سلام
حالت بهتر شده؟
رفتن چرا؟ آخه کجا میخوای بری؟ پیش دوست ؟ پیش همکلاسی؟ ... آخه مگه اولاد از پدر و مادرش قهر میکنه؟ آره محمد مهدی؟ میتونی تصور کنی چه رنجی به خانوادت وارد میشه؟ میتونی مادرتو تجسم کنی؟ کار سختی نیست داداش.
ترک کردن خونه یعنی یه گره کور تو زندگیت ایجاد کردن. اگه خسته ای ، اگه به تنهایی احتیاج داری، اگه دنبال آرامش هستی ، خب برو یه سفر، چند روزی دور باش از خونه و برگرد. کمی استراحت کن و دوباره بیا. اما خانواده تو ترک نکن. اشتباهه. این از منطق به دوره.
ببین محمدمهدی. همیشه به من لطف داشتی . منم انگار دارم با داداشم دردودل میکنم. هیچ کس نمیتونه تو رو مجبور به ازدواج کنه. نمیتونه تو رو به زور پای سفره عقد بنشونه. اگه آمادگی نداری، خب با مامانت حرف بزن، با خواهرت ، با هرکسی که فکر میکنی درکت میکنه و بگو تو این شرایط نمیخوای به خواستگاری کسی بری. همین.
اونام اگه بهت اصرار دارن، به خاطر خودته. فکر میکنن با غم تلخ جدایی یاسمین عزیز نمیتونی کنار بیای و تنهایی عذابت میده و میخوان که تو رو از تنهایی در بیارن . باور کن اگه ازشون بپرسی بهت همینو میگن.
پس بهشون اطمینان بده که داری سعی میکنی خوب بشی و غمت رو کم کنی و یه روز انشالله که حالت بهتر شد، خواستگاریم میری.
لذت اینکه مامانت تو رو که تنها پسرش هستی رو به خاستگاری ببره ازشون نگیر.
فقط بگو الان آمادگی نداری . بگو قرار روز عید غدیر رو کنسل کنن.
به نظر من بهتره کمی به خودت مهلت بدی. تا آرامشت رو دوباره به دست بیاری. عجولانه تصمیم نگیر.![]()








علاقه مندی ها (Bookmarks)