تا كسي توي اون موقعيت نباشه نميتونه بفهمه من چي ميگم، براي من و اون كه فوق العاده احساسي بوديم، نميشد كم كم و به قول شما با آرامش قضيه رو تموم كرد، اگه قرار بود اونجوري بشه هيچ وقت اين كار انجام نميشد، حد اقل اينو از طرف خودم مطمئنم كه جز اين نميتونستم.ببخشید دوست عزیز اما باید اینو بگم که شما به جای حل کردن مساله داری صورت مساله رو پاک میکنی
درست ارتباط از اولش اشتباه بوده
اما به نظرت این درسته؟ عواطف و احساسات اون دختر چی میشه؟
دلایل منطقی رو که میگی رو درک نمیکنم چون فکر میکنم ناامید شدی و یه مقدار هم خودخواه هستی (البته بیشتر از یه مقدار)
خوب درسته تو شهر خودتون موقعیت کاری و اجتماعیتون بهتره و ممکنه یه جایی بری که کلی مشکل داشته باشید
اما به جای قطع ناگهانی ارتباط میتونستی باهاش حرف بزنی و منطقی آرومش کنی و بعد از هم جدا بشید با توافق طرفین و دل دختر مردم رو هم نمیشکوندی
خوبه گاهی خودتو جای اون دختر بذاری الان با عواطف و احساسات و آیندهش بازی کردی و بعد دلتو سنگ کردی به خاطر چیزی که به نظر خودت "صلاح" بوده تنهاش گذاشتی.
متاسفم واقعا
اينم بگم من خيلي وقتها خودمو جاي اون گذاشتم و به تمام چيزايي كه شما گفتي فكركردم، اما راهي جز اين نبود.
با آينده ايشونم بازي نشده، من هر كاري از دستم بر اومد انجام دادم اما متاسفانه به دلايلي مثل مراعات هاي ايشون، نتونستم يه سري كارارو انجام بدم و هر بارم ميگفتم بهش با مخالفتش روبرو مي شدم. در اين مورد كه من نميتونستم برم شهر ايشون از اول باهاشون صحبت كرده بودم و در اين مورد مشكلي نداشتيم.
اخلاق هر كسي فرق ميكنه، همينه كه گفتين حرفامو درك نكردين!!!، يكي ممكنه دلو ميزد به دريا و عشقو احساساتش رو بر عقلش ارجحيت ميداد و ميرفت، اما من نه، همون جور كه گفتم عقل و احساس با هم خوب و كارآمد هستن نه جدا از هم... در مورد اينكه گفتين خودخواه هستم، اگه من خودخواه بودم زود تر از اين اين تصميم رو گرفته بودم، اما پاي همه چي واستادم حتي تو روي خانوادم و تمام سعي خودم رو كردم، و وقتي ديدم رسيدنمون به هم با ناراحتي خانواده ها انجام خواهد شد، ترجيح دادم رضايت مادرم و پدر و مادر ايشون را بر خواسته خودم ارجحيت بدم...








علاقه مندی ها (Bookmarks)