به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 64

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    دوشنبه 16 بهمن 91 [ 23:20]
    تاریخ عضویت
    1391-2-27
    نوشته ها
    59
    امتیاز
    796
    سطح
    14
    Points: 796, Level: 14
    Level completed: 96%, Points required for next Level: 4
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    106

    تشکرشده 107 در 55 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: نتونستم احوالات خودمو تغییر بدم

    نقل قول نوشته اصلی توسط باران بهاری11
    سلام به همگی خصوصا جناب کیش میش
    منم میخام کمکتون کنم

    باران بهاری عزیز سلام,خیلی ازتون ممنونم که به تاپیک من سر زدی قصد کمک به من رو دارید، امیدوارم به کمک خدا منم بتونم به راهنمایی های شما عمل کنم, واقعیت در بحث رسیدن به سقف آرزوها به حرفتون فکر کردم,اما میبینم در مورد من اونجور نیست, درسته که یکسری موفقیتهایی رو داشتم,اما اون چیزی که مد نظرم بود قدیم هنوز بالاتر از اینی که الان هستم،هست و جا دارم برای رفتن.
    اما شاید از نظر خودم دلیل اون کسل بودن این باشه که من کلا راه رو گم کردم,اصلا نمیدونم برای کی و چی دارم ادامه میدم.
    یعنی هیچ هدف و انگیزه ندارم برای بعد از این,مثلا میخواستم کاری که داشتم خیلی بهتر از چیزی که الان دارم میشد, اما در عین حال مگه من الان با امکاناتی که دارم چقدر دلخوشی میکنم که بگم اگه امکاناتم 10 برابر بشه وضعم از این بهتر بشه.....

    خوشحالم که تونستید منظور منو بدونید,چون من دقیقا دنبال همون حس خوشبختی که گفتی هستم و نه فقط خندیدن خالی
    یعنی شب که رفتم توی جام دلم بگه: همچی آرومه،من چقدر خوشحالم........

    یکی از کارهایی که من چند وقته دیگه انجام نمیدم کمک به نیازمنده, حتما از فردا باید انجام بدم,
    یه زمان ماهیانه پول میدادم و اما بعدا دیگه..... به این توصیه از همین صبح فردا عمل میکنم حتما
    راستی واسه قضیه ظرف شستن، اتفاقا من چون تک هستم خیلی از کارهای خونه رو من میکردم و کمک بودم,چون مامان هم شاغل هست
    اما بعد از قضیه اون دختر من که کم کم از خونه فاصله گرفتم و رفتم دنبال کارهای خودم، اینا هم تعطیل شد....
    بقیه توصیه ها هم که کردی بجز مورد غذا، بقیه رو کم و بیش انجام میدم.
    مثلا بودن با دوستان و گردش و گفتن و خندیدن، چون که کلا ادم افسرده و گوشه گیر نیستم.
    بعضا فکر میکنم شبیه اون دلقک هستم که در ظاهر لباش خندونه توی جمع و همجا شاد, ولی توی خلوتش غمگین......
    اون کتاب نیمه گمشده فقط برای شناخت طرف مقابل هست؟یا برای اینکه حس علاقه به نفر مقابل پیدا کنم؟

    راستی بنظر شما من چطور بدونم که راه درست بسمت خوب شدن میرم یا اشتباه
    چون بهرحال بعضی کارها رو انجام میدم، ولی حس میکنم فرقی نمیکنم, یا میکنم خودم متوجه نمیشم،نمیدونم

    بهرحال خیلی ممنونم که بخاطر کمک به من وقت گذاشتین
    مرسی


    نقل قول نوشته اصلی توسط the secret
    سلاااااااااام.
    خوب هستید؟!
    حالم؟! آره اون چند روز دوباره اون حس تنهایی تشدید شده بود.
    راستی از کجا فهمیدین معماریم؟ چرا حالا نگفتید مکانیک؟
    برا اینکه بتونم پیام بگیرم باید حق عضویت پرداخت کنم درسته؟

    واااااای من درمورد حرفاتون خیلی حرف دارم!
    انقدر که فکرکنم تا بخوام بنویسمشون شما خوابتون میگیره و میرید!
    راستی جواب سوالتونم تو تاپیکم دادما!

    انشالله که هیچوقت دلت احساس تنهایی نکنه
    خوب من از مدل حرف زدنت میفهمم معماری هستی دیگه,بله خانم مهندس
    برا صندوق هم اونجور که میگن باید حق عضویت داد تا پرداخت بشه

    زود خوابیدنم حسابی تابلو شدها چیکار کنم،صبح باید زود بیدار بشم,توی 24 ساعت فقط 6ساعت وقت خواب دارم
    ولی برام بنویس,میام میخونم

  2. 2 کاربر از پست مفید کیش میش تشکرکرده اند .

    کیش میش (یکشنبه 10 دی 91)

  3. #2
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    شنبه 18 اردیبهشت 95 [ 21:42]
    تاریخ عضویت
    1391-10-02
    نوشته ها
    181
    امتیاز
    3,890
    سطح
    39
    Points: 3,890, Level: 39
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 60
    Overall activity: 8.0%
    دستاوردها:
    1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    2,697

    تشکرشده 825 در 209 پست

    Rep Power
    32
    Array

    RE: نتونستم احوالات خودمو تغییر بدم

    سلام کیش میش جان
    اوضاع روحیتون چطوره؟خواهش میکنم وظیفه ای بیش نبود..خب درک و عاطفه معلومه دارین البته نمدونم شعلش چقده کمه زیاده..اینم که اون ترانه از ذهنتون میگذره یعنی حس خواستن و بودن یکی در کنارتون هنوز خاموش نشده..افسردگی هم به گوشه گیری نی خوتونم افسردگی جزئی داری که حس شادمانی ندارید..(ناراحت نشید خیلیا اینطورین)
    منظورم سقف واقعی آرزو نبود مرحله شما و خیلیای دیگه یه چی شبیه پاگرد راه پله هستش خودتونم که عمرانید میدونید پاگرد چیه یجا واسه ماند..من نمدونستم شما عشقولانه جدی داشتید..یکی از دلایلی که اینطور شدید نرسیدن به خواستتونه چون ما آدما دستمون به یه چی نمیرسه فکرمیکنیم چه تحفه ای باشه (قصد جسارت به اون خانوم رو ندارم کلی در مورد هر مسئله زندگی گفتم) اما وقتی می یابیم به ماهیت واقعی اون پی میبریم چه خوب چه بد چه کارامدیش...درمورد اون کتاب من تو همین سایت یه قسمتیشو خوندم البته قراره که بخرمش لینکش اینه البته صفحات دیگشم بخونید مفیده بیشتر برای شناخت خودتون گفتم
    http://www.hamdardi.net/thread-937.html
    نمدونم میدونید یانه آدما اگه لبریز از محبت باشند به دیگران عشق بورزند پایدارتره تا بخاطر خلأ تنهایی و..باکسی دوس شن یا ازدواج کنن..پس تا ازتنهایی لذت نبردید چنین کاری نکنید..
    شما خودتونو نمیشناسید حتی ازش فرار میکنید دوستان گفتن که اصلا فکر نکنید البته یجورایی فکر زیاد بده و خانمان سوز اما وقتی ندونید دلیل چیه ریشش از کجا آب میخوره نمشه کاری کرد من و بقیه هیچوقت شما نیستیم فوقش با یک مسئله و حرفی که مطرح کردید به چندتا دلیل چپ وراست عقب جلو جهت پیدا کنیم...مثلا اینکه شما وقتی به همسر مورد علاقتون میفکرین یاد اون خانوم و ویژگیاشون میفتین درصورتی که نباید بش بفکرین چون ناخوداگاه به پایداری سر همون علاقه و ...برمیگردید..ابن نکته هم بگم بد نی همسر شما دوس داره فقط خودش باشه نه شبیه کسه دیگه دوس داره شما برا اون باشید همینطور شما چنین خواسته ای دارید..پس بهتره فراموشش کنید نه اینکه کینه و نفرت یا علاقه داشته باشین.. شما باید خودتون ریشه مشکلتون رو پیدا کنید ماهم اگ بتونیم کمکتون میکنیم تا ریشه رو از بیخ بکنید و دوباره بعد از چندماه خدای نکرده همین حس وحالتون پیش نیاد..من فکر میکنم اگه به قهر با خانواده خصوصا مادرتون پایان بدید همه حس وعاطفه هاتون گل میکنه یهو مبینید عاشق شدید..منظورم از قهر، قهر واقعی نی هرچند این بدتره شما یچی خواستین ایشون رد کردن کلا قضیه منتفی شد پس شما از چشه اون میبنید دلتون نمخاد صمیمی شید هرچند بعد یه مدت حرفیدید اما دیگه اون مامان قبلی رو نخاستین حتی دیگه خواسته ا ی مطرح نکردین..اینجوری شد رابطتون کمرنگ شد پس عشق بورزید به مادر خانوده همه اونایی که مقصر میدونیدتا خوب شید..باخدا عشقولانه میحرفید؟
    شماخودتونم فراموش کردید هرچند بظاهر بفکر شاذابی هستید...راجبه امضاتون یچی بگم اینکه آدما میرن دنبال آرزوهاشون بخاطر داشتن دل خوش و آرامشه اما میرن میبینن هچی نی نگو دل خوش همونه ازش دل کندیم و در به در دنبالشیم ..
    شمالطف کنید بیشتر مواظب سلامتی و روحیتون باشید تا اینکه باکم خوابی و بد غذایی و..بیشتر موفقتر شید چون شما فقط مال خودتون نیستید برا پدرو مادرتون و دوستان و......و همسر آینده و بچه هاتون هستین پس بخاطر دل اونا هم شده ..
    به قول مامانم اگه دلت به یه چی باشه به نحو احسن انجامش میدی..شما اگه هرلبخندی میزنی هرکاری میکنی دلتونم ببرید رضایت کسب خواهید کرد...چقد حرف زذم حرف زیاده برای خوب شدن ها راستی گفتین از کجا بدونم راهم درسته شما خودتونو احساستونو اهدافتونو بشناسیدببنید کدوماش با فطرتتون سازگاره.. مطالب بخونید خصوصا تو این سایت میفهمید راه درست چیه چون هرکی یه نظر میده همه آدمن حتی روانشناسای خوب.. اگه راهی بدن کسی علم غیب نداره کسی هم شما نیس..همه ما آدما فطرتمون یکیه اغلب آدما یه مشکلیو دارن مشابه هم..وقتی دو نفر تنها با هم میحرفن از ته دل، کمی هم رو درک میکنن و دوستای خوبی میشن اما دلیل همیشه باهم بودنشون انتخاب راه مشابه هست..راستی شما دوست خیلی صمیمی دارید؟میشه ویژگی هاشون رو بگید؟بهتون دلیل این سوالمو بعد میگم..ببخشید زیاد و پراکنده حرفیدم..راستی سلام سلام گفتنتون پر از انرژی بود اما انگار دیگه ازش خبری نی یعنی نومید شدین؟با آرزوی بهترین ها برای شما
    بزرگترین هنر، عشق ورزیدنه

  4. کاربر روبرو از پست مفید باران بهاری11 تشکرکرده است .

    setare_000 (دوشنبه 11 دی 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: سه شنبه 22 مهر 93, 00:41
  2. آیا من پر توقع ام؟ میخوام تغییر کنم، اما چطور؟ لطفا راهنمایی ام کنید....
    توسط محیا92 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: شنبه 15 تیر 92, 14:26
  3. آقایون اگه نامزدتون مشکل منو داشته باشه احساساتتون بهش تغییر میکنه ؟؟؟
    توسط forever alone در انجمن سایر سئوالات مربوط به ازدواج
    پاسخ ها: 26
    آخرين نوشته: شنبه 31 فروردین 92, 15:17
  4. احساس می کنم قدر من رو نمی دونه! به دنبال تغییر هستم
    توسط masoudoo در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 38
    آخرين نوشته: جمعه 18 آذر 90, 10:20
  5. از خودم خسته شدم، راهنمای ام کنید تغییر کنم
    توسط آفتاب همدرد در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 85
    آخرين نوشته: سه شنبه 30 فروردین 90, 04:15

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 10:50 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.