سلام دوست عزیز
خیلی ممنونم که جواب دادی
در جوابت در مورد موضوی اول باید بگم ، شاید به نظر عجیب بیاد ولی کاری بوده که شده، این موضو برای من موضوی خاصی نبوده و نیست و همیشه نظرم این بوده که آدم وقتی احساس نیاز میکنه باید انجام بشه البته با کسی که دوستش داره، من هم همین کار رو کردم ، الان هم از کارم پشیمون نیستم ، چون شاید توی اون مقطع زمانی بهترین تصمیم میتونسته باشه، دوست داشتن آدمو یه جورائی غیر منطقی می کنه
----------
در مورد موضوی دوم ، روز جلسه بله برون، پدر نامزد من اومد جلو و گفت که مهدی از نظر اسکان هیچ مشکلی نداره و خونه داره و ماشینم داره، فقط 6 ماه سربازی بره و بعد دیگه برن سر زندگیشون، مابقی توافقاتم نذاشتن بشه یا نوشته بشه، گفتن توهین به ماست و سر زمانِ خودش
اینکه میگید پدر مهدی میخواد با هل دادن مهدی اونو توی مسئولیت زندگی بیاره کاملاً درسته ولی روش این آدم اشتباهِ چون فوق العاده دیکتاتورانه و مردسالارانه داره اقدام و عمل میکنه، یه جورائی توی همه چی خودش رو محق میدونه که دخالت بده ، شاید اصن شاید فکر اون اشتباه بود، چرا فکر میکنه روشش درسته؟ جز اینه که 27-8 سال تمام این روش رو پیش گرفته و جواب نداده و تنها نتیجه ای که داشته مشکلاتیه که برای مهدی به وجود اومده، فکر میکنید چرا اینفدر از نظر پذیرفتن فراریه؟؟؟؟ چرا من نمیتونم باهاش همکاری یا همراهی کنم؟ چون یه پدری داشته که شبِ کنکور با کمربند واستاده بالا سرش و نذاشته بخوابه و به زور وادارش کرده درس بخونه، و هزاران هزار چیز دیگه، و این آدم دیگه هرجا که فکر کنه داره بهش چیزی اجبار میشه مشکل پیدا میکنه،
اگر من با مهدی ازدواج کردم به منم که همسرشم باید چیزائی که میخواد توی زندگیه من تاثیر بزاره مشورت بشه، باید در جریان باشم که نقشه هایی برای زندگیم بدون اینکه من بدونم کشیده میشه، کسی که شنا بلد نیست رو نباید بگیری بندازیش توی دریا صرف اینکه یاد میگیره، مطمئن باش خفه میشه، موضوی مسکن مهرهم همین بود
من مشکلی با خرید مسکن ندارم، ولی با مسکن مهر چرا دارم، چون پولِ باد هوا میدی!!! میشه دورو اطراف تهران یه جارو پیدا کرد خرید ولی همه اینها مستلزم برنامه ریزیه دقیقه، که من بدونم از زندگی چی میخوام و هدفم چیه ، نه اینکه هرکی هرچیزی که گفت فرطی برم انجامش بدم....
------------------
در مورد موضوی روانی و اینها هم قبول دارم حرفتونو
متوجه شدم که زمانی به مشاور هم مراجعه میکرده، (من یه فوضولی کردم ، ایمیلای اونو و باباشو خوندم) توی همه اونها کاملاً مشهودِ که باباش چجوری باهاش رفتار میکرده و اینه کلاً توی خانواده تک افتاده بوده از دستش فرار میکرده، حتی پدرش به زور برده بودش پیش روانشناس، من نمیگم پدر کاملاً اشتباه تشخیص میداده، من فقط میگم نحوه برخوردکاملاً اشتباه بوده و هست، تا اون موقع زندگی فقط زندگیه مهدی بوده ولی حالا زندگیه منم هست، باور کنید من خیلی تلاش میکنم و میارمش تو خط ولی چون این آدم خیلی تاثیر پذیره 1 بار که باهاش باباش صحبت میکنه کلاً از خط من خارج میشه، اگر این آدم میخواد کمک کنه و میدونه پسرش مشکل داره باید با من هماهنگ باشه نه اینکه اون راه خودشو بره من راه خودمو، در ضمن خود مهدی هم میگه که خستست، باید آروم باشه، من ولش میکنم آروم شه از اون ور میرن روی مغزش، داشتم فکر میکردم شاید لازم باشه با پدرش صحبت کنم و بگم اگر میخواید کمک کنید با من همکاری کنید نه این روشی که پیش گرفتید/
ولی تنها چیزی که مانعم شده از این صحیت اینه که ببینم آیا مهدی هم خودش دلش میخواد دیگران دخالت کنن یا نه!!!!

سلام مرسی ، از نظرت
میدونم خودم هم اشتباه کردم و خیلی کوتاه اومدم ، شاید به صرف اینکه همیشه ازم کمک میخواسته و شاید به صرف اینکه دوستش داشتم
ولی زمانی که متوجه اشتباهم شدم ازش 9 ماه داره میگذره، توی این 9 ماه دارم تلاش میکنم ، سعی میکنم خیلی کوتاه نیام، ازش بخوام، حتی شده بعضی جاها اجبارش کنم، یا غیر مستقیم یا مستقیم، میدونی موضوع اینه که مهدی وقتی میخواد یه کاری رو انجام بده، هرجور شده انجامش میده، فقط باید کلید انجام دادنِ روشن بشه، متاسفانه باباش فکر میکنه کلید اونوری روشن میشه، من که دیدم و درد دلای مهدی رو درباره باباش و نحوه عملکردش شنیدم و نوع خود رفتار مهدی با توجه به تعریفای خودش میگم کلید اینوری روشن میشه، همونطور که شده بود چون علناً دیدم، باورتون نمیشه دلیل اصلی من برای اینکه زود برم سر خونه پارسال این بود که بدونم خودم و خودشیم، ولی نشد دیگه
نمیگم پدرش بد ، ولی نمیدونه داره چیکار میکنه، داره گند میزنه
فعلاً خودم به بهونه اینکه این ترم درسم تموم شه خونه رفتنمون رو انداختم عقب، تا مطمئن شم از خودم و تصمیمام، نمیدونم باهاش برم توی یه خونه میتونم درسش کنم دونه دونه آجر بذارم برم بالا، یا بازم همین آش و همین کاسه

نقل قول نوشته اصلی توسط mohammad2012
دوست عزیز..
یه نگاه به نوشته هات بندازو ببین چقدر اشتباه کردی...
شما هم بی تقصیر نیستی که به خیلی از خواسته هاش تن دادی...
اما حالا باید به کمک مشاور و این سایت به ساختن رابطه فکر کنی ...