۱- تصحیح نگاهم به خودم و شرایط زندگی. نگاه مهربانه تر
این چیزی که گفتین خیلی کلی هست. یه هدف کلانه برای رسیدن به این هدف باید مراحل رو تعیین کنید.
۲- پیدا کردن خوشی ها و خشبختی های زمان حل
تمرکز بر این موضوع خیلی خوبه
۳- برنامه ریزی شغلی
نمیدونم چه کاری میتونم بکنم... مشاور شغلی دانشگاه میگه شاید اینکه انگیزت را از دست دادی به خاطر اینه که موضوع رشتت دغدغه ات نبوده. نمیدونم چقدر این حرف درست اما من با اینکه مهندس هستم اما همیشه به علوم انسانی (مثل روانشناسی و عرفان و مسائل تربیتی خیلی علاقه داشتم اما خوب میدونید که تو ایران به لحاظ فاکتور های مختلف مث درآمد و عنوان و ... آدم نا خود آگاه به سمت و سوئی میره که ممکنه خیلی هم مطلوبش نباشه. بخصوص برا یکی مث من که آدم جنگجو و مبارزی هم نیسم و معمولا محافظه کارانه تصمیم میگیرم.
الان یک سالی هست که دارم فکر میکنم شیفت کنم برم تو زمینه های روانشناسی مطاله و تحقیق کنم شاید یکم به نظر بیاد عقاب میوفتم اما به اینکه بقیه عمرم را کاری انجام بدم که دوست ندارم میارزه نه؟
خیلی از فلاسفه و عرفای به نام ما در عصر حاضر هستند که رشته تحصیلیشون ربطی به فلسفه و عرفان و روانشناسی نداشته نمونه ش دکتر سروش.
ولی به نظر من حتما لازم نیست برای اینکه علاقه مون رو دنبال کنیم تو اون رشته درس بخونیم باز تو پرانتز می گم خودم من هم این افکار رو داشتم و گاهی دارم دلم میخواد فلسفه بخونم یا عرفان و ادیان حتی به حوزه هم فکر کردم
ولی چیزی که هست اینه مثلا علاقه من به دو تادرس فلسفه هست بقیه شاخه هاش رو دوست ندارم و... که میتونم همون علاقه رو بصورت آزاد دنبال کنم.اینجوری از چیزی هم عقب نمی افتم.
یه نکته دیگه هم این هست که میشه مطالعات نظری عرفانی و روانشناسی و ... رو تو یه فیلد مهندسی عملیش کرد.
۴- به موضوع توکل و ایمان (بحثهای معنوی ) بیشتر توجه کنم... شاید همین موضوع شروع خوبی باشه برا ی کار تحقیقی نه؟ تاثیر توکل در درمان استرس و افسردگی

خیلی باعث افزایش انگیزه تون میشه و به عنوان یه روش درمان میشه بهش نگاه کرد
۵- ریشه های ترس هام را بشناسم و در جهت رفع اونا باشم(با ترس هام مواجه بشم)
فکر کنم عمده ترین ریشه ترس من در مسائل علمی و شغلی عدم تسلط کافی هست و اینکه هنوز نمیدانم از کجا شروع کنم و با مسائل جدید برخورد کنم. میدونید احساس میکنم مطالب تو ذهنم گسسته هستند و دست به دست هم نداند. وقتی با ی مساله جدید روبرو میشم نمیتونم از دانش قبلیم به طور موثری استفاده کنم
چیزی که من از حرفای شما برداشت کردم اینه که شما از خودتون توقع یه نابغه یا حداقل یه آدم فوق العاده باهوش رو دارید. اکثر آدم ها همینطوری هستند که شما توصیف میکنید و یه عده هم از این سطح پایین تر هستند . اولویت شما به دیگران جدا از ضریب هوشی که برای ادامه دادن یه رشته مهندسی تا سطح دکترا داشتین پشتکارتون هست که شما رو تا این مرحله رسونده ، پشتکار تنها عامل موفقیت در کار هست سایر عوامل نقش کاتالیزور رو بازی میکنه.
سوال: تا حالا تجربه کاری داشتید؟
و عمده ترین ریشه ترس در ازدواج هم به عدم اطمینان از خصوصیات، رفتار و برخوردهای فرد مقابل برمیگرده و همچنین به اینکه نتونم از پس وظایفم بر بیام و یکی بعد بخاد هئی بهم غر بزنه یا اینکه خودم عدم احساس رضایت کنم چون نتونستم به وظایفم عمل کنم.
یه دوره شناخت وجود داره که شما تا حدودی ویژگی های طرف مقابلتون رو تخمین می زنید. مثلا کم صبر یا عصبیه یا مهربونه ، احساساتیه
وقتی وارد زندگی میشید این تخمین ها به مقدار واقعی تبدیل میشن اگر مقدار واقعی بالاتر از تخمین باشه که چه بهتر ولی اگه پایین تر باشه چی مثلا طرفتون عصبی تر از اونیه که فکر میکردید خب شما باید راهکارهای برخورد با فرد عصبی رو در پیش بگیرید و شرایط رو به سمتی هدایت کنید که ایشون کمتر عصبی بشه.
میخوام این رو بگم که شما باید راهکار بلد باشید و فردی که در چهاچوب معیارهاتون میگنجه قطعا منطبق بر معیارهاتون نخواهد بود یا از این ور یا از اون ور خط میزنه بیرون باید یاد بگیرید چطور این نوسان ها رو هدایت و تحمل کنید.
نهایت نهایتش هم حرفی که فکور عزیز
گفتن اگه شرایط اینقدر غیر قابل تحمله یا کلاه برداری اتفاق افتاده خب طلاق میگیرید اونایی که طلاق گرفتن همشون بدبخت نشدن خیلی هاشون زندگیاشون خیلی بهتر از خیلی از متاهل هاست.
۶- تقویت اعتماد به نفس ... راجع به این خیلی فکر کردم شاید مجموعی از بحثهای بالا بتونه کمک کنه مثل تقویت بنیه علمی . تصحیح دیدگاه و نگرش، تغیر زمینه کاری و ....
ولی بازهم مطمئن نیستم شاید راه های بهتری هم باشه
راهی که من برای افزایش اعتماد به نفس توصیه میکنم اینه که هر کاری رو که میخواهید شروع کنید یه دورنمای کلی از ریسک ها و دلایل شکست و موفقیتش واسه خودتون در بیارید و همه رو بررسی کنید بدترین اتفاق تو انجام هر کار رو در نظر بگیرید (شکست) آیا با اون شکست مسیرهای دیگه زندگیتون تعطیل میشه یا شما محکوم به مرگ میشید؟ اگه آره خب اون راه رو نرید اگر هم نه پس حتی اگه بدترین حالت ممکن هم اتفاق بیافته زندگی ادامه داره (توکل اینجا خودش رو نشون میده)
۷- درک اینکه ذات این دنیا سختی و مشکلات لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي كَبَدٍ
و اینکه باید یاد بگیرم صبور تر باشم.
وقتی بری تو گود مجبور میشی صبور باشی بیرون گود ترسناک تره
۸- دوباره شروع کنم ... حتا اگه شکست میخورم حتا اگه از صفر باید شروع کنم

۹- کارهای اجتماعی داوطلبانه انجام بدم
احسنت، این مساله خیلی به آرامشتون کمک میکنه
۱۰- رقابت با خود نه دیگران
اگر چه تا الان هم خیلی از ناراحتی هام به خاطر اینه که فکر میکنم توانائی هام بیشتر از اینه و شاید در گذشته کم کاری کردم و گر نه میتونستم جای بهتری باشم (مقایسه خودم با خود ایدالم)
خودتون رو با الانتون مقایسه کنید نه با توانایی های نهفته تون
علاقه مندی ها (Bookmarks)