به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 41 تا 50 , از مجموع 62
  1. #41
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1391-9-04
    نوشته ها
    252
    امتیاز
    1,377
    سطح
    20
    Points: 1,377, Level: 20
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,356

    تشکرشده 1,286 در 287 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط H.M
    آفرین پسر.

    میای بالاتر دخترای خوشگل و موشگل انقدر می بینی یادت میره که قبلا همچین دختریو می خواستی.
    آقایون تنوع طلبند هرچقدر هم عاشق باشن.
    من امسالم با سال دیگه از زمین تا آسمون فرق کرده.

    دختر فقط بیخودی ازت انرژی می گیره.
    عجب!
    جالب بود!
    واقعا همه پسرا اينجورين؟

    (ولي پيش مشاور برو كه بعدا پشيمون نشي !)
    [size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
    و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...
    [/align][/size]

  2. کاربر روبرو از پست مفید Royaye Sedaghat تشکرکرده است .

    Royaye Sedaghat (جمعه 17 آذر 91)

  3. #42
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    نقل قول نوشته اصلی توسط H.M
    آفرین پسر.
    از حرفی که زدم منظوری نداشتم.
    I am sorry
    بی خیال شو برو به کار زندگیت برس.
    میای بالاتر دخترای خوشگل و موشگل انقدر می بینی یادت میره که قبلا همچین دختریو می خواستی.
    آقایون تنوع طلبند هرچقدر هم عاشق باشن.
    من امسالم با سال دیگه از زمین تا آسمون فرق کرده.
    زوم کن روی درس - ارشد همزمان کار و .....
    دختر فقط بیخودی ازت انرژی می گیره.
    والسلام.
    موفق باشی
    سلام آقای H.M
    ازین حرفا نداشتیما!
    آمدی آرومم کنی آتیشم زدی رفت.
    دنیای من با دنیای شما خیلی فرق داره.
    زیبایی که به یه تب بنده چه فایده ایی داره داداش؟
    اینو خوندم دلم شکست اصلا برام زیبایی ملاک نبود (زیبایی مهم هست نه به اندازه ایی که تمام اعتقادتو زیر پا بزاری بخاطر یه انسان زیباتر عشق تو رها کنی!!!)
    H.M جان به نظر من انسان نباید با دلیل عاشق بشه چون ممکنه روزی بیاد و اون دلیل دیگه وجود نداشته باشه زیبایی که با گذشت زمان کم رنگ می شه اصلا نباد جزو اولویت ها باشه. (نظر شخصی من بود؛ اصلا نمی گم طرف مقابل نباید زیبا باشه اما می گم همه چی زیبایی نیست)
    این داستان رو برای شما می زارم.
    عشق دلیل می‌خواهد؟
    روزی دختری حین صحبت با پسری که عاشقش بود، پرسید: «چرا دوستم داری؟ واسه چی عاشقمی؟»
    پسر جواب داد: «دلیلشو نمی‌دونم؛ اما واقعاً دوسِت دارم!»
    - تو هیچ دلیلی نمی‌تونی بیاری؛ پس چطور دوسم داری؟ چطور می‌تونی بگی عاشقمی؟
    - من جداً دلیلشو نمیدونم؛ اما می‌تونم بهت ثابت کنم!
    - ثابت کنی؟ نه! من می‌خوام دلیلتو بگی!
    - باشه.. باشه! میگم؛ چون تو خوشگلی، صدات گرم و خواستنیه، همیشه بهم اهمیت میدی، دوست داشتنی هستی، باملاحظه هستی، بخاطر لبخندت..
    آن روز دختر از جواب‌های پسر راضی و قانع شد.
    متأسفانه، چند روز بعد، دختر تصادفی وحشتناک کرد و به حالت کما رفت.
    پسر نامه‌ای در کنارش گذاشت با این مضمون:
    «عزیزم، گفتم بخاطر صدای گرمت عاشقتم؛ اما حالا که نمی‌تونی حرف بزنی، می‌تونی؟ نه! پس دیگه نمی‌تونم عاشقت بمونم! گفتم بخاطر اهمیت دادن‌ها و ملاحظه کردنات دوسِت دارم؛ اما حالا که نمی‌تونی برام اونجوری باشی، پس منم نمی‌تونم دوست داشته باشم! گفتم واسه لبخندات عاشقتم؛ اما حالا نه می‌تونی بخندی و نه حرکت کنی! پس منم نمی‌تونم عاشقت باشم! اگه عشق همیشه دلیل بخواد مث الان، پس دیگه برای من دلیلی واسه عاشق تو بودن وجود نداره! واقعاً عشق دلیل می‌خواد؟ نه! معلومه که نه! پس من هنوز هم عاشقتم.»

    و در آخر باید بگم این خانوم (در دید من)بسیار زیبا هستن اما من اصلا بخاطر زیبایشون عاشقشون نشدم.
    در جواب رویای صداقت
    "واقعا همه پسرا اينجورين؟"
    نه خواهرم همه پسرا اینجوری نیستن یکیشون من اما شاید بشه گفت اکثرشون اینجوری هستن متسفانه.

  4. 3 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (جمعه 17 آذر 91)

  5. #43
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    جمعه 29 دی 91 [ 02:38]
    تاریخ عضویت
    1391-5-23
    نوشته ها
    32
    امتیاز
    535
    سطح
    10
    Points: 535, Level: 10
    Level completed: 70%, Points required for next Level: 15
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    11

    تشکرشده 11 در 6 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    داشتم به طور اتفاقی یکی از تایپیک ها رو نگاه می کردم شرایط آقا پسری (Matrixx) خیلی شبیه به من بود با این تفاوت که دختر مقابل این آقا یه سال ازش بزرگتر بود اما چقدر نوع جواب ها نسبت به ایشون با من فرق داشت تایپیک من فقط کلمه رهاش کن بود و ناامیدی اما تایپیک این آقا فقط امیدواری بود یکی از پست های این آقا رو اینجا می زارم تا متوجه بشین امیدواری که می گم منظورم چیه:
    نقل قول نوشته اصلی توسط Matrixx
    دوستان گرامی واقعا خیلی ممنون از نظرات خوبتون
    کمکم کرد واقعا چند روزی بود اصلا از کل زندگی دلسرد شده بودم چون احساس میکردم به بن بست خوردم
    من دوست دارم یه کاری رو هم با توجه به رشته درسیم از مهرماه شروع کنم حداقل یه کمک خرجی داشته باشم ولی موندم چیکار کنم؟؟؟

    اینم لینک تایپیک دوراهی ارشد یا ازدواج؟

    دوست عزیز آقا صابر یه خرده با تو و امثال تو و خودم درد دل کنم شاید بدردتون خورد:
    اول از همه خیلی تاپیک ها رو دنبال میکنم ولی حس نوشتن ندارم ولی اینبار میخوام از تجربیاتم بنویسم که شاید بدرد کسانی مث خودم خورد خلاصه وار میگم امیدوارم کمکی کرده باشم
    منم مثل خیلی ها های دیگه مثل خودم وقتی دانشجو بودم درسمو خوب میخوندم معدل الف بودم از مهر سال پیش واسه ارشدم برنامه ریزی میکردم منبع جمع آوری میکردم تا یه دانشگاه خوب قبول بشم با دختر حماعت هم کاری نداشتم کلا بچه باحال و درسخون و شوخ طبع و اکتیو کلاس بودم همه هم کلاسی هام دوستم داشتن یکی از دخترهای همکلاسیمون بود که من حس عجیبی نسبت به اون داشتم همش با خودم میگفتم من برای رسیدن به هدفم نباید درگیر اینجور مسائل بشم همیشه حس خودم رو انکار میکردم سعی میکردم دختر همکلاسی رو یه خرده اشکلاتش رو ببینم شاید ازش بدم بیاد یا توی جمع دوستام ادای صداش رو در میاوردم تا شاید اینطوری به خودم بقبولانم که ازش بدم میاد ولی نشد یه روز یکی از دوستام اومد گفت تو اون دختر همکلاسیمون چقدر بهم میاید نمیخوای باهاش اشنا بشی از اون موقع حساسیت اون خانم برا من زیاد شد تا اینکه یه شب دلو به دریا زدم یک ایمیل براش فرستادم در اوایل همکلاسی بودیم و سوالات درسی میپرسیدیم ولی من میخواستم حسم رو بهش بگم که بالاخره بعداز پایان امتحانات پایان ترم گفتم(ای کاش هیچوقت نمیگفتم) گفتن همانا آغاز دردسر همانا من قرار بود از اول تابستان واسه ارشد بخونم کلی پول کتاب داده بودم هیچکدومشون رو باز نکردم تابستان ما بحث های مزخرف میگذشت از ازش میپرسدم کی میخوای ازدواج کنی اون میگفت دوسال بعد من میگفتم بیا نیم سالم صبر کن بخاطر من میگفت نمیشه من شرایط ازدواجم رو از دست میدم گفت اگه مشکل سربازی و کارت حل بشه جواب منم اوکی!
    تابستان گذشت به بدترین شکل ممکن همش حالم خراب بود سر حرفهای مزخرف که از اینده که اتفاق نیافتاده بود میزدیم کل 3 ماه تابستون ذوبار بیرون رفتیم که اکثرا بحث میکردیم تا اینکه از این لحظه ها به قول دوستان لذت ببریم.
    ترم مهر شروع شد و رابطه ما هم قبل انتخاب واحد تموم شده بود چون بحثمون زیاد شده بود و یه دفعه برگشت گفت نه پیام بده نه زنگ بزن من شب بدی رو تجربه کردم تا صبح بیدار بودم گریه میکردم ولی اون بیرحمانه رفت ترم که شروع شد خودش به بهانه سوال درسی باز بهم پیام داد و باز شروع شد باز یکی دوهفته رابطه ما خوب تو دانشگاه که طوری برخورد نکردیم کسی بدونه بعد دوهفته این باز اخلاقش تغییر کرد و باز جواب منو نمیداد منو میدید فرار میکرد گفتم دلیل این کارات چیه گفت خودمم نمیدونم وباز بنا به دلایلی ما تصمیم گرفتیم تموم کنیم و منم ایندفعه مثل یک مرد قبول کردم ولی باز سه روز بعد خودش بمن پیام داد و از یه جایی شروع شد تا الان که باز تصمیم بر این شده و من میخوام تمومش کنم ولی نمیتونم وابسته اش شدم من بخاطرش از مهر رفتم بخش افورماتیک یه اداره کار کردک تا بهش ثابت کنم که جربزه کار کردن دارم..بیخیال ارشد شدم و میخوام هرچی زودتر برم سربازی و بهش برسم...شرکت تاسیس کردم تا یه شغل محکم برا خودم داشته باشم و با دوستام باهم کارکنم...میدونی من قید خیلی چیزا رو زدم واسه بدست اوردنش من الان اون پسر سابق نیستم نه اکتیو هستم نه شوخ طبع هستم نه زرنگ هستم کلی لطمه خوردم دوستام همشون دلشون برام میسوزه میگن داری حروم میشی واسه کسی که قدرت رو نمیدونه....من این همه کار کردم در عمل برای اون که خیلی هاشم نمیشه گفت طرف برگشته میگه شایدم روزی که اومدی خواستگاریم جوابم نه باشه میگم مگه اون موقع نگفتی جوابت اوکی؟! میگه اون موقع اون موقع بود...من واسه ارشد برنامه داشتم قیدشو زدم بخاطر این ولی ایا قدرمو دونست نه یک قدم هم واسه من پا پیش نذاشت بدترین دوران زندگین دورانی که تا الان باهاش رابطه دارم و میخوام تمومش....
    این همه حرف گفتم تا بفهمی من چی کشیدم و الان که میخوام نصیحت و راهنماییتون کنم نگی که تو از حال من چه میدونی :
    اولا : واسه کسی بمیر که برات تب کنه نه مثل من که براش مردم و اهمیتی برام نذاشت
    دوم : صحبت اینده تو اینده هستش انسان نمیدونه تو اینده چه اتفاقی میافته شاید تو عوض شدی شاید طرف مقابلت عوض شد اونوقت تکلیف اونی که تو این راه وابسته شده و منتظر شده چیه؟
    سوم اگه الان شرایط ازدواج داری رسمی برو جلو بسم الله این کارا خیلی عذر میخوام من تجربه کردم میگم بدبختت میکنه هیچ سودی نداره جز عذاب واسه تو منم میگفتم بذار بهش بگم خیالم راخت میشه و باهام میمونه و همدمم میشه تنها نمیشم دیگه ولی باور کن از اون روزی که گفتم حالم خوب نشد هیچ بدتر هم شد از خیلی چیزام عقب افتادم دوستام دلشون برام میسوزه میگن داری تلف میشی قیافه ات عوض شده از اینجور حرفها ایا تو این مدتی که دختر با من بود واسه من تاثیر بهبودی داشت؟؟ نه بخدا نداشت جز اینکه هزینه هام بالا رفت فیش تلفنم هر بار 70 هزار میاد 30-40 هزار هم واسه اون شارژ میگیرم...همش هم بی نتیجه بود (وقتی که مسکن ها خودشون دردمند بود)
    چهارم : باور کن باور کن تا وقتی که شرایط ازدواج نداری فکر کردن به جنس مخالف از زندگی عقبت میندازه از همه چی عقب میافتی بخدا فقط گفتن نیست چیزی واسه ارائه نداشته باشی همش عذاب میکشی که چرا نمیتونی بهش برسی همش ذهنت پر از چراها میشه و بدون جوابه به هیچ چیز هم نمیتونی فکر کنی از ن.ن . زندگی میافتی افسرده میشی واسش وقت میذاری یه دفعه میبینی با یکی دیگه رفت دختره دیگه شاید اختیارش دست خودش نباشه به حرف خانوادش گوش کنه و به خواستگاری که شرایط مناسب داره جوا بله بده و اونوقت دست تو میمونه تو حنا
    پنجم : اگر اون دختر بخواد بخاطر تو صبر کنه و خواستگاراش رو رد کنه این امکان هم داره روزی اومد تو زندگیت و بهم رسیدین اگه به پستی وبلندی زندگی دچار شدی و کم اوردی دختره بهت با تلنگر بهت بگه من خواستگاری داشتم با فلان وضعیت مالی بخاطر تو رد کردم این حرف واسه مرد خیلی سنگین میشه ها!
    ششم : برو دنبال کارت و زندگیت و شرایطت رو جور کن برو جلو دو راه داری اگر میخوای زود ازدواج کنی برو سریع سربازی بیا اگر دختره بود برو خواستگاریش اگر هم نبود خب قسمتت نبوده از اول اگر قسمت تو باشه اسمون زمین بیاد زمین بره اسمون باز به دست تو میرسه ولی اگر نبود از اول به تعلقی نداشت راه دوم هم اینه اگر قصد ازدواج به این زودی نداری برو دنبال هدفت که اونوقت خیلی چیزا برات فرق میکنه راهت جدا میشه.
    صحبت پایانی سرت رو درنیارم : تو این شرایط فعلی تو به دختر فکر کردن چیز بیخودیه نه کاری از دستت برمیاد نه شرایطشو داری فقط زندگیت رو حروم میکنی همش منتظراینده میمونی به هدفت که برسی ناخودآگاه این موضوع ازدواج هم برات حل میشه.... دردی کشیدم که مپرس
    من خودم تصمیم گرفتم زود ازدواج کنم..کارشناسیم تموم شد میرم سربازی بعد اون هم ارشد میخونم هم ازدواج مهم نیست طرفم کی باشه مهم اینه که منو بخاطر خودم بخواد و درکم کنه...پایان خدمت که داشته باشی کار خودش پیدا میشه اونایی که میگن کار نیست اونا غیرت کار کردن ندارن...من اراده کردم کار کنم دو روز نیم میرم اداره کار میکنم..تدریس میکنم تو غیرانتفاعی...تو شرکتم کار میکنم...فقط اراده کردم.
    ببخشید طولانی شد امیدوارم همه ی دوستان امثال من به دردی که من دچار شدم نشن و از حرفهام استفاده کنن

    دوست عزیز اقا صابر اینم بگم اونایی که میبینی تو فیلم میگن باید برای رسیدن به عشقت تمام تلاشت رو بکنی تا بعدا افسوس نخوری اونا همش فیلمه..عشق هم فقط عشق به جنس مخالف نیست که..ادم به خیلی چیزا میتونه عاشق باشه...من درد زیاد تو زندگیم کشیدم اگر بخوام بگم همه شما ها به خودتون امیدوار میشید ولی سعی کردم با زندگی بجنگم...بهترین لحظات نصف های شب به بعد هستش که تنها میشم و یک رمان را با اینکه بیش از 50 بار خوانده ام ( بو ف کور ) دوباره میخوانم وخلوت در سکوت شب با خدای خودتت من با تنها کسی که درد دل میکن خدا هستش...همه درد دارن فکر نکن فقط تو به مشکل خوردی...به قول دوستمون من عاشق شکست عشقی هستم...واسه خودت دو این دو روز دنیا زندگی کن و بهترین لحظات عمرت رو خراب نکن بعدا به این روزها میخندی روزی که بچه ات از سر و کولت بالا میره
    قدر الانت رو بدون اینده هم تو اینده اتفاق میافته ایمان قوی داشته باش که خدایی داری که همه جوره هوات رو و همه کارهاش بدون حکمت نیست....عشق خوبه...ولی اوج لذت عشق به اینه که به طرفت نرسی و مانع خوشبخت شدنش نشی و آزادش بذاری...
    والسلام

  6. 5 کاربر از پست مفید Matrixx تشکرکرده اند .

    Matrixx (شنبه 18 آذر 91)

  7. #44
    در انتظار تایید ایمیل ثبت نام آغازکننده
    آخرین بازدید
    پنجشنبه 14 فروردین 93 [ 21:26]
    تاریخ عضویت
    1391-7-26
    نوشته ها
    365
    امتیاز
    2,710
    سطح
    31
    Points: 2,710, Level: 31
    Level completed: 74%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    SocialTagger Second Class1000 Experience Points1 year registered
    تشکرها
    2,715

    تشکرشده 2,343 در 504 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام
    تا دیدم پست گذاشتی گفتم هیچی آمدی دعوام کنی چرا بی اجازه از تایپیکت نقل قول کش رفتم
    ممنون که آمدی وقت گذاشتی تایپیکمو خوندی تازه دعوامم نکردی (برا کش رفتن نقل قول)
    کامنت شما رو کامل خوندم حرفات حرف حقه یه جورایی همه رو خودم می دونم شاید از کامنت هایی که می زاشتم متوجه شده باشی، می دونم ازدواج الان برای من جلوی خیلی پیشرفت ها رو می گیره منم یه جورایی بی خیال شدم اما (لعنت به این اما) یه چیزی ته دلمو می لرزونه.
    من تصمیمو گرفتم و هیچ اما و اگریم در کار نیست به قول شما اگه برا هم باشیم به هم می رسیم اگه هم نه که نه.
    من خدا رو فراموش کرده بودم در زمانی که فکر می کردم بیشتر از هر وقتی به یادشم اما فراموشش کرده بودم.
    اگر خدا نخواد هیچ برگی به زمین نمی افته .
    امروز به چشم لطف خدا رو دیدم جاش نیست اینجا بگم فرشته مهربون اگه خواستی این قسمت از کامنتمو پاک کن.
    "امروز حالم خوب نبود تصمیم گرفتم برم باغ شاید یکم آرم بشم برا همین صبح زود رفتم کلی قدم زدم کارای جزئی رو هم انجام می دادم اما فقط به یه چیز فکر می کردم در حین انجام کار متوجه شدم چندین دقیقه است که کنار یه مار سمی ایستاده ام اما خدا رو شکر بهم حمله نکرد حتی اعلام خطر هم نمی کرد واقعا عجیب بود ماری به بلندی بیش از یک متر (من مار ها رو نمی شناسم اما این دومشو می یاورد بالا هی تکون می داد البته بعد از اینکه پدرم نزدیک شد شروع به انجام این کار کرد) یه جورایی احساس کردم خدا یه فرصت تازه بهم داده فاصله من تا شهر بیش از 20 دقیقه بود اگر بهم حمله می کرد امشب شب اول ... بود"
    برا همین تصمیم گرفتم عوض شم از این فرصت دوباره استفاده کنم.
    تو این دوماه خیلی دوستان خوبی اینجا پیدا کردم انگار دلم نمی یاد این تایپیک به سر انچام برسه احساس می کنم همه دوستامو با تموم شدن این تایپیک از دست می دم.
    فقط می خوام بگم همتونو دوست دارم برام وقت گذاشتیم کمکم کردین از همتون ممنونم.
    یلدا جان شاید کمکای شما نبود من به این راحتی با این مسئله کنار نمی یومدم.
    فرشته مهربان از شما هم ممنونم.
    omid65 از شما هم خیلی ممنونم انشالله عروسیت جبران کنیم .
    gole kaghazi خواهر بد اخلاقم بابا چرا دل جون مردومو میشکنی ضایعشون می کنی؟ بزار حرف دلشونو بگن حسابی که خالی شدن بزن لهشون کن راحت اینجوری از شما بسیار ممنونم وقت گذاشتی این سناریو رو کامل خوندی بزرگواری کردی.
    از yasa و maryam1772و...let it go خیلی تشکر می کنم.
    فرهنگ 27 عزیز خیلی ممنونم نظرات شما رو خیلی دوست دارم همیشه سنجیده بود ممنونم.
    رسیدیم به tamas داداش بد اخلاقم بابا چرا مستقیم می گی رهاش کن نمی گی دلم می شکنه حرفات کاملا درست بود اما زمان برد تا بفهمم مرسی.
    از HMDو H.M تشکر می کنم.
    ویدا مهربان از شما ممنونم که همیشه به تایپیکم سر می زدی خیلی لطف کردی.
    خانم kamr خیلی ممنونم زحمت کشیدین سر می زدین و کمکم کردین.
    از داداش خوبم که حسابی تو دانشگاه کمکم کردmjr100 هم حضوری تو دانشگاه تشکر می کنم.
    Matrixx جان خیلی لطف کردی و زحمت کشیدی برام تجربتو تاییپ کردی امیدوارم آینده بسیار خوبی داشته باشی.
    خوب نوبت رسید که از خواهر گلم تشکر کنم همیشه همراه این تایپیک بود رویای صداقت مهربان؛ رویای صداقت خیلی خیلی ازت ممنونم خواهرانه برام کامنت گذاشتی و منو راهنمایی کردی من برعکس شما به هر کسی نمی گم خواهر(شما گفته بودی ما دخترا راحت می گیم داداش)؛ جای خواهرم هستی خیلی نگرانت بودم تصمیمی بگیری که به آیندت ضربه بزنه تو اون مدتی که نبودی هر روز به فکرت بودم و خوشحالم که تصمیم درستی گرفتی و برات آرزوی خوشبختی می کنم.
    حالا به چه بهانه ایی بیام اینجا دوستامو ببینم؟( یه بهانه ایی پیدا می کنم)
    خوب این تایپیک هم به سر انجام رسید از گروه همدردی بخصوص مدیران که تلاش می کنن تا ما جونا بهترین تصمیم رو بگیریم خیلی ممنونم.

  8. 4 کاربر از پست مفید صاعد تشکرکرده اند .

    صاعد (جمعه 17 آذر 91)

  9. #45
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1391-9-04
    نوشته ها
    252
    امتیاز
    1,377
    سطح
    20
    Points: 1,377, Level: 20
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,356

    تشکرشده 1,286 در 287 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    وااااااااي مااااار !

    خيلي ديدت قشنگ بود ، فرصت دوباره !
    واقعا آدم به خودش مياد ، دم خدا گرم
    پس منم مار ميخوام ! كه فكركنم خدا بهم فرصت دوباره داده

    راستشو بگم؟ توي تشكرها هرچي بيشتر ميخوندم ، نااميدتر ميشدم ، ميگفتم بي انصاف منو يادش نبوده
    تا اينكه به آخرش رسيدم.
    نه اينكه منتظر تشكر باشما !
    آخه صبحا كه بيدار ميشدم اول ٢تاپيك خودمون رو سر ميزدم!!

    كاري نداره كه!بهتره شارژ كنيم.
    بعد اونقد بهانه به آدم ميده كه كلافه ميشيم!من تا حالا چندين بار وسوسه شدم كه شارژ كنم اما ازين ترسيدم كه معتادتر بشم به همدردي! گفتم باشه بعد كنكور .حالا ببينم چي ميشه!

    راستي اينكه تصميم درستي گرفتم شما هم موثر بودي،ممنون داداش گلم

    انشالله خدا توي لحظه به لحظه ي زندگيت هواتو داشته باشه و توي تصميم گيريهات هدايتت كنه

    فرشته مهربون لطفا اين پست رو تا نخونده حذف نكن!مرررسي
    [size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
    و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...
    [/align][/size]

  10. 2 کاربر از پست مفید Royaye Sedaghat تشکرکرده اند .

    Royaye Sedaghat (جمعه 17 آذر 91)

  11. #46
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 آبان 92 [ 15:06]
    تاریخ عضویت
    1391-9-11
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 39 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    سلام خدمت همه دوستان
    من تو دانشگاه رفتارهاي صابر رو مي بينم و مي بينم كه هنوز نتونسته از دختر مورد علاقه اش دل بكنه.حال پريشاني داره و ممكنه كار دست خودش بده.به نظر شما بايد چي كار كرد و من كه از نزديك مي بينمش چه كمكي از دستم بر مياد؟

  12. 3 کاربر از پست مفید mjr100 تشکرکرده اند .

    mjr100 (دوشنبه 20 آذر 91)

  13. #47
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 06 دی 91 [ 15:17]
    تاریخ عضویت
    1391-7-11
    نوشته ها
    68
    امتیاز
    453
    سطح
    9
    Points: 453, Level: 9
    Level completed: 6%, Points required for next Level: 47
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered250 Experience Points
    تشکرها
    233

    تشکرشده 234 در 64 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    هنوز نتونسته از دختر مورد علاقه اش دل بكنه
    سنگ که نیست!
    آدمه! توقع داری به این زودی دل بکنه؟
    باید سرگرمش کنی, ببریش تو جمع! کلا نزار تنها بمونه.
    اگر باز دلش پر کشید بزنی پس کلش! ( شوخی بود! )

  14. 2 کاربر از پست مفید HMD تشکرکرده اند .

    HMD (دوشنبه 20 آذر 91)

  15. #48
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1391-9-04
    نوشته ها
    252
    امتیاز
    1,377
    سطح
    20
    Points: 1,377, Level: 20
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,356

    تشکرشده 1,286 در 287 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    عاقل تر از اينه كه كار دست خودش بده ، اما حالشو ميفهمم.
    بهتره بذاريم به حال خودش باشه تا با قضيه كنار بياد.
    ميدونم چه حسي داره ، زياد نبايد تحت فشار باشه كه زود باش از فكرش بيا بيرون!
    يكم وقت ميبره
    فقط بايد حس نكنه كه تنهاست


    آقا صابر قضيه فرصت دوباره ست ها! من كلي بهش فكر كردم . خيالم راحته كه ميتوني ازين امتحان هم سربلند بيرون بياي.سخته اما اين نيز بگذرد...
    مواظب خودت باش
    [size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
    و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...
    [/align][/size]

  16. 2 کاربر از پست مفید Royaye Sedaghat تشکرکرده اند .

    Royaye Sedaghat (دوشنبه 20 آذر 91)

  17. #49
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    یکشنبه 12 آبان 92 [ 15:06]
    تاریخ عضویت
    1391-9-11
    نوشته ها
    12
    امتیاز
    697
    سطح
    13
    Points: 697, Level: 13
    Level completed: 94%, Points required for next Level: 3
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered500 Experience Points
    تشکرها
    39

    تشکرشده 39 در 12 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    من آقا صابر رو هفته اي سه روز و در مجموع 5-6 ساعت مي بينم و خيلي وقتم نيست كه باهم دوست شديم.اينكه ميگين ببرش تو جمع بايد بگم خود آقا صابر آدم اجتماعي هست و كلا گوشه گير نيست ولي شايد تو اين شرايط حس و حوصه تو جمع بودن رو نداشته باشه.امروز هم تو دانشگاه 2 ساعتي باهم بوديم.حالش زياد خوب نبود ولي داره تلاش خودشو ميكنه

    [video=myspacetv]من هنوزم ميگم مراجعه به يه مشاور مي تونه خيلي راهگشا باشه.ما اينجا جمع شديم تا به دوستمون كمك كنيم.حالا آيا ما اگه 50 نفر هم باشيم و هممون هم تجربه شخصي داشته باشيم باز هم به اندازه مورد مشاوره يك ماه يك مشاور تجربه نداريم.البته قصد من خدايي نكرده بي ادبي به دوستان و كم اهميت نشان دادن مشاوره هاي دلسوزانشون نيست و همين كه به همديگر راهكار نشان مي دهيم خيلي خيلي ارزشمند و مفيد است اما جايگاه مشاوره هم بسيار بالاست.مخصوصا اينكه شايد يك فرد نتواند همه چيز را و همه شرايط را بي رودزبايستي براي ما توضيح دهد اما كنار مشاور اين مشكلات نيست

    نقل قول نوشته اصلی توسط رویای صداقت
    عاقل تر از اينه كه كار دست خودش بده ، اما حالشو ميفهمم.عاقل بودنش كه البته اما گاهي عشق راه عقل رو مي بنده
    بهتره بذاريم به حال خودش باشه تا با قضيه كنار بياد.به نظرم 23 ساعت شبانه روز به حال خودش هست و يه ساعت هم كمك نياز داره
    ميدونم چه حسي داره ، زياد نبايد تحت فشار باشه كه زود باش از فكرش بيا بيرون!
    يكم وقت ميبره.100 درصد
    فقط بايد حس نكنه كه تنهاست.


    آقا صابر قضيه فرصت دوباره ست ها! من كلي بهش فكر كردم . خيالم راحته كه ميتوني ازين امتحان هم سربلند بيرون بياي.سخته اما اين نيز بگذرد...
    مواظب خودت باش

    نقل قول نوشته اصلی توسط HMD
    هنوز نتونسته از دختر مورد علاقه اش دل بكنه
    سنگ که نیست!مي دونم
    آدمه! توقع داری به این زودی دل بکنه؟نه من توقع ندارم.اينكه گفته بود من ديگه دل كندم ولي نكند رو خدمتتون عرض كردم
    باید سرگرمش کنی, ببریش تو جمع! کلا نزار تنها بمونه.
    اگر باز دلش پر کشید بزنی پس کلش! ( شوخی بود! )

  18. 3 کاربر از پست مفید mjr100 تشکرکرده اند .

    mjr100 (دوشنبه 20 آذر 91)

  19. #50
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    سه شنبه 19 شهریور 92 [ 11:58]
    تاریخ عضویت
    1391-9-04
    نوشته ها
    252
    امتیاز
    1,377
    سطح
    20
    Points: 1,377, Level: 20
    Level completed: 77%, Points required for next Level: 23
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    3 months registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,356

    تشکرشده 1,286 در 287 پست

    Rep Power
    39
    Array

    RE: دختري را دوست دارم اما نمي دانم چه كاري درست است.

    ما كه از خدامونه آقا صابر بره پيش مشاور
    واقعا نميدونم چرا انقد عقب ميندازه ؟

    چرا آقا صابر؟؟؟؟

    قبلا هم گفتم تا خيالت راحت نشه همه راه ها رو رفتي احساست دست از سرت بر نميداره!
    به حرف دوستتون گوش بده.
    رفتن پيش مشاور اگه فايده نداشته باشه، ضرر نداره

    آقا صابر قدر mjr100 رو بدون
    خوب هواتو داره!
    [size=medium][align=center]هیچ وقت نگذارید كه هیاهوی بقیه صدای درونی شما را خاموش كند
    و شجاعت این را داشته باشید كه از احساس قلبی تان و ایمانتان پیروی كنید...
    [/align][/size]

  20. 3 کاربر از پست مفید Royaye Sedaghat تشکرکرده اند .

    Royaye Sedaghat (دوشنبه 20 آذر 91)


 
صفحه 5 از 7 نخستنخست 1234567 آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. شوهرم بابچه مخالف است ومن به شدت بچه دوست دارم
    توسط آزیتا546 در انجمن طــــــــرح مشکلات خانواده: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 44
    آخرين نوشته: چهارشنبه 28 تیر 91, 12:46
  2. پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: سه شنبه 04 بهمن 90, 20:16
  3. دوست داشتن دختری که با پسر دیگری است و می گوید مرا دوست دارد
    توسط mehdi1369 در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: شنبه 28 آبان 90, 11:29
  4. همسرتان را آن گونه كه هست دوست بداريد
    توسط دانه در انجمن مقالات و مطالب آموزشی در مورد خانواده
    پاسخ ها: 0
    آخرين نوشته: شنبه 27 مهر 87, 09:50

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 09:40 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.