مرس ی روژان گلم میدونم لازم دارم به یه متخصض خوب.ولی بخاطر ترس از آبروی پدرم و وجهه اجتماعی اش م.نتونستم کاری کنم تو این سالها.فقط بگم همین رفتارهای پدرم باعث شد چند سال از اینکه تنها باهاش در خونه بمونم واهمه داشته باشم. وقاهت تا کجا که وقتی حمام می رفتم دزدکی از نورگیر حمام دیدم میزد و بعد که من متوجه شدم اینقدر تو حمام بدنمو زدم که جاش کبود شد.من فقط سیزده سالم بود.بجای لذت بردن از جذابیت های اندامم باید لباس گشاد می پوشیدم که از پدرم در امان باشم.آخه منی که این فشار ها رو تحمل کردم.الانبه نظرتون هنوز جا برای جانبداری از پدرم دارم در مقابل. همسرم؟به لحاظ روانی دیگه ظرفیت ندارم.میترسم یه روز برملا کنم همه چیو.








علاقه مندی ها (Bookmarks)