به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 66

Threaded View

  1. #11
    عضو کوشا آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 24 تیر 93 [ 09:39]
    تاریخ عضویت
    1390-10-15
    نوشته ها
    224
    امتیاز
    3,034
    سطح
    33
    Points: 3,034, Level: 33
    Level completed: 90%, Points required for next Level: 16
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registeredTagger Second Class1000 Experience Points
    تشکرها
    450

    تشکرشده 491 در 147 پست

    Rep Power
    37
    Array
    سلام و ممنون از این همه لطفی که نسبت به من دارین فکور ،مریم و سنجاب عزیز.
    راستش رو بخواین اگه همون اوایل که رفتم سراغ جدایی ، مهریه م رو میبخشیدم بله طلاقم میداد،سؤال مادرمم از من همینه که میگه کجا بود شوهرت توی این 8 ماه که تو غصه خوردی و زانوی غم بغل کرده بودی ،چطور یهو یادش افتاد که تو عشقشی اونم عشق اول و آخر؟
    هنوزم وقتی یادم میاد که چه بلاهایی به سرم آوردن و چقدر خرد خاکشیرم کردن تنم میلرزه،چقدر تحقیر شدم،هیچوقت یادم نمیره.حالام درسته اون رفتارای درست حسابی نداشت ولی عقل تشخیص دادن که داره،میدونه دیگه زنی مثل من گیر نمیاره.شایدم واسه همین عذاب وجدان گرفته و ........
    فکور جان راستش منم همینو میدونم که آبا که از آسیاب بیافته بعید نیست که دوباره شروع کنه،سنجاب راست میگه که آزموده را آزمودن خطاست، در مورد احساس من که پرسیده بودین خوب من از اول تا آخر ماجرا خیلی دوستش داشتم ولی هرچی من پنبه میکردم اون رشته ش میکرد تا دیگه کم آوردم حالام اومده نمک میپاشه به زخمهام و خاطرات خوش رو برام مثل فیلم دوره میکنه و آتیشم میزنه.واسه من دیگه توی این شهر آبرویی نمونده که بخوام دوباره باهاش ادامه بدم همه مسخره م میکنن و جدای از اینها خونواده م به شدت مخالف هستن اینبار دیگه پشتیبانی اونها رو هم ندارم.
    من آدم ترسویی هستم،و البته اگه راستش رو بگم اگه عروسی کرده بودم تا پای جونمم که شده ادامه میدادم اما میترسم همین یه امتیاز به هم خوردن در دوره نامزدی رو از دست بدم و بعدش دیگه هیچی نداشته باشم واسه از دست دادن. این که همه ش گیر داده که اگه عروسی بکنیم همه چی حل میشه و دیگه کسی نمیتونه دخالت بکنه همه ی حرفش همینه.در حالی که من این حرف رو قبول ندارم بلاخره سالی که نکوست از بهارش پیداست.
    میبینین توروخدا خودم همه چی رو میدونم اما باز احساساتی میشم و دلم میلرزه،اونم خودش قلق منو میدونه،میدونه چقد دل رحم و مهربونم،داره با روح و روانم بازی میکنه.نمیدونم چرا برگشتم به تالار،شاید اومدم واسه جداییم ازتون تأییدیه بگیرم، اومدم که شما شاهد باشین که دیگه نتونستم.

  2. 2 کاربر از پست مفید maryam1363 تشکرکرده اند .

    sanjab (جمعه 18 اسفند 91), باران بهاری11 (پنجشنبه 08 فروردین 92)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 01:59 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.