سلام
پست اولت واقعا تکون دهنده بود
قضیه ی خیانت خیلی خیلی سخته، هر چقدر که همسرت رو بیشتر دوست داشته باشی سخت تره
ولی باورت میشه بهت حسودیم شد نیلوفر؟
ببین چه عشق و چه رابطه ی قشنگی هنوز هم بینتون هست
بین من و همسرم مدتهاست که طلاق عاطفی اتفاق افتاده.. هر قدر هم که به این رابطه تنفس مصنوعی میدیم دیگه جون نمیگیره... دلم تنگ شده برای حس عاشق بودن، برای اینکه کسی عاشقم باشه و عاشقش باشم
به خدا خیلی نعمت بزرگیه... دوست داشتن از دوست داشته شدن هم قشنگ تره.. اگر هر دوش با هم توی یک رابطه بگنجه واقعا یک گوهره
چرا میذاری اینطوری شیطون با افکرا آزاردهنده آرامشت رو به هم بریزه
چرا میذاری یه رابطه ای رو که انقدر پتانسیل بالایی داره رو از درون بپوسونه؟
اینجا این همه مقاله هست، این همه تاپیک هست... یکم هدفمند تر مطالعه کن
باور کن که این رفتارت داره این عشق رو از بین میبره، هر قدر محکم تر توی دستت فشارش بدی بیشتر از لا به لای انگشتات میریزه
اگر واقعا عاشقشی اگر واقعا قبول داری که عاشقته بهش اعتماد کن، اون قبول کرده اشتباه کرده، حق داره بهش یه فرصت دیگه بدی..
معمولا آقای sci راهکار های قشنگی میدن، خودشون الان سرشون شلوغه ولی پست هاشون که هست... مطالعه کن، خودت رو آروم کن... هر طوری که ممکنه
من احساس میکنم چون با این رفتارت شوهرت به خاطر وجدان دردش به خاطر عشقش نازت رو کشیده به این رویه عادت کردی... ولی باور کن که الان دیگه داره آسیب میزنه... خیلی دست دست نکن
برات دعا میکنم عزیزم![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)