مهربان عزیزم ممنون
اره همینطوره اوایل من میدونستم که بهش اس ام اس میده اما وقتی حساسیت من رو دید هی بیشتر پنهونش کرد باورت میشه الان ذهنم قفل شده و هیچی از متن اون اس ام اس ها یادم نیست؟من دیگه شوهرمو دوست ندارم نمیدونم شاید از اولم دوست نداشتم.احساس میکنم تنهام و بینمون چیزی نیست نمیدونم شایدم مشکل از منه دلم میخواد برم یه دکتر خیلی خوب که منو ذهنمو درمان کنه.احساس میکنم خیلی مریضم .حالم خیلی بده.همش غصه دارم.البته من همیشه همینطور بودم همیشه تو زندگیم یه دلیلی برای غصه خوردن دارم واسه همینه که میگم شاید مشکل از منه.نمیدونم شاید دارم بهونه میگیرم مدام تو ذهنم یکی حرف میزنه.حرفای بد ومنفی میزنه.یه وقتا دیوونه میشم بهش میگم خفه شو نمی خوام بشنوم اما اون گوش نمیده مدام حرف میزنه.احساس شکست مطلق میکنم رفتار های شوهرم به دلم نمی شینه از اولم نمی نشست اما هی گفتم به خودم درست میشه.درستش میکنی.اما نشد غافل از این بودم که شخصیت یه ادم که عوض نمیشه.شوهرم آدم بدی نیست اما....نمیدونم شاید من دیوونه ام .شاید افسرده ام شاید .... به خدا نمیدونم.چند وقت پیش شوهرم بهم میگفت من همیشه سعی میکنم بهت از یه حدی بیشتر نزدیک نشم چون فکر میکنم الان میخوای یه عالمه داستان پر اندوه ودرد تعریف کنی.می گفت همیشه سعی میکنم یه حدی رو باهات حفظ کنم.زندگی من و شوهرم خیلی عادیه.نمیدونم همه اینجورین یا فقط زندگی من اینه.شوهرم آدم گرمی نیست.روابط جنسیمون هم کمه.از اولم همین جور بود اولا خیلی جنگیدم اما خسته شدم.اولا خیلی بهش محبت میکردم اما الان دیگه خسته شدم.خیلی خسته ام میخوام بمیرمممممممممم
تشکر اولش اشتباه شد منظورم زیبای عزیزم بود









علاقه مندی ها (Bookmarks)