ممنونم دانوب عزیز.موضوع ازدواج از جامعه جدا نیست.علت = معلول.کل جامعه نه اکثریت جامعه.
و تمام حرفاتونو که با اینکه خیلی تلخه می پذیرم.تجربه خیلی تلخی بود.آخه جای من نیستی نمی دونی چی می کشم.من از اون پسرایی نیستم که به هرکی از راه برسه رو بدم!یکمی حرفای اطرافیانم اذیتم می کنه!
و از شما خانم سبای مهربون از شما هم ممنونم.واقعا حرفاتون بهم آرامش داد.چون فکر می کردم که نمی تونم دیگه عاشق بشم.شاید الان هم همچین طرز فکری دارم.
وعلی الله فلیتوکل المومنون. بر خدا توکل می کنم.
از زیبایی هم بدم میاد دیگه.من کلا تو این تهران خراب شده کمتر (خیلی کم) دختر زیبایی دیدم که یک حداقل اعتقاداتی داشته باشه.و روحیه فداکاری داشته باشند.و اولویتهای زندگی سازی داشته باشه.
خوب مگه چی میشه؟ساده بگیریم.همون پولهایی که صرف تشریفات می کنیم برا اولویتهای اساسی زندگی صرف کنیم.آخه تقصیر من چیه که گرونیه!
خدایا تو رو به حق فاطمه زهرا دستمو بگیر تا تو این طوفان زندگی، نبازم.هیچی هم نداشته باشم حداقل این اعتقادات نسبیو که دارم.دلم خوشه
بنا به دلایلی با ازدواج سنتی هم موافق نیستم.طول می کشه این موضوع تو ذهنم کم رنگ بشه.








علاقه مندی ها (Bookmarks)