با سلام
وقتی روش صحیح و هدف صحیح در زندگی نباشد. تضادها اجتناب ناپذیر هست.
در این گونه موارد افراد برای تسکین موقتی و فرار از تضادهایشان به لذتهای آنی معتاد می شوند. که فقط راحت شوند.
آن کسانی هم که اعتیاد به مواد مخدر دارند دقیقا همین استنباط را می کنند:
می گویند من با کار و تلاش و هدف ، بیشتر به سختی می افتم. و در فشار قرار می گیرم. ولی وقتی مواد مصرف می کنم مرا نجات می دهد. پس موادی که ما را نجات می دهد بهتر از فکر و تلاشی هست که ما را درگیر می کند.
لذا ادامه می دهند. تا جایی که این مواد و اعتیاد هم راحتشان نمی کند و از طرفی اثرش را از دست می دهد و آنها را نیز پرمشکل تر از قبل می کند.
پس افسردگی و رنج و بی ثباتی عاطفی علت دارد. و بیمار لازم هست روشهای مبتنی بر علل آنرا برای درمان پیش بگیرد. اینکه مشکلات و درگیری های خود را فروگذارد و خود را درگیر رابطه ای ناشناخته بکند، مشکلاتش افزوده خواهد شد.
خلاصه اینکه:
شما ذهنتان بسیار فعال و پرتلاش هست. و وقتی ا حساس شما قوی و کنترلگر می شود این ذهن قوی شما را به اسارت می گیرد و از او در راستای خواسته های خود سوء استفاده می کند.
لذا شما همان استدلالی را می کنید که احساستون دیکته می کند و این سفسطه های استدلال نما هستند که شما را روز به روز بیشتر به خطا می اندازد.
شما حتی حرفهای مشاورتان را نیز می توانید به راحتی تحریف یا کم و زیاد کنید تا خواسته احساستان محقق شود.
من توصیه ام این است که حتما جلسات منظمی با یک روانپزشک یا مشاور داشته باشید و مسائلتان را مرتب زیر نظر آنها پیش ببرید.
فضاهای مجازی از جمله این تالار نمی تواند به شما کمک کند و حتی ممکن است به خاطر سوء برداشتهایی که از کلام ما می کنید ممکن است آسیب هم ببینید. چون فرصت کارهای عمقی و پیگیرانه در این فضا آنطور که در فضای واقعی وجود دارد ، فراهم نیست.








علاقه مندی ها (Bookmarks)