سلام. هر وقت این طوری دچار تعارض شدید یه برگه برداید معایب و مزایای هر کدوم و بنویسد مثلا اگر برگردید ایران چه منافع و معایبی داره ؟اگر خارج از کشور بمونید چه معایب و مزایایی ؟ مطمئنا یک کدوم منفعت بیشتری داره همون رو انتخاب کنید این طوری به فرض اگر ایران رو برای زندگی کردن انتخاب کردید هر وقت یاد مزایای زندگی خارج از کشور افتادید و دوباره حسرت خوردن شروع شد یاد معایبش که می افتید و اینکه با سبک سنگین کردن به این نتیجه رسیدید پس دیگه جای هیچ بهانه و افسوس خوردن نمی مونه
خوب همین سوالایی که شما گفتید را بار ها از خودم پرسیدم... میخای تو دانشگاه باشی یا صنعت ... میخای بمونی یا برگردی ... تو دانشگاه آیا میخای استاد بشی یا محقق... آیا صلاحیت علمی استادی را داری یا نه ... آیا توان تحقیق داری یا نه...
من خودم از لحاظ اعتماد به نفس مشکل داشتم اعتماد به نفس این نیست که شما ترس نداشته باشی..انقدر سطح علمی بالایی داشته باشید که دیگه مشکلی نباشه تا کاری انجام بدید ..شکست نخورید تو زمینه ی کاری یا هر زمینه ی دیگه اعتماد به نفس یعنی اینکه با همین ترسی که الان دارید( همین که همه دارن و فقط مشکل شما نیست هر کار جدیدی که ادم بخواد انجام بده ترس همراهش هست و این غیر قابل اجتناب ). اولین قدم رو بردارید حتی با علم به اینکه شکست می خورید و توانایی لازم رو ندارید....اگر دقت کرده باشید ادمای خیلی موفق هم در شروع کارشون خیلی شکست خوردن اون توانایی که مد نظر شما هست به نظر من تا چند سال دیگه هم اگر درس بخونید حاصل نمیشه ..ادم تو جریان کار خیلی چیزها رو یاد میگیره و کار کشته میشهبله یکی از دغدغه هام همین شغلم هست که هنوز تو این سن نمیدونم میخام چیکار کنم... بدتر از اون اینه که اعتماد به نفس انجام هیچ کاری را ندارم یعنی هیچ کاری نیست که بتونم بگم من خوب بلدم و میتونم توش موفق بشم. نمیدونم منظورم را متوجه میشید یا نه
اعتماد به نفس یعنی اینکه اجازه ندید این ترسی که الان همراه شماست شما رو از پا دربیاره این ترس این طوری هیج وقت از بین نمیره ..الان شما روی یه صخره ای هستید که با گذشت زمان و پیشرفت لازم شده از روی این صخره روی یه صخره ی دیگه بپرید اما این ترس همش داره میگه اگه بپرم رخمی بشم چی؟ اگه اونجا بدتر از اینجا باشه چی؟ اگر همه چی رو از دست بدم چی؟اگر از پس این تغییر برنیام چی؟
اون ترس درونیتون داره مانع میشه.. که یه همون چیزهای قدیمی پایبند باشید
مانع پیشرفت و تغییر و تحول شما میشه . و تا اولین قدم رو برندارید هیچ وقت از بین نمیره
من جای شما بودم یک کاری رو شروع میکردم شکست خوردم دوباره تلاش میکنم بهش علاقه ندارم دوباره تغییر میدم کارمو تا اون چیزی که بهش علاقه دارم رو پیدا کنم ..مهم این هست که من اولین قدم رو برداشتم یه تغییری در جهت پیشرفتم انجام دادم و اعتماد به نفس شما هم در طول مسیر بیشتر و بهتر میشه
شما باید با ترس هاتون مواجه بشید
....
در رابطه با ازدواج از خودتون یه سری سوال کنید مثلا از چه چیزی می ترسید .. می ترسم کسی از لحاظ روحی خیلی بهم نزدیک بشه ..بعد سوال کنید اگر کسی بهم نزدیک شه چه اتفاقی می افته؟ مثلا ممکن هست به ضعف هام پی ببره؟بعد دوباره سوال کنید چه ضعف هایی هست که ممکن بهش پی ببره؟
تا اینکه ریشه ی این مشکل رو پیدا می کنید بعد قدم بعدی این که سعی کنید اون نقاط ضعف رو از بین ببرید








علاقه مندی ها (Bookmarks)