق حق انتخاب دو نفر بوده. و من هم قبول دارم.

    اما این وسط من یک دوست خوب رو از دست دادم. اون هم یک دوست خوب رو از دست داد. در واقع همه چی میتونست طوری پیش بره که رابطه طولانی مدتی بین ما شکل بگیره، چون از خیلی لحاظ به هم می خوردیم.

    من مایل نبودم، و نیستم، که اون دوست رو به قیمت برآورده کردن انتظارات نامعقولش نگهدارم.

    اما فکر می کنم در آینده اگه به طرف مقابلم کمک کنم که تشخیص درستی از رفتارهای من داشته باشه، میتونم هم دوستم رو نگهدارم، و هم رابطه متعادل باشه.

    در این رابطه کسی می تونه بهم کمک کنه؟

    ================================================== =================================

    Bird عزیزم، مرسی که مسئله خودت رو اینجا مطرح کردی، شما در واقع داری از زاویه مقابل من موضوع رو نگاه می کنی. مثلا انتظار داری خواهرت که هر وقت تو کلاس داری چند بار بهت زنگ می زنه و بهت محبت داره، حالا طبیعتا باید برای تو یه سری کارهای دیگه رو هم انجام بده. اما اون دوست نداره اینکارها رو انجام بده.

    مسئله در واقع همین تفکیک کردنه. چطور من باید به طرف مقابلم (مثلا خواهر نازی مثل تو) نشون بدم که من تو رو دوست دارم، اما فرضا دوست ندارم تو از روسری من استفاده کنی. یا من حق دارم که پولم رو به هر شکلی که خودم دوست دارم خرج کنم، و الان دوست ندارم این پول رو برای کسی که خیلی هم دوستش دارم، خرج کنم.

    روسری و مسائل مالی یه مثال بود. اینها مسائلی نیستن که هیچوقت برای من پیش اومده باشن. اما به نظرم می رسه در اصل موضوع تفاوتی نیست.

    چطور باید برخورد کرد که کسی به خودش اجازه نده از طبق رفتار گذشته من، برای برخورد های آتی من برنامه ریزی کنه؟ و در عوض همیشه قدردان لطف هایی که می کنم باشه؟

    منتظر راهنماییت هستم عزیزم.
    بله میشل عزیز،

    اسم من شی نـِید تلفظ میشه.

    درست متوجه منظور من شدید فقط دقت کنید شما قرار نیست بین ناراحتی خودتون و دیگران انتخاب کنید، شما قراره بین ناراحتی خودتون و کمک به دیگرانی که به خاطرش قراره شما رو ناراحت کنند یکی رو انتخاب کنید یعنی حالتی پیش میاد که شما می دونید کمک به یک شخص باعث میشه اون شخص کاری کنه که شما ناراحت بشید، شاید اگه کمک شما باعث نجات زندگی یک شخص بشه این کار رو انجام بدید، ولی اگه مثلا کمک شما یک چیز بسیار جزئی است که درد خاصی رو هم برای اون شخص درمان نمی کنه ازش صرف نظر کنید. باید میزان کمک ها و ناراحتی ها رو سنجید و بر اساسش تصمیم گرفت.

    ببینید اینکه دیگران چه تشخیصی از رفتارهای شما داشته باشند نباید نگرانی شما باشه چون من و شما برای قضاوت دیگران زندگی نمی کنیم و اگه بخوایم اهمیت بدیم که دیگران چطور درباره ما قضاوت می کنند، که احتمالا هیچ سود یا ضرری برای ما در آینده هم نخواهد داشت، خیلی از زندگیمون رو هدر دادیم. شما باید رفتار خودتون رو داشته باشید و دیگرانی که رفتار معمول و ساده خود شما رو متوجه میشن و تشخیص صحیح میدن افرادی هستن که برای ادامه ارتباط و دوستی با شما مناسب هستند و افرادی که متوجه نمیشند یا اشتباه می کنند یا بعدا رفتار نامناسب دارند برای ادامه ارتباط مناسب نیستند. شما اصلا نیاز نیست همه رو راضی نگه دارید یا با همه دوست باشید، این اصلا ممکن نیست مگر اینکه شما سعی بیش از حد برای این کار انجام بدید که معمولا هیچ سودی هم نداره چون چنین ارتباط هایی معمولا عمقی نخواهند بود. توصیه می کنم در این باره کتاب هایی که درباره دوستی ها (Friendship) نوشته شده رو مطالعه کنید، اگه خواستید بهتون می تونم معرفی کنم (چه کتابی که علمی باشه چه کتابی که در قالب تجربیات و داستان ها بیان کنه).

    درباره تجربه ای که گفتید، ببینید انسان ها حق دارند که اشتباه کنند. شما این حق رو دارید و باید این حق رو به دیگران بدید، همونطور که شما همیشه رفتار 100 درصد مناسبی ندارید نمیشه از سایرین هم انتظار داشت چنین رفتاری داشته باشند، همه خوب و بد ها نسبی است و وقتی هم شما و هم دوستتون این رو بفهمید خیلی روابطتون بهتر میشه چون یک برخورد بد و نامناسب باعث نمیشه دلخوری اساسی پیش بیاد چون افراد این حق رو دارند که بعضی مواقع اشتباه کنند. ببینید باید بتونید تصمیم بگیرید که آیا این اتفاقی که افتاده ارزش این رو داشته که شما رابطه تون رو سرد یا کم کنید یا خیر که به نظر من ارزش نداشته و همیشه شما برای اینکه رابطه ای رو حفظ کنید باید یک چیزهایی رو قربانی کنید، ولی همیشه باید ببینید که آیا چیزهایی که قربانی کردید ارزش چیزهایی که با نگه داشتن اون رابطه بدست میارید رو داشته یا خیر و بر اساس اون تصمیم بگیرید.

    ببینید صحبت مستقیم در این مواقع خیلی خوب نتیجه میده، در یک دوستی باید همیشه حد و مرز ها دقیقا مشخص بشن وگرنه نمیشه انتظار داشت طرف مقابل خود به خود متوجه این حد و مرز ها بشه. من وقتی با دوستم همخونه شدم همون هفته اول این چیزها رو با هم مشخص کردیم که مثلا من دوست ندارم بعد از فلان ساعت شب بیاد توی اتاقم، دوست ندارم از بعضی وسایل من استفاده کنه، تقسیم بندی کارهای خونه مثل خرید یا تمیزکردن و چیزهایی از این قبیل اون هم همینطور و تا وقتی این ها رعایت میشن چنین اختلاف هایی اصلا بوجود نمیاد. متاسفانه این تعارف کردن در فرهنگ ما باعث میشه بیان کردن و رعایت چنین حد و مرزی سخت بشه ولی در یک زندگی مدرن که افراد حریم های خودشون رو دارند تعیین کردن صریح این حد و مرزها بسیار مهمه.

  5. کاربر روبرو از پست مفید Sinéad تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اسفند 91)

  6. #14
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط bird.1 نمایش پست ها
    اصلا اجتماعي نيست برخلاف اون من خيلي دوستان خوبي دارم ودوستي بادوامو عاقلانه واحساسي باهاشون دارم.اما هميشه حدود رابطمو حفظ ميكنم.دوستامم همينطورن.دوست نداره زياد مهموني بياد.نظر ديگرانم خيلي براش مهمه آخه تو فاميل نزديك از همه تحصيلاتش بيشتره وهمه به عنوان يك دختر آروم بي دردسر ميشناسنش.من بايد چكار كنم تا خودم اذيت نشم؟
    نقل قول نوشته اصلی توسط bird.1 نمایش پست ها
    اصلا اجتماعي نيست ونظر ديگران فوق العاده واسش مهمه.اگه يك روز يكي از دوستاي به قول خودش حسودش بگن تو چرا ازدواج نكردي از لحظه اي كه مياد خونه من متوجه ميشم چقد ناراحته وباهاش حرف ميزنم وآروم ميشه.بعد بغلم ميكنه ميگه اگه تورو نداشتم چكار ميكردم؟حرفاي من خيلي روش اثر ميذاره.به طوري كه وقتي واسش دليل ميارم زود قبول ميكنه.بارها وقتي خواستگار اومده وبه تحقيق ميرسه ميگه من دوست ندارم تو از پيشم بري. واز ته دل گريه ميكنه يا پرخاشگر ميشه.من تو اين مسائل خيلي ملاحظشو ميكنم واصلا خوشحاليمو نشون نميدم تا نااميد نشه.حالا دوست دارم بدونم اگه خواهرم تغيير نميكنه بايد چطور صبرمو بيشتر كنم؟
    حدسی که درباره ایشون زدم به نظر میاد درست بوده و ایشون یک اختلاش شخصیتی دارند (AvPD). شما برای کمک به ایشون بهتره ببریدش پیش روانشناس و البته می دونم سخت و دشواره. برای اینکه خودتون بتونید بهتر باهاش کنار بیاید باز هم توصیه می کنم خودتون برید پیش یک روانشناس و خصوصیات اخلاقی خواهرتون رو براش توضیح بدید، اگه رواشناس هم تشخیص من رو داد براتون بیشتر از خصوصیات اخلاقی و رفتاری افرادی که این اختلال رو دارند توضیح می ده و همینطور نحوه برخورد مناسب در مواقع مختلف طوری که نحوه تفکرتون درباره خواهرتون و برخورد شما طوری باشه که هم شما و هم ایشون کمتر از همیشه اذیت بشید.

  7. کاربر روبرو از پست مفید Sinéad تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اسفند 91)

  8. #15
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط Sinéad نمایش پست ها
    حدسی که درباره ایشون زدم به نظر میاد درست بوده و ایشون یک اختلاش شخصیتی دارند (AvPD). شما برای کمک به ایشون بهتره ببریدش پیش روانشناس و البته می دونم سخت و دشواره. برای اینکه خودتون بتونید بهتر باهاش کنار بیاید باز هم توصیه می کنم خودتون برید پیش یک روانشناس و خصوصیات اخلاقی خواهرتون رو براش توضیح بدید، اگه رواشناس هم تشخیص من رو داد براتون بیشتر از خصوصیات اخلاقی و رفتاری افرادی که این اختلال رو دارند توضیح می ده و همینطور نحوه برخورد مناسب در مواقع مختلف طوری که نحوه تفکرتون درباره خواهرتون و برخورد شما طوری باشه که هم شما و هم ایشون کمتر از همیشه اذیت بشید.
    ممنون اما خداكنه مشكل خاصي نباشه چون خيلي آسيب پذيره ودوست دارم ازدواج موفقي داشته باشه.

  9. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    میشل (جمعه 25 اسفند 91)

  10. #16
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    من یه مردی رو می شناسم که به خیلی ها از جمله من کمک کرده. همه جور کمکی. یه آدم خیرخواه و خیره. یه جورهایی میشه گفت پدرخونده ی منه. ایشون و همسر عزیزشون بارها و بارها به خاطر دیگران خودشون رو به زحمت انداختن. کارهایی که این دوره و زمونه کمتر کسی انجام میده.
    ولی یه نکته مهم در مورد ایشون هست که هییییییییییییییییییییییچ وقت هیچ وقت این لطف هاش برای دیگران حکم وظیفه رو پیدا نکرده.:)
    یعنی من هر بار برای کاری که می دونم ایشون برام انجام میده ازش خواهش می کنم(درخواست می کنم) و ایشون بدون هیچ منتی ولی ضمن اینکه بهم نشون میده داره لطف میکنه و از روی محبت و دوست داشتن این کار رو انجام میده، با کمال احترام درخواست منو می پذیره!
    :)
    مرزها مشخصه. من و دیگران که تعداد این دیگران هم اصلن کم نیست می تونیم هر درخواستی از ایشون داشته باشیم! ولی برخوردش طوری هستش که جایگاه ها رو حفظ می کنه. گاهی وقت ها سکوت می کنه گاهی وقتا با نگاهش گاهی وقتا با یه لبخند گاهی وقت ها با بی توجهی کم گاهی وقت ها
    با توضیح دادن شرایط به من و دیگران نشون میده که در چه وضعیتی قرار داریم و چه توقعی داریم .
    خیلی شخصیت محکمی داره.
    هیچ وقت منت نمی ذاره.
    هیچ وقت خودش رو کوچیک نمی کنه.
    هیچ وقت طرف مقابلش رو کوچیک نمی کنه.
    خیلی رو راست و صادقه و رک حرفش رو میزنه.
    توی رودربایستی نمی مونه.
    آدم ها رو دوست داره و محبتش رو نشونت می ده. اینجوری هیچ وقت ازش دلخور نمی شم. چون می دونم که دوستم داره.

  11. 3 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 27 اسفند 91), Sinéad (یکشنبه 27 اسفند 91), میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  12. #17
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 05 آبان 04 [ 19:04]
    تاریخ عضویت
    1391-12-24
    نوشته ها
    1,691
    امتیاز
    45,402
    سطح
    100
    Points: 45,402, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 13.0%
    دستاوردها:
    SocialTagger First ClassVeteranOverdrive25000 Experience Points
    تشکرها
    6,934

    تشکرشده 6,911 در 1,649 پست

    Rep Power
    350
    Array
    سلام دوستم.

    ممنون که این مثال رو برام آوردی، برای من نکات ارزشمندی رو مرور کردی.

    تفاوت برجسته ای که بین خودم و این آقایی که گفتی میبینم اینه که:

    من قبل از اینکه ازم درخواستی داشته باشن، کاری که فکر می کنم اون شخص بهش نیاز داره رو انجام میدم. و نه یکبار و دوبار، گاهی یه مدت بصورت مداوم اون خواسته بیان نشده رو برآورده میکنم.

    من صبر نمی کنم ازم درخواست کنن. حواسم به اطرافیانم هست، وقتی کاری یا چیزی نیاز دارن که برآورده کردنش در توان من هست، قبل از اینکه ازم درخواست بشه، اونکار رو انجام میدم.

    شاید یه مشکل این باشه که صبر نمی کنم تا طرفم کاملا خلاء اون خواسته اش رو حس کنه، و پیش خودش به این نتیجه برسه که فلان چیز رو از من درخواست کنه.

    در واقع در بعضی از روابط من حد و مرزها حفظ نمی شن، چون من اصلا مرزی بین خودم و طرف مقابلم نمی بینم. واقعا مرزی نمی بینم.

    البته همیشه اینطور نیست که روابطم دچار از هم گسیختگی بشه. همونطور که قبلا هم گفتم من این مسئله رو در رابطه با افراد نزدیکم ندارم، یا حداقل خیلی خیلی کم پیش میاد. که بعدش هم ارتباط رو اصلاح می کنم.

    دلم میخواد مثل این آقایی که گفتی بشم. ایشون کارشون خیلی درسته. باید چند تا الگوی این شکلی برای خودم جمع آوری کنم.

    بازم ممنون که برام نوشتی عزیزم.

    ================================================== =======================

    آقای شی نِید عزیز، از پستتون متشکرم. دارم همه جوانب رو بررسی می کنم.

    فعلا فقط این نکته رو توضیح بدم:

    نقل قول نوشته اصلی توسط Sinéad نمایش پست ها
    درباره تجربه ای که گفتید، ببینید انسان ها حق دارند که اشتباه کنند. شما این حق رو دارید و باید این حق رو به دیگران بدید
    کاملا درست میگید. من در روابط طولانی مدتم همینطورم. یعنی رابطه رو به این راحتی فدا نمی کنم. اما همه این مشکلی که برام پیش اومده برمیگرده به روابط سریع. یعنی اونهاییکه قبل از اینکه فرصت شناخت پیش بیاد، و رابطه فرصت پخته شدن داشته باشه، یه دفعه متوجه میشم طرفم پر از انتظار شده!

    باز هم از همراهیتون متشکرم. راستی نام کاربری قشنگی دارید، معنیش چیه؟ :)

  13. 2 کاربر از پست مفید میشل تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 27 اسفند 91), she (یکشنبه 27 اسفند 91)

  14. #18
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    یکشنبه 07 اردیبهشت 99 [ 02:11]
    تاریخ عضویت
    1391-11-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    719
    امتیاز
    12,958
    سطح
    74
    Points: 12,958, Level: 74
    Level completed: 27%, Points required for next Level: 292
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    1,329

    تشکرشده 1,605 در 532 پست

    Rep Power
    92
    Array
    آره خب... ما خانوم ها اینطوری هستیم. یعنی منتظر درخواست دیگران نمی مونیم و از هم جنسان خودمون هم توقع داریم بدون اینکه چیزی رو به زبون بیاریم خودشون درک کنن و اگه کاری از دستشون برمی یاد انجام بدن.
    زندگی خوابگاهی/ هم خونه ای که مثال زدی خیلی از این سوء تفاهم ها رو به دنبال داره...

  15. 2 کاربر از پست مفید she تشکرکرده اند .

    roze sepid (یکشنبه 27 اسفند 91), میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  16. #19
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 17 دی 93 [ 22:34]
    تاریخ عضویت
    1391-12-08
    نوشته ها
    661
    امتیاز
    3,788
    سطح
    38
    Points: 3,788, Level: 38
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 12
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger First Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,635

    تشکرشده 911 در 430 پست

    Rep Power
    80
    Array
    سلام شي عزيز ممنون به خاطر مثال خوبت.اما من فكر ميكنم اون آقا هم از اول اينطور نبوده وخدا اين عقلو درايتو به مرور زمان بهش عطا كرده.من كه هر آدم خوبي رو ميشناسم اينطوري بوده (به جز امامان معصوم وپيامبران) :)

  17. کاربر روبرو از پست مفید roze sepid تشکرکرده است .

    میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)

  18. #20
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    سه شنبه 22 دی 94 [ 14:29]
    تاریخ عضویت
    1391-12-18
    محل سکونت
    زیر آسمان
    نوشته ها
    171
    امتیاز
    2,829
    سطح
    32
    Points: 2,829, Level: 32
    Level completed: 53%, Points required for next Level: 71
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    43

    تشکرشده 433 در 151 پست

    Rep Power
    31
    Array
    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    سلام دوستم.

    ممنون که این مثال رو برام آوردی، برای من نکات ارزشمندی رو مرور کردی.

    تفاوت برجسته ای که بین خودم و این آقایی که گفتی میبینم اینه که:

    من قبل از اینکه ازم درخواستی داشته باشن، کاری که فکر می کنم اون شخص بهش نیاز داره رو انجام میدم. و نه یکبار و دوبار، گاهی یه مدت بصورت مداوم اون خواسته بیان نشده رو برآورده میکنم.

    من صبر نمی کنم ازم درخواست کنن. حواسم به اطرافیانم هست، وقتی کاری یا چیزی نیاز دارن که برآورده کردنش در توان من هست، قبل از اینکه ازم درخواست بشه، اونکار رو انجام میدم.

    شاید یه مشکل این باشه که صبر نمی کنم تا طرفم کاملا خلاء اون خواسته اش رو حس کنه، و پیش خودش به این نتیجه برسه که فلان چیز رو از من درخواست کنه.

    در واقع در بعضی از روابط من حد و مرزها حفظ نمی شن، چون من اصلا مرزی بین خودم و طرف مقابلم نمی بینم. واقعا مرزی نمی بینم.

    البته همیشه اینطور نیست که روابطم دچار از هم گسیختگی بشه. همونطور که قبلا هم گفتم من این مسئله رو در رابطه با افراد نزدیکم ندارم، یا حداقل خیلی خیلی کم پیش میاد. که بعدش هم ارتباط رو اصلاح می کنم.

    دلم میخواد مثل این آقایی که گفتی بشم. ایشون کارشون خیلی درسته. باید چند تا الگوی این شکلی برای خودم جمع آوری کنم.

    بازم ممنون که برام نوشتی عزیزم.
    خیلی خوب شد این توضیحات رو دادید چون دقیقا مشکل شما همین قسمتی است که من بولد کردم.

    کمک خواستن از سایرین یک پروسه پیچیده ذهنی است که مراحل مختلفی داره که اکثرشون خیلی هم ارادی نیستند. یکی از این مرحله ها آماده سازی است برای اینکه من قبول کنم الان مشکلی دارم که برای حل این مشکل نیاز به کمک یک شخص دیگه دارم، یک مرحله باور داشتن به این قضیه است که من درخواست چیزی رو می کنم که حقی بر آن ندارم، یک مرحله آماده سازی برای این واقعیته که شاید در آینده لازم باشه این لطف رو پس بدم و من هم کاری رو برای این شخص انجام بدم که این شخص در حالت عادی حقی رو بر اون نداره، ولی حالا که به من کمک کرده حقی اضافه بر گردن من داره (این کار می تونه حتی یک تشکر کردن ساده یا رفتار متشکرانه باشه، لزوما کار خاصی نیست). مغز انسان همیشه قبل از کمک گرفتن از تمام این مراحل رد میشه و این نوع طرز تفکر در مغز به وجود میاد که دلیلش هم به تلاش و علاقه بسیار زیاد ما به بقا برمی گرده، چون این نوع رفتار باعث میشه ما شانس بیشتری داشته باشیم که در آینده هم بتونیم از اون شخص کمک بگیریم و مشکلاتمون بهتر حل بشه.

    کاری که شما می کنید اینه که می پرید وسط این پروسه، اون شخص بدون اینکه آمادگی کمک گرفتن رو داشته باشه با کمک شما مواجه میشه. ممکنه بار اول یا دوم از روی عادت یا وظیفه اجتماعی که یاد گرفته رفتار مناسب داشته باشه، ولی مغز و تفکرش اصلا برای این کار آماده نشده. وقتی این کارها تکرار بشه برای این شخص حالت عادت رو پیدا می کنه و همه ما هم عادت کردیم که اگه ناخواسته از کسی، لطف یا مهربانی دیدیم انتظار تداومش رو داشته باشیم (به دلیل دوران کودکی که ما ناخواسته و بدون چشم داشت همیشه از والدین و اطرافیان لطف و محبت دریافت می کردیم و همیشه انتظارش رو داشتیم، یک بچه اگه غذاش دیر بشه یا محل زندگیش سرد بشه داد و فریاد هم شاید بکنه و این طبیعیه). برای همین این طبیعیه که اطرافیان شما وقتی مرتب، بطور ناخواسته از شما کمک دریافت می کنند در نهایت زندگیشون رو بر اساس این کمک ها برنامه ریزی می کنند (چیزی که درباره کمک های خواسته اتفاق نمی افته)، و نتیجه هم همین حالتی میشه که شما مشاهده می کنید.

    شما نمی تونید ناخواسته به کسی کمک کنید و انتظار داشته باشید که رفتار اونها با شما دقیقا مثل زمانی باشه که اونها از شما کمک خواستند. قبول کردن کمک سایرین با درخواست کمک از سایرین از نظر فکری و روانشناسی بسیار متفاوته.

    نقل قول نوشته اصلی توسط میـشل نمایش پست ها
    آقای شی نِید عزیز، از پستتون متشکرم. دارم همه جوانب رو بررسی می کنم.

    فعلا فقط این نکته رو توضیح بدم:

    کاملا درست میگید. من در روابط طولانی مدتم همینطورم. یعنی رابطه رو به این راحتی فدا نمی کنم. اما همه این مشکلی که برام پیش اومده برمیگرده به روابط سریع. یعنی اونهاییکه قبل از اینکه فرصت شناخت پیش بیاد، و رابطه فرصت پخته شدن داشته باشه، یه دفعه متوجه میشم طرفم پر از انتظار شده!

    باز هم از همراهیتون متشکرم. راستی نام کاربری قشنگی دارید، معنیش چیه؟ :)
    از کجا می دونید من آقا هستم؟

    دلیلش همونی است که گفتم. این انتظار کم کم به خاطر نوع کمک های شما پدید میاد و یکدفعه با یک رفتار طرف مقابل شما متوجه اش می شید.

    Sinéad به معنی همیشه آزاد و زیباست و دوست داشتم اسمم این باشه.

    - - - Updated - - -

    نقل قول نوشته اصلی توسط she نمایش پست ها
    آره خب... ما خانوم ها اینطوری هستیم. یعنی منتظر درخواست دیگران نمی مونیم و از هم جنسان خودمون هم توقع داریم بدون اینکه چیزی رو به زبون بیاریم خودشون درک کنن و اگه کاری از دستشون برمی یاد انجام بدن.
    زندگی خوابگاهی/ هم خونه ای که مثال زدی خیلی از این سوء تفاهم ها رو به دنبال داره...
    و البته این توقع بسیار بیخود و بی موردی است و این هم بیشتر از اینکه یک چیز خاص خانم ها باشه، یک مسئله فرهنگی بین خانم های ایرانه که این نوع تفکر و انتظارات رو یاد گرفتیم و چنین چیزی بین همه خانم های دنیا وجود نداره.

  19. 2 کاربر از پست مفید Sinéad تشکرکرده اند .

    roze sepid (چهارشنبه 30 اسفند 91), میشل (یکشنبه 27 اسفند 91)


 
صفحه 2 از 2 نخستنخست 12

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

کلمات کلیدی این موضوع

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 20:26 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.