به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 46

Threaded View

  1. #6
    سرپرست سایت

    آخرین بازدید
    [ ]
    تاریخ عضویت
    1388-1-03
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    8,092
    امتیاز
    169,059
    سطح
    100
    Points: 169,059, Level: 100
    Level completed: 0%, Points required for next Level: 0
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialRecommendation Second ClassCreated Blog entryVeteranOverdrive
    نوشته های وبلاگ
    4
    تشکرها
    27,744

    تشکرشده 36,137 در 7,447 پست

    Rep Power
    1105
    Array

    RE: خواستگارم قبلا ازدواج کرده پذیرشش برام سخته

    فرانک جان

    در این زمینه شرایط هرکسی منحصر به فرد و مستقل از هرکس دیگری هست . لذا تجربه های خوب و بد دیگران لزوماً نمیتوانه برای تو نسخه باشه پس دقت کن که او را منحصر به فردیت خودش ببینی و شرایط و موقعیت و گذشته اش را بررسی کنی .


    عزیزم خوب دقت کن به حرفهام :

    1 - دغدغه داری که مبادا گول بخوری >>> چه کسی می تواند ترا گول بزند وقتی تو نخواهی و با روند و روشی پیش بروی که احتمال گول خوردن را ضعیف کند ؟ مثلاً از جمله عواملی که باعث می شود فردی گول بخورد ، احساسی شدن و احساسی بررسی کردن موضوع و شرایط هست . عامل دیگر ضعف آگاهی و چشم بسته عمل کردن و انتخاب کردن هست .... وقتی تو بدور از احساسات کاملاً عقلانی و به کمک ابزارهای مناسب و با آگاهی از معیارهایت و تنظیم درست و واقع بینانه معیارهایت وارد عمل شوی و از ابزاری مثل مشاوره برای شناخت کمک بگیری گول نخواهی خورد . اساساً اگر درست انتخاب نکنی از این نیست که ترا گول زده اند از این است که تو روش و روند درست انتخاب کردن را به کار نگرفته ای .

    2 - اینکه کلاً در معیارهایت این باشد که صرفاً یک پسر مجرد باشد و کلاً کسی که قبلاً ازدواجی داشته را در شأن خودت نبینی با معیارهای زندگی و عقایدت در تعارض هست چون بر اساس عقایدی که از تو دستم اومده زندگیت بر مبنای خدا محوری هست و لذا در این محور محتوا و معنا بیشتر مد نظر قرار می گیرد و اگر این برایت حل نشده و ظواهر برایت مهم هست پس دچار یک تعارض هستی که اول باید رفع تعارض کنی .

    3 - بدون بررسی ، بدون دیدار و صحبت و آغاز شناخت ، ذهن خوانی می کنی و می ترسی ، می ترسی از مباداها که هیچ معلوم نیست باشد یا نباشد . و این دغدغه های کاذب که در رفتارت وقت مواجهه و صحبت و نوع صحبت اثر می گذارد برای خودت پیش می آوری ، اینها یعنی نگرش و برخورد احساسی ، چه در ذهن باشد چه در طرح با دیگران چه در رفتارت . هیجانی نشو و منطقی و واقع بینانه و عقلانی پیش برو و این ترسهای پیشاپیش را کنار بگذار و مواجه شو ببین این شخص چگونه آدمی هست بعدش اگر جا داشت و لازم دیدی مرثیه سرایی کن .

    4 - اینجا نشان داده ای که تمایلاتی طبیعی برای زندگی متأهلی داری و می ترسی که او اینرا نداشته باشد و نگذارد احساسات و عواطف ذخیره شده ات را در زندگی خرج کنی . آیا بررسی کرده ای که منشاء این دغدغه و ترست چیست ؟


    به نظر من از اینجاست که فرانک >> با تصور دینداری ، یک سری از احساسات و خواسته های طبیعی خود را سرکوب کرده و به تصور خودش وارستگی پیشه کرده و باز به تصور خودش بخاطر همسر آینده از چیزهایی پرهیز کرده ، مثلاً از آرایش و به خود رسیدن و .... پرهیز داشته و همه را به امید به پای همسر آینده ریختن گذاشته حالا می ترسد که نکند نگذارد! این یعنی سرکوب کردن احساس در زمانی ، به امید اجابت آن در زمان دیگر .

    می دانم الآن سئوال فرانک این است که یعنی اشتباه کردم این کارها را که گناه بوده نکردم و این سرکوب کردنه ؟

    می گویم فرانک حرفم این نیست که باید برخلاف عقیده ات عمل می کردی ( یعنی نه اینکه آنچه مجاز نبوده و فقط در برابر همسر مجاز هست را پرهیز کرده ای اشتباه کرده باشی ) منظورم این است که آنرا سرکوب کرده ای نه مهار و مدیریت ، یعنی همش بهش آرام باش گفته ای که بزار وقتش برسه و .... و نگفته ای اینجا و اکنون احساسات و تمایلات من باید صبور باشید و جای اینکه شما بیایید وسط نیست ، شما مال جای دیگر و وقت دیگر هستید اگر پیش آمد که می آیید وسط ، اگر هم پیش نیامد که طبیعی هست که جای حضور شما نیست .

    این فرق دارد با اینکه آنها بخواهند حضور داشته باشند ، تو هم تمایل داشته باشی به حضورشون اما به خاطر نوع نگاهت اجازه نمیدی و به تصورت فداکاری میکنی و میگذاری برای همسر آینده و بگویی ببخشید عزیزانم ( احساساتم ، غرائزم ) نمی توانم اجازه بدهم شما حضور داشته باشید آخه نمی گذارند ، خدا می گوید نه ، من هم نمی توانم برخلاف نظر خدا کار کنم چون دوست دارم خدا ازم راضی باشد امادلم میخواهد شما ها را هم داشته باشم اما خدا راترجیح میدهم ، بهتون قول میدم وقتی که وقتش شد حسابی از خجالتتون در بیام . و اونها را پس می زنی . اما اونها قانع نشده اند آنها وقتی می شنوند که ببخشید نمی شود ، نمی گذارند ، نباید اجازه دهم ، می دانم چه حالی دارید و من هم دوست دارم شما باشید اما نمیشه ، گناهه .... اون تمایلات و احساسات اشتباه برداشت می کنند ، این پیام را دریافت می دارند که من دوست دارم شما بیایید وسط ولی قوانینی هست که نمی گذارد و من هم این قوانین را قبول کرده ام و ناچارم بهشون پای بند باشم ، در حالیکه باید دریافت می کردند که جای حضور شما نیست و عاقلانه نیست بهتون اجازه حضور بدهم و دوست ندارم جایی که شما جاتون نیست باشید که آسیب ببینید و هدر بروید و ...... خدا هم به همین خاطر از من انتظار داره مواظب باشم که شماها نابجا نیایید وسط و ضرر نشه و به شخصیت من و حال شما خللی وارد نشه و .......
    وقتی قاطعانه و جرأتمندانه بگویی جای شما نیست ، وقت شما نیست ، شما در جای خود و به وقت خود حضور خواهی یافت و من از شما بهره می برم . هر وقت شد خودم خبرتون می کنم . آنها آرام می گیرند و سرکوب نمی شوند ، تصور نمی کنند که می توانند باشند اما نمی گذارند و مانع دارند ، باید باشند اما منع تحمیلی ای وجود دارد و وعده داده می شوند .

    سرکوب ، حسرت به دنبال دارد و ترس از گذرزمان و مجرد ماندن . اما مهار و مدیریت ، آرامش و اشباع در پی دارد .


    کسی که احساسات و تمایلات عاطفی و غریزی ای که تنها باید در وقت ازدواج بروز یابد را سرکوب می کند
    همیشه غمی و فشاری و بحرانی را با خود حمل می کند و اگر مقید به تقیدات باشد ، هرچقدر دیرتر ازدواج کند حسرت می خورد . از زندگی و مسیر آن لذت نمی برد. هرچقدر هم همه چیز بروفق مراد باشد باز هم راضی نیست و شکاف بزرگی در زندگیش احساس می کند . مشکلی پیش آید زود به هم می ریزد و از اینکه مجرد مانده غمگین می شود . از گذر زمان در رنج است و از آن لذت نمی برد و می ترسد که نکند هیچ وقت فرصتش نشود . در مواقع آمدن خواستگار می ترسد نکند خواستگارش کسی باشد که تمایلاتش را راه ندهد یا پاسخ ندهد ( نکند از نظر جنسی سرد باشد ، نکند عاطفی نباشد ، می خواهم اهل عشق باشد و .....) و ......

    کسی که احساسات و غرائضش را نه سرکوب که مدیریت و مهار می کند ، آرام است و تحت فشار آنها نیست ، او برآنها مسلط هست نه آنها بر او ، غمی ندارد ، حسرت نمی خورد اصلاً خلائی احساس نمی کند ، نمی ترسد که اگر فرصتش نشد چی ، چون در همین شرایط و لحظاتی که هنوز ازدواج نکرده از زندگیش و برنامه هایش لذت می برد و زندگیش بی هدف نیست . از گذر زمان و عمر به خاطر ازدواج نکردنش ناراحت نیست ، از گذر زمان لذت هم می برد و مهم برایش این است که بیهوده زمان نگذراند، به غلط از ازدواج رویگردان نباشد و موردها را بیحا و سخت گیرانه رد نکند .فکر نکند که تا ازدواج نکرده گذر زمان بیهوده است . در یک کلام از زندگی راضی هست .
    نگرشش برای ازدواج مبتنی بر عقل هست . خواستگار که می آید نمی ترسد که نکند با احساس نباشد ، سرد باشد ، .... بلکه می داند بنا به معیارهایش که بخشی هم مربوط به احساس و عواطف و غرائز هست باید بررسی کند و ..... و اینگونه و با این روند از مسیر زندگی لذت می برد و احساسات و عواطف و حتی غرائزش آرام می شوند گویی تأمین می شوند و .... از دیدن زندگی و نشاط دیگران لذت می برد و خشنود می شود و شارژ می شود نه این که حسرت بخورد و آه بکشد و افسوس بخورد ، گویی با شادی و آرامش دیگران همراه و همنوا هست .

    اینکه ما قیدهای شرعی را وسیله سرکوب احساسات کنیم نه کنترل و مدیریت آنها یعنی برمحتوای دین نیستیم و فقط ظواهرش را گرفته ایم و اینگونه به ما سخت می گذرد ، عمل به تکالیف آزار دهنده می شود و گاه اعتراض می کنیم، مثلاً اگر وقتی و زمانی خواستگاری برای ما بیاید که قبلاً ازدواجی داشته حتی فرزندی هم داشته باشد ، زود می رنجیم از خدا که ای خدا جواب این مدت پرهیزگاری من این بود ، چرا ؟ آخه چرا ؟ من این همه سال جوانی نکردم حالا اینجور موردی .....؟ یعنی احساسات ناآرام ما سر برمیآورد و با گله مندی از زندگی و خدا و احساس حسرت و یأس و نارضایتی خود را نشان می دهد

    اما اگر دین به ما کمک در مهار و کنترل احساسات و غرایز کرده باشد ، شرایط این فرد را با توانایی ها و معیارهای واقع بینانه ( نه احساساتی ) خود بررسی می کنیم و می سنجیم و محتوا را در نظر می گیریم و می بینیم آیا می توانیم در کنار چنین فردی زندگی موفقی و همراه با رشد با نرمی که برای آن در نظر گرفته ایم داشته باشیم و ..... خیلی طبیعی می سنجیم و بررسی می کنیم و بر اساس محتوا و ظواهر با اولویت محتوا تصمیم می گیریم که انتخاب کنیم یا نه . یعنی اینجا دیگر اولویت ها و نگرش ما فرق می کند .

    دینداری شکل اول پر از تعارض هست و متأسفانه خیلی از ما گرفتارشیم .


    طولانی شد . باقی حرفم بماند برای پستی دیگر .....







    .

  2. 8 کاربر از پست مفید فرشته مهربان تشکرکرده اند .

    فرشته مهربان (سه شنبه 26 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 21:30 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.