سلام
ببین عزیزم مهم نیست که کجا بوده وچیکار میکرده مهم اینه که چی باعث میشه نخواد بهت بگه کجا بوده.....؟؟؟
عکس العمل تو ..؟؟
پیش داوری تو...؟
یه مثال از زندگی خودم میزنم:همسرم اوایل ازدواجمون خیلی پنهان کاری میکرد وراستش رو نمیگفت وهمیشه درین مورد مشکل داشتیم بعد از مدتی که دیگه واقعا خسته بودم از این موضوع وتاثیر بدی که تو رابطمون گذاشته بود سعی کردم یه راهی واسه رفع این مشکل پیدا کنم.:
اولا که اصلا نرفتم سراغ اینکه همسرم رو تغییر بدم چون این خودش یه داستان بی انتها بود که جز بدتر کردن اوضاع کاری نمیکرد .
دوما که سعی کردم یکم بیطرف به قضیه نگاه کنم وشاید از دریچه چشم همسرم.
من از هیچ چیز تو زندگیم اندازه دروغ بدم نمیاد ولی خودم باعث شده بودم همسرم برای اینکه از قضاوت بد من واز محکوم شدن میترسید بهم دروغ بگه.
اوایل ازدواجمون شناخت درستی از زندگی نداشتم وفکر میکردم شوهر یه موجوده که صرفا وظیفش احترام به منه و
باید من رو درک کنه _بهم اعتماد داشته باشه_من رو محدود نکنه _اشتباهاتم رو ببخشه _هزار جور توقع دیگه.........
ولی ایا خودم این کارها رو براش میکردم واین رفتار رو باهاش داشتم؟؟؟؟
این حرفایی که نوشتم شاید جواب سوالت نبود ولی بنظرم خیلی مهم هستن که رعایت کنیم.
میفهمم که خیلی تو فشاری اما باور کن کسی غیر خودت نمیتونه بهت کنه.
قبل از اینکه سعی کنی اوضاع رو اروم کنی رو خودت کار کنی.
اینو بدون که با این فکر مغشوش واین رو ح خسته نمیتونی تصمیمات درستی بگیری .
مشاور میتونه کمکتون کنه رابطتون بهتر بشه اما قبلش باید با خودت کار کنه تا یاد بگیری باهر تلنگری اینجور بهم نریزی .
یکم رو خودت کار کن .استانه تحملت رو ببر بالاو
الان که فقط شک داری همسرت خطایی کرده این طور روح وجسمت بهم میریزه اگه "خدای نکرده "شکت به یقین تبدیل بشه میخوای چیکار کنی؟؟؟؟؟
ببخشید خیلی طولانی شد:(









علاقه مندی ها (Bookmarks)