یلدای امسال یکی از به یاد موندنی ترین مناسبت های عمرم بود
تو این دو سال که من و همسرم عقد کرده ایم فقط یکی دو بار برام عیدی اوردن و من همیشه از این مسئله ناراحت بودم .. چند روز قبل یلدا با هم دعوا کرده بودیم و همسرم خیلی خیلی از دستم عصبانی بود .. با این حال صبح زود بیدارم کرد گفت برو از طرف من برا خودت هرچی لازم داری بگیر و کادو کن من شب میخام بیام خونه تون ..
رفتم و یه کفش و یه شال خریدم و گذاشتم تو جعبه کادو و با سلیقه تزئینش کردم ..
شب ما رفتیم خونه ی مادربزرگم و به همسر هم زنگ زدم که بیا اونجا .. وقتی رسید دم در زنگ زد و گفت ارام بگو چند نفر بیان بیرون کمک .. رفتم و دیدم چیکارررررر کرده .. هیچ وقت اون صحنه رو یادم نمیره .. صندوق عقب ماشینو باز کرد و دیدم پر پره .. دو تا دیس بزرگ میوه دو تا دیس شیرینی یه جعبه پر آجیل و ...... کلی خوشگل تزئینشون کرده بود طوری که دلم نمیومد بازشون کنم .. بنده خدا با اون دست تنگی کلی زحمت کشیده بود و خرج کرده بود .. وقتی ازش تشکر کردم گفت من وظیفمه و ببخش که قبلا کوتاهی کردم
با اینکه بعضی وقتها خیلی اذیتم میکنه با رفتاراش اما از ته دلم عاشقشم![]()








پاسخ با نقل قول
علاقه مندی ها (Bookmarks)