ديگه تموم شد!!!!
من بايد بين همسر و خانواده ام يكي رو انتخاب كنم. مشاوري كه باهاش صحبت كرده بودم. با مادرم تلفني حرف زده و چند دقيقه قبل نتيجه صحبتشونو به من گفت.
گفت مهرو جان متاسفانه خودت مسبب خيلي از اين اتفاقات بودي. ميانجيگري كردي و حساسيت رو همسرت ايجاد كردي. جوري كه باعث شده الان خانواده ات اصلا در مقابل همسرت راحت نباشن و عملا جوري رفتار كنند كه نشون ميده اينا در دلشون نسبت به اون حس مثبتي ندارند.
يا بايد همسرتو تغيير بدي كه بتونه با اين شرايط كنار بياد. و خودشو ثابت كنه كه خوبه يا خودتو قويتر كني كه بتوني تحملتو نسبت به اين مسايل بالا ببري و نهايتا يه مدتي از خانواده ات دور بشي. ديگه سعي كني ارتباطتو باهاشون كم كني و ديگه صميميت ها رو كاملا از بين ببري.
مشاورم گفت اوضاع خيلي خراب تر از اين حرفا ست. واقعا خانواده ات همسرتو نمي پذيرند و از اول هم چون ديد مثبتي روش نداشتند و خود تو هم منفعلانه ميانجي گري كردي بدتر كردي اوضاعو. فقط از الان به بعد برو كنار.
اينم راه حل آخر مشاورم!
من كه نمي تونم همسرمو عوض كنم همينه . حساسه. متوقعه و دوست داره بهش احترام گذاشته بشه. فرهنگش متفاوته و....خودمم كه داغونم و كار كردن رو خودم يك زمان طولاني لازم داره.
پدرم و مادرمو هم كه ديگه عمرا بشه تغيير داد. پس مي مونه راه آخري يعني دور شدن از خانواده. شايد اينطوري آرامششون بيشتر بشه.
هر چند با شناختي كه ازشون دارم ديگه آرامشي در كارشون نيست.
وقتي آدم ها مشكلات زندگيشون كم مي شه .وقتي اونقدر بيكارن كه گير ميدن به ارتباطات بقيه. نتيجه اش ميشه اين. يه عمره خانواده من درگير اينن كه چرا فلاني اينطوري كرد اونطوري كرد. دقيقا دامادشون هم مثل خودشون شد...








علاقه مندی ها (Bookmarks)