مهرداد عزیز
بله تا قبل این مسئله من زیاد توجهی به پوششم تو خونه نداشتم و راحت لباس میپوشیدم .. فکر میکردم سنش کمه و متوجه نمیشه فعلا این چیزها رو .. اما از وقتی فهمیدم خیلی رعایت میکنم و حواسم جمعه که لباسم پوشیده باشه ..
نه برادرم نمیدونه که من پاک میکنم .. مثلا یه درایوش رو کامل فرمت میکنم یا کاری میکنم که مجبور شه ویندوز عوض کنه یا به همراه اونها چند تا از برنامه هاشم پاک میکنم که شک نکنه ..
تنها برخورد مستقیمی که داشتیم دو روز پیش داشت با گوشیش ور میرفت .. منم بدون منظور رفتم از دستش کشیدم که سریع پرید ازم بگیره .. گفتم مگه چی داری که نباید ببینم ؟ گفت داشتم جوک میخوندم .. و چون فکر میکرد من این مسائلو نمیفهمم سایتو اورد که نوشته بود جوکهای س.ک....ی . منم گفتم این جوکه ؟ گفت ببخشید غلط کردم دیگه نمیکنم به مامان نگو .. منم گفتم دیگه حق نداری دست به گوشی و کامپیوتر بزنی .. اگه یه بار دیگه ببینم به مامان بابا میگم .. گفت باشه ..
نمیدونم کارم درست بوده یا غلط ؟؟ در هر صورت دو روزه که دیگه دست نمیزنه ..
بالهای صداقت عزیزم
ازت ممنونم بابت حضورت و نظرات ارزشمندت ..
حرفهات رو کاملا قبول دارم .. منتها مادرم هم باید همکاری کنه .. کار زیادی از دست من برنمیاد ..
امروز دوباره با یه مشاور دیگه صحبت کرده بود و مشاور بهش گفته بود یه مرد از اعضای نزدیک خانواده باید باهاش صحبت کنه .. مادرم هم گفته بود نمیتونم به کسی بگم پدرشم نمیخوام زیاد وارد ماجرا شه .. مشاور گفته بود یکی از دوستای خودم هست که اونم مشاوره ببریدش پیش اون .. بهش بگین چون به سن بلوغ رسیدی باید با یه مشاور صحبت کنی ..
به نظرتون این راه حل چطوره ؟؟
ببریمش یا ممکنه بدتر شه ؟
فعلا که من با اون ماجرائی که تعریف کردم مانع دسترسیش به لب تاپ و گوشی شدم .. همین طور ادامه بدم ؟ یا مثلا به یه بهونه ی دیگه ازش بگیرم بگم لازم دارم ؟؟
خوشبختانه به اون صورت نمیدونه که من میدونم .. فقط همون یه بار که داشت جوکهای بد میخوند رو من به روش اوردم و دیگه اصلا .. دوس ندارم حریم ها پاره بشه ..
پس همین موضع رو حفظ کنم و وقتشون رو پر کنم و بیشتر باهاشون باشم ؟ و چند تا کلاس هم میتونم بنویسمشون که انرژی شون تخلیه بشه ؟
رایحه ی عزیزم
تاپیکت رو که درباره ی برادرت بود خوندم عزیزم .. و همون باعث شد که به مامانم بگم فعلا دست نگه داره و بهش چیزی نگه تا من موضوع رو اینجا مطرح کنم ..
واقعا این بی قانونی تا الان هم به ضرر من و هم به ضرر برادرهام بوده .. منم تو سن حساسم چون قانون نداشتیم و قاطعیت نبود دچار خیلی مشکلا شدم ..
اما من فقط دختر این خانواده م .. تا میام حرفی بزنم برادرهام به پشتوانه ی مادرم میگن تو دخالت نکن .. تا جائی که وقتی یه کدومشون مثلا یه لیوان اب میخواد و من میگم برو خودت بردار مامانم میگه چیکار داری من خودم براش میارم !
یعنی اصلا اجازه ی رشد و مسئولیت پذیری رو به این بچه ها نمیدن ..
کاش این اختیار رو داشتم که میتونستم قاطعیت به خرج بدم براشون !!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)