
نوشته اصلی توسط
شیدا.
آقای روزانه،
قدم نورسیده مبارک. انشالله که بتونید پدر خوبی برای فرزندتون باشید.
پاسخ من بخشی از مشکل شما را در نظر گرفته و پاسخ کاملی نیست.
مساله کنترل خشم شما، چیزی است که خود به آن واقفید و باید روی آن کار کنید.
اما،
مساله دیگری که من در این تاپیک دیدم، دلسوزی یا دخالت بیش از حد شماست و دقیقا همان وسواسی را که پدرتان در زمان کودکی روی شما داشتند، روی خواهزهمسرتان دارید.
کمک و راهنمایی چیز بدی نیست. اما این که شما خواهرهمسرتان را از مادرش جدا کردید و به منزل خود آوردید تا آنطور که مایلید تربیت کنید، چیز عجیبی است!!
معمولا دلسوزی ها و دخالتهای بیش از حد به این دلخوریها و کدورت ها ختم می شود. بهتر است حد خود را بدانید و فراتر از آن نروید تا دردسر نشود.
خدا را شکر که اتفاق بدی نیفتاده. اما اگر کوچکترین اتفاقی برای آن دختر می افتاد، مادر همسرتان که هیچ، پدرش هم مدعی می شد و شما بدهکار. اگر این دختر تصادف می کرد، بیماری خاصی در منزل شما می گرفت، در اثر شیطنت هاش و روابطش با پسرها دچار مشکلی می شد، ... همه و همه شما مسئول بودید ( هم اخلاقی و هم قانونی ) و باید جواب می دادید.
در مورد فرزند خودتان، از همین حالا با مطالعه و مشاوره سعی کنید راههای درست تربیت کردن را بدانید و در موردش اجرا کنید. وسواسها و سخت گیریهای پدرتان را به شکل دیگری روی فرزندتان پیاده نکنید. پدر شما مهندس و تحصیلکرده بود، اما در تربیت شما اشتباهاتی کرد که شما امروز ناراضی و سرخورده هستید، این اشتباه را برای فرزندتان تکرار نکنید.
در مورد این که فرزند شما زود به دنیا آمده و دائم بیمارستان بودید و دو ماه هم مهمان ثابت داشتید، کاملا درکتان می کنم و خستگیتان را می فهمم. با توجه به شرایط مالی ( که گفتید از خانواده کمک می گیرید) بهتر بود خانواده همسرتان هم با این همه مشکلات و هزینه بیمارستان و ... کمی منصفانه تر عمل می کردند تا شما این همه خسته و آزرده نشوید که تحملتان تمام شود و همه را برنجانید.
به بهانه بچه و کمک کردن به خانمتون و ... می تونید با همسرتون آشتی کنید. خیلی سخت نیست. اما در مورد خانواده اش ؟؟
در ضمن همسرتون هم الان خیلی خسته است. خیلی بیشتر از شما، کم خوابی و شب بیداری و ضعف جسمانی و ..... درکش کنید.
علاقه مندی ها (Bookmarks)