به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

صفحه 13 از 31 نخستنخست ... 34567891011121314151617181920212223 ... آخرینآخرین
نمایش نتایج: از شماره 121 تا 130 , از مجموع 304
  1. #121
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام دوباره!

    پاسخ سری دوم سوالهای خانم نازنین 1.


    0.اتفاقا تو این زمینه زیاد موفق نبودید :)
    چون تو دنیای مجازی با اینکه خیلی مهربون هستید غرورتون هم پرواضحه.:)


    اگه واقعاً اینطوریه که اصلاً خوب نیست.
    دوست ندارم مغرور باشم و مغرور خطابم کنند.


    1. آقا حامد ورزش می کنید؟اگر آره چه ورزشی؟

    من یک سال پیش تصمیم گرفتم که ورزش کنم. مثلاً برم دو. بعد هی کار پیش اومد، گفتم از هفته دیگه. بعد گفتم از ماه دیگه....
    هنوز که هنوزه فرصت نکردم برم بدوم! :)
    در نوجوانی فوتبال و والیبال و بدنسازی کار کردم. هر کدوم حدوداً 2 سال.


    2.شما حاضرید با کسی ازدواج کنید که مثلا نامزد داشته و به هم خورده؟اون وقت اگر حاضر باشید انتظار دارید اون خانم همه جریان قبلی رو با صداقت بهتون بگه؟و اگر نگه!مدیون شماست؟

    سوال شما خیلی سخته. باید در موقعیتش قرار بگیرم و ببینم طرف چه دختری هست.
    البته اگر نامزدی در همین حد بوده باشه که یک خواستگاری صورت گرفته و برای شناخت نامزد کردند و یک مدت رفت و آمد می کردند، فکر می کنم قضیه خیلی ساده تر و قابل قبولتر هست.
    ولی اگر اینطور بوده که رابطه جنسی برقرار کردند قضیه فرق می کنه و باید روی این مسئله خیلی فکر کنم. باید از جهات دیگر دختر رو سنجید و بعد تصمیم گرفت.
    ترجیج می دهم چیزی از جزئیات قضیه ندونم، ولی کلیاتش رو حدوداً می خوام بدونم و اینکه در رابطه چه مرزهایی رعایت شده.

    3.می گم تا حالا شده کسی رو بزنید تو دعوا؟چه بچگی چه بزرگی؟

    تا حالا 2 بار "کتک کاری" کردم. یکبار در سن 12 سالگی بود. یک پسره اینجا تو مدرسه خیلی من رو اذیت می کرد. همیشه مسخره ام می کرد و همه می خندیدند. یکبار خیلی اعصابم خرد شد. تو راهرو بودیم یقه اش رو گرفتم و یک چک زدم تو گوشش. اوج خشونت من تو کل زندگیم بود!!!
    همون موقع دیدم یهو رفتم تو هوا!! بعد دیدم یک معلم از پشت گرفت من رو بلند کرد و دست جفتمون رو گرفت برد تو دفتر.

    یکبار هم 1-2 سال بعدش با یک پسره کل کل می کردم، یک دفعه یک مشتی خوابوند پای چشم من! منم هول کردم و ترسیدم.


    ممنون از سوالهای شما.


  2. 12 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (شنبه 14 مرداد 91)

  3. #122
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام بر بالهای صداقت!

    **من تا به حال فکر می کردم اسمت حامد هست ، گویا اشتباه می کردم ، به نظرت چه درسی از این اشتباه می توانم بگیرم؟

    اینکه از روی ظاهر آدمها راجع به باطنشون زود قضاوت نکنی :)
    اینکه نام کاربری من و نقاب من در همدردی حامد هست دلیل بر این نیست که نام اصلیم هم حامد باشه.


    **چه راهکاری برای عملی کردن تئوری هایی که در خصوص روش های درست رفتاری می خونیم ، پیدا کرده ای؟

    خیلی کار سختیه. بیشتر مواردی رو هم که در همدردی آموزش داده میشه تئوری هست. آموزش عملیش هم خب سخته. ولی فکر می کنم آدم اگر به این اصول فکر کنه و اونها رو در یاد داشته باشه، در ذهنش الگوهای رفتاری درست رو مرور کنه و کم کم در موقعیت های ساده به کار بگیرتشون، نتیجه رو بسنجه و رفتارش رو اصلاح کنه، می تونه تئوری ها رو به مرور عملی کنه.
    یک رفتار اشتباه من در گذشته این بود که زیادی با خواهرم و مادرم بحث می کردم. ولی الآن خودم می بینم که توی خیلی مواقع یاد گرفتم وقتی اختلاف نظر هست، سکوت کنم و اجازه بدهم که هر دو طرف قضیه رو توی ذهنشون مرور کنند و بعداً سر فرصت به یک نتیجه برسیم. این باعث شده خیلی آرامش من بیشتر بشه.


    **طبق آنچه که اموخته ایم می بایست "چشم هامون رو قبل از ازدواج باز کنیم و بعد از ازدواج ببندیم "، به نظرت ایا جمله بالا این معنی رو می دهد که طرف مقابل را با چشمانی باز ببنیم و یا اینکه خودمون رو با چشم باز ببنیم ؟ بعد از ازدواج چه طور ، چشمانمون رو روی خودمون ببندیم و یا روی طرف مقابل؟

    من همیشه کلی سعی می کردم فکر کنم که طرف مقابلم چه کسی باید باشه. سعی می کردم معیارهایم رو تعریف کنم و طرف مقابل رو با اون معیارها بسنجم. ولی در این خواستگاری آخرم متوجه شدم که من خیلی بیشتر باید خودم رو بشناسم و بدونم که من کی هستم و چی می خوام.
    وقتی اون دختر خانم از من سوالاتی راجع به اخلاقهایم یا نکات شخصیتیم می پرسید، گاهی می شد که جواب رو درست نمی دونستم. و فهمیدم که من هنوز خودم رو کامل نشناختم و باید بیشتر با خودم آشنا بشم.
    قبل از خواستگاری باید چشم ها رو باز کنیم و خودمون رو با چشم باز ببینیم. در دوران شناخت باید طرف رو با چشم باز ببینیم.
    حالا این که بعد از ازدواج باید چشمها رو بست رو نمی دونم دقیق منظور چی هست. دیگه بعد از ازدواج هم باید چشممون رو ببندیم مگه؟! نه شوخی! به نظرم بعد از ازدواج هم باید آدم طرف مقابل رو بسنجه و بیشتر بشناسه تا بتونه یک زندگی موفق داشته باشه. ولی نباید بعد از ازدواج آدم چشمش دنبال اشخاص دیگر باشه که کاش با این یا با اون ازدواج کرده بودم...


    **اگر کسی مسئولیتی رو ، بسنجه و بعد قبولش کنه ، اون وقت نسبت به اون مسئولیت چه وظیفه ای داره؟

    وظیفه داره در حد توانش اون مسئولیت رو انجام بده. البته به نظرم باید قبل از قبول کردن اون مسئولیت تا حد زیادی اطمینان داشته باشه که می تونه از پسش بربیاد. شده ببینم مثلاً توی یک گروه میگی فلان کار رو کی انجام میده. یکی همینطوری نسنجیده میگه من! و بعدش هم از پسش بر نمیاد و همه اعضای گروه ضرر می کنند.


    **آیا به نظرت هر از گاهی عنوان کردن رنج ها و تحمل فشارها به خاطر مسئولیتی که شخص پذیرفته است ، کار معقولی هست؟

    بله. هر کاری سختی های خودش رو داره و انسان هم نیاز به درد دل کردن داره. البته این بستگی به محیط هم داره. مثلاً در خانواده مرد و زن و اعضای خانواده باید غمخوار همدیگه باشند. هر کسی از مشکلاتش بگه و با هم همدلی کنند و به هم امید و آرامش بدهند. البته باید این کار صحیح انجام شود. نباید اینطور باشه که آدم هر روز غر بزنه که من باید فلان مسئولیت رو انجام بدهم. باید با افراد همون قدر درد دل کرد که ظرفیتش رو دارند. همینطور در بین دوستان نزدیک اینطور هست. ولی در محل کار اینطور نیست. شما در محل کار وقتی مسئولیتی رو می پذیری، باید انجامش بدهی و دیگه نباید بری پیش رئیس یا همکارها "درد دل" کنی...


    **استغنا یعنی چی؟ تا حالا احساسش کردی؟ اگر آره ، چه طوری میشه بهش رسید؟

    سوال سختیه. نه هنوز حسش نکردم.
    فکر می کنم انسان باید خدایی بشه و هیچ به جز خدا نخواهد تا به استغنا برسه.


    **از ارزش ها و منفعت های معنوی تالار صحبت کرده بودی ، به نظرت این تالار منفعت مادی هم برای شخص مدیر ، مدیران ، کارشناسان و اعضا دارد؟

    پول های هنگفتی از طریق شارژ به حساب مدیر همدردی واریز میشه و مدیرها هم حدوداً ماهی 2-3 میلیون تومان حقوق پایه شونه، نسبت به عملکردشون پاداش هم میگیرند. قرار یک واحد آپارتمانی، 5 دستگاه خودرو 206، 3 دستگاه خودرو پراید و صد ها جایزه ارزنده دیگر هم به ما داده بشه

    نه، شوخی کردم :)
    فکر می کنم پول شارژی که از اعضا گرفته می شه به اضافه پول تبلیغات سایت فوق فوقش بتونه هزینه سرور رو تامین کنه. که اینطور که من متوجه شدم مدیر همدردی گاهی مجبور هست از جیب خودش هم یک پولی بگذاره رویش. و قضیه متخصص فنی تالار که دیگه کلاً بحثی جداست. برای همین هم هست که از نظر فنی تالار ما خیلی جای کار داره، ولی این کارها هزینه بر هست و امکانش برای سایت نیست. همینطور اینکه من گفتم حضور کارشناسی باید پررنگتر بشه، واقعیتش اینه که همه کارشناس ها افتخاری و اون قدر که فرصتش رو دارند کار می کنند. ما نمی توانیم از کسی انتظاری داشته باشیم. و سایت هم درآمدی ندارد که کارشناس استخدام کند.


    **یه نگاه اجمالی روی سئوالاتی که ازت پرسیده شده بود انداختم ، به نظرت چرا حول محور خاصی دور می خوره؟

    البته باید توضیح بدهی که منظور از محور خاص چی هست.
    به نظرم تا به حال از من یک سری سوال شده که مربوط می شده به ازدواج. این احتمالاً به خاطر دم بخت بودنه منه!
    یک سری مسائل مربوط می شده به مسائل تالار که خب طبیعی هست و از همه پرسیده میشه.
    یک سری سوالها هم مربوط می شده به زندگی من در خارج از ایران. به هر حال همه ما دوست داریم بدونیم زندگی در کشورهای دیگه چطور هست و شاید به این خاطر از من چنین سوالهایی شده.


    ** به نظرت آیا لازم بود من اول پستم احوال پرسی می کردم؟ اصلا ، رفتن مستقیما سر اصل مطلب ، خوب هست یا بد؟ و چرا؟

    چرا سلام نکردی؟! خیلی کارت زشت بود!
    نه خب. فکر می کنم از قصد سلام نکردی که آخرش این سوال رو پرسی.
    به نظرم یک خصوصیت خوب ما ایرانی ها همین اهمیت دادن به سلام و احوال پرسی هست.
    البته گاهی هم خیلی روی موضوع های کم اهمیت مانور میدیم و دیر میریم سراغ "اصل مطلب". این هم خوب نیست. ولی یک سلام و احوال پرسی ساده، فضا رو صمیمی تر و مهربانانه تر می کنه.


    از سوالهای خوبت متشکرم.
    شاد باشی.

  4. 14 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (سه شنبه 17 مرداد 91)

  5. #123
    عضو همراه

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 26 مهر 97 [ 09:20]
    تاریخ عضویت
    1390-5-27
    نوشته ها
    1,398
    امتیاز
    13,057
    سطح
    74
    Points: 13,057, Level: 74
    Level completed: 52%, Points required for next Level: 193
    Overall activity: 11.0%
    دستاوردها:
    Social1000 Experience PointsVeteran10000 Experience Points
    تشکرها
    8,610

    تشکرشده 8,998 در 1,493 پست

    Rep Power
    157
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    خوب آقای ابراهیمی سال 91 گل کاشتن و سومین مدیر رو روی صندلی نشوندن :)

    عرض سلام و ارادت جناب مدیر

    طاعات و عبادات قبول به خصوص شما که ساعات زیادی روزه هستین اون هم در یک کشور غریب.

    تا حدود زیادی با نگرشتون آشنا هستم اما خوب به رسم ادب جایز ندیدم که صندلی داغی که hamed65 صورتی پوش

    (به قول جناب خارپشت) روش نشسته رو بی خیال بشم :) با اجازه :

    1- حامد65 دی ماه 89 با حامد65 مرداد 91 ( چقدر عدد شد :) ) چه فرقی داره؟ چقدر تغییر کرده در این 1 سال و نیم؟

    2- بزرگترین دغدغه ذهنیتون در زندگی چیه؟

    3- چرا زندگی رو گاهی سخت می گیرین؟ گاهی زیادی منطقی بودن رو درست می دونین؟

    4- خوب شما ثابت کردید مدیر لایقی هستید چون همیشه به دور از احساسات در تالار عمل کردین اما شده گاهی

    در تالار طوری عمل کنید که بعدش به شدت پشیمان بشین؟

    5- قبول دارین که ازدواج برای شاد کردن ما نیست؟ پس چرا آدمها اغلب شادی و آرامش رو در دیگران یا در ازدواج

    دنبال می کنن؟


    6- ذهن خلاق و پویایی دارین. این رو از نقاشی هایی که کشیدین میشه حدس زد. اگر در رشته کامپیوتر درس

    نمیخوندین دنبال چه حرفه و علایقی می رفتین که دوست دارین ادامش بدین؟

    7- آقا حامد چه هنر هایی داره؟ اصلا انسان هنرمند از نگاه شما چه کسیه؟

    8- تفسیرتون از حجاب چیه؟ آیا خودتون رو هم ملزم به رعایت حجاب می کنین؟ اصلا به حجاب برای آقایون اعتقاد دارین؟

    9- اگر کسی شما رو ببینه از روی ظاهر شما رو در کدوم دسته از آدمها طبقه بندی می کنه؟

    10- تاپیک یک آیه از قرآن بنویسید از اون تاپیک های نابی بود که واقعا لذت بردم از اینکه ایجاد شده. زندگیتون چقدر

    با قرآن مانوسه؟ تا حالا شده فکر کنین خداوند داره فقط با شما صحبت می کنه و عمیقا شما رو خطاب می کنه؟


    11- فکر می کنین آشپز خوبی هستین؟ چند نفر رو تاحالا فرستادین بیمارستان :) ؟

    12- دنیا رو چطور می بینین؟ نظرتون راجع به جهان هستی چیه؟

    13- قوه تحلیلتون فوق العادست. این رو از شعر یا کریم میشه فهمید :) به نظرتون سخت ترین چیزی که میشه

    تحلیلش کرد چیه؟

    14- چرا میگن "گاهی چشمان ما چنان به دری بسته خیره می ماند که درهای باز دیگر را نمی بینیم" ؟ دلیلش چیه؟

    15- آرامش از دیدگاه شما یعنی چی و از کجا نشات میگیره این آرامش؟

    16- خوشبختی و زندگی از دید شما یعنی چی؟ خودتون رو خوشبخت می دونین؟


    خوب خیلی سوالام زیاد شد اما باید در شان مدیریت می بود دیگه :) راستی فراموش کردم بگم ، خدا قوت. امیدوارم

    بابت وقتی که در تالار می گذاری درهای خیر و برکت در زندگیت به روت باز بشه.

    شاد و خوشبخت باشین.





  6. 10 کاربر از پست مفید bahar.shadi تشکرکرده اند .

    bahar.shadi (چهارشنبه 18 مرداد 91)

  7. #124
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام راحیل خانم،

    نقل قول نوشته اصلی توسط راحیل خانوم
    سلام آقا حامد.خوبید؟ نماز و روزه هاتون قبول درگاه حق
    متشکرم. نماز روزه های شما هم قبول باشه.


    به نظرم شما اخمویی اید.البته سعی میکنید خوشرو باشیدا ولی شاید به خاطر همون غروری که نازنین میگه من اینجوری فکر میکنم
    ولی با این حال معلومه که مهربونید


    خیلی وقت ها که میرم تو فکر، وقتی به خودم میام می بینم اخم کردم. کلاً عادتم شده وقتی فکر می کنم اخم هام رو ببرم تو هم. البته چند وقتی هست که سعی می کنم این حالت رو از خودم دور کنم، ولی سخته.
    وگرنه اخمو نیستم و سعی می کنم به خصوص موقع صحبت کردن خنده رو باشم.


    1) عضوی از تالار هست که ازش بدتون بیاد و دوست داشته باشید دیگه تو تالار پیداش نشه؟ ( حالا خوبه بگه آره همین خوده تو )

    نه! چون دوست دارم همه از این تالار استفاده کنند. اگر از کسی خوشم نیاد، نیازی نیست توی تالار نباشه. من می تونم اگر نمی خوام پست های طرف رو نخونم و کاری به کارش نداشته باشم!
    ولی برای رابطه های مجازیم و در تالار همدردی یک فاصله ای رو در نظر گرفتم که باعث شده نه خیلی از کسی خوشم بیاد و نه خیلی بدم بیاد. هدفم برقراری رابطه نیست، هدفم بودن در این "جامعه" نسبتاً کوچک و هم صحبت شدن و یاد گرفتن از اعضا هست.


    2) چرا برنمیگردین ایران زندگی کنید؟؟
    اصلا دوست دارین برگردین ایران واسه ی زندگی؟


    توی سوالهای خانم نازنین 1 به قسمتی از این سوال جواب دادم.
    دوست دارم برگردم، ولی اینطور هم نیست که دلتنگ وطن باشم.
    نمی دونم، خیلی از ایرانی های خارج از کشور می گن هیچ جا وطن نمیشه. ولی واقعیتش اینه که من از 11 سالگی در این کشوری که هستم زندگی کردم و اینجا هم یک جورهایی وطن دوم من شده.
    البته اوایل که اینطوری نبود و خیلی دلتنگ ایران بودیم، ولی با گذشت سالها کم کم اینطوری شد. البته واقعیت اینه که آدم توی این کشور همیشه همون خارجی حساب می شه و باید این رو قبول کنه و با این حس کنار بیاد.
    ایران هم نسبت به اون موقع ها خیلی فرق کرده و من گاهی توی ایران هم احساس غریبی می کنم.


    3) یه راهنمایی کنید که ما بفهمیم شما الان تو کدوم کشور هستید تا اندکی از فوضولی اینجانب کاسته بشه

    علت اینکه نمی گم من در چه کشوری هستم به خاطر اینه که من مسائلی رو که خیلی هاش رو حتی به صمیمی ترین دوستم هم نگفتم، در تاپیک هام در اینجا نوشتم. نمی خوام راهی باشه که بشه من رو شناخت. البته نگرانی بیشتر من از این هست که کسی که در دنیای واقعی من رو می شناسه روزی به همدردی بیاد و بفهمه حامد65 من هستم.


    4) فکر میکنید ما کی میتونیم خاطرات عاشقانه شما و همسرتون رو تو تاپیک تسوکه بخونیم؟ اصلا امیدی هست؟

    خیلی دعا کنید


    5) شده که اونجا یکی از دوستانتون از طریق شما با اسلام آشنا بشه و مسلمون شده باشه؟
    وای.خدا.من انقد دوست دارم اینجوری بشه.یعنی خدا یه نفر رو به وسیله من مسلمون کنه


    اینکه کسی از طریق من مسلمون بشه، نه.
    شده که از من راجع به اسلام سوالاتی بپرسند و من هم جواب بدهم.
    ولی خیلی کم بوده. تا به حال اینطور بوده که راجع به این مسائل با شخص غیر مسلمون به ندرت بحث کردم. علت اصلیش این هست که به نظرم اطلاعات خودم هنوز در سطحی نیست که بتوانم اسلام رو درست معرفی کنم و سخنران خوبی در این زمینه نیستم.


    6) بچه هارو دوست دارین؟دوست دارید بابا بشید؟

    بچه های مردم رو خیلی دوست ندارم!
    نمی دونم چرا! فقط جیغ و ویغ می کنند و باید مواظب باشی نزنند چیزی رو بشکونند!
    ولی خودم خیلی دوست دارم بچه دار بشم. اون دیگه فرق می کنه و بچه خودمه.
    و دختر عمه من یک دختر نـــــــــــــاز داره که خیلی بامزه است و دوستش دارم.


    7) نظرتون راجع به آواتور من چیه؟

    جالبیش اینه که نوع نقاشیش مثل کارتون های ژاپنیه! ولی پوشش اسلامی داره!
    در کل به نظرم قشنگه :)


    8) تو یه تاپیک آقای مدیر یه شعری گذاشته بودن که :
    حاضری گوشی همراه تو را چک بکند؟ با چنین شرط که در حافظه دستی نبری؟
    شما حاضرید؟


    من اون تاپیک رو یکبار دیدم. ولی الآن یادم نیست دقیقاً محتوایش چی بود.
    نمی دونم چرا پیداش نمی کنم.


    9) تو ماه رمضان شده که به خاطر روزه خیلی گرسنه باشید و شکمتون حسابی قارو قور راه بندازه جلوی همکاراتون؟ بعد عکس العملتون چی بوده؟چه حسی داشتین؟

    من شکمم تو ماه رمضون قار و قور نمی کنه :)
    آخه آدم سحری به اندازه 6 نفر غذا می خوره!
    خدا رو شکر ضعف رفته ولی تاحالا صدا نکرده!


    10)آخرین بار که این حس رو داشتین کی بوده؟به خاطر چی بوده؟

    روزی که تزم دستم بود و داشتم می رفتم تحویل بدم خیلی خیلی حس خوبی داشتم.
    توی تالار هم نوشتم. یک حسی که سالها بود تجربه اش نکرده بودم و من رو یاد شادی و بی غمی کودکی انداخت.


    از سوالهای شما خیلی ممنونم راحیل خانم!


  8. 13 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 18 مرداد 91)

  9. #125
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام دوباره،

    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدابراهیمی
    سلام و احترام خسته نباشید نماز رو زه طاعات قبول باشه سو ا ل از شما
    سلام به آقا محمد گل!
    نماز روزه تو هم قبول باشه.

    1ـ چه رشته ورزشی دوست دارید

    به فوتبال خیلی علاقه دارم.


    2ـ کدام کشو ر زندگی می کنید

    ...

    3ـ مهمترین چیزی که از همدردی یاد گرفتی

    خیلی چیزها یاد گرفتم. یکیش این که زود راجع به افراد قضاوت نکنم.


    4ـ در زندگی مجردی باید چه چیز بیاموزیم

    اینکه ازدواج راه حل تمام مشکلات ما نیست!


    5ـ نقاط ضعف خانم ها چیه

    هر شخصی نقاط ضعف و قوت دارد و نمی شه راجع به تمام افراد جامعه یک نظر داد.


    6ـ در ازدواج خانم باید چه خصوصیاتی داشته باشد

    همسر من؟ یا کلاً یک خانم که قصد ازدواج دارد؟
    معیارهای خودم برای ازدواج رو که گفتم.
    ولی کلاً چه خانم و چه آقا هر دو باید خودشون رو شناخته باشند و همینطور بدونند که دنبال چه شخصی هستند. همینطوری بی برنامه نباید جلو رفت که پشیمانی میاره.


    7ـ یه خاطره از تالارهمدردی بگوید

    یکبار در ِ همدردی رو به روی من بسته بودند! 1 هفته من رو این تو راه نمی دادند. اینقدر پشت در نشستم و شعر گفتم تا در رو باز کردند
    فکر می کنم دوستان یادشون باشه.
    منظورم وقتی هست که تالار مشکل فنی پیدا کرده بود و اونهایی که حرف اول اسمشون بزرگ نوشته شده بود نمی توانستند وارد بشن.


    8ـ بهترین هدیه ای که تا حالا گرفتی

    این سوالهای "بهترین" خیلی سخت هستند.
    من خودم زیاد از خود هدیه خوشحال نمیشم. خیلی مواقع هم پیش خودم فکر می کنم آخه این چیه، به چه درد من می خوره!
    چیزی که برام مهم تره خود هدیه نیست. اینه که از طرف انرژی مثبت بگیرم و بدونم به خاطر شاد کردن من وقت گذاشته و روی هدیه اش فکر کرده. این خوشحالم می کنه. شاید کمبود محبت دارم!


    9ـ ایا تالار توانسته تغییر مثبتی در شما ایجاد کنه چه تغییری

    آره.... تغییراتی کردم. نگاهم نسبت به ازدواج کردن عوض شد.
    قبلاً فکر می کردم باید یک دختری رو ببینم و دلم بلرزه و عاشقش بشم و باهاش ازدواج کنم. الآن منطقی تر فکر می کنم.

    10ـ میزان علم و منطق معنویات چه قدر است

    منظورت اینه که کلاً علم و منطق و معنویات چقدر مهم هستند؟ خیلی!
    هر چی به معنویات نزدیک تر بشیم آرامش توی زندگی ما بیشتر میشه.


    11ـ یک جمله زییا درباره ماه رمضان و شب قدر بگوید

    ماه رمضان ماهی هست که سختی داره، ولی در آخر می بینی که چقدر تاثیر مثبت روی وجود آدم می گذاره. باعث بالا بردن اراده آدم میشه. گاهی فکر می کنم وقتی می تونم این مدت طولانی با یکی از نیازهای اصلی بدنم که نیاز به خوردن هست کنار بیام، خیلی راحت تر می تونم خواسته های غیر معقولی که نفسم داره و هوسها رو کنترل کنم.


    12ـ منطفی ترین فرد توی تالار معرفی کنید

    در تالار افراد منطقی زیادی داریم. ولی نمی دونم چرا یاد آریکس افتادم.
    به نظرم آریکس با سن نسبتاً کمی که داشت (اگر اشتباه نکنم 22 سال) خیلی منطقی بود.


    13ـ دوست داری نفر بعد صندلی داغ چه باشد

    پدربزرگ یا آقا آرش.



    14ـ دوست داری کنسرت گروه اریان بنیامین بروید

    در دوران نوجوانی دوستشون داشتم، الآن دیگه سلیقه ام فرق کرده.


    15ـ نظر درباره اهنگ بنیامین درباره برنامه ماه عسل شبکه 3 ماه رمضان اهنگ خوبی بود یا نه

    نشنیدم.


    16ـ اهنگ مادر و اهنگ مولا علی گروه اریان گوش می کنید چه حسی دارید

    یاد 12-13 سالگیم می افتم.


    17ـ نظرتان درباره صندلی داغ چه است

    کمک می کنه آدم راجع به خودش فکر کنه. کمک می کنه اعضا با طرز فکر آدمهای دیگه آشنا بشند. و همینطور یک سرگرمی خوب و مفیده.


    18ـ بهترین کتابی که مطالعه کردید نام ببرید

    بهترین رو نمی دونم...
    ولی مثلاً قصه های مجید خیلی خیلی قشنگ بود.


    19ـ یک جک یا لطیفه طنز بگو شادمون کنید

    آخه اینطور که تو میگی، من الآن هر چی بگم بی مزه میشه!
    کلاً اگه دقت کنی، جوک وقتی خنده داره که توی موقعیت مناسبش گفته بشه. اگه به یکی بگی جوک بگو، معمولاً لوس میشه.
    بعد هم احساس می کنم جوک وقتی خیلی خنده داره که فضا رو عوض کنه و آدم یک چیزی بگه که کسی انتظارش رو نداره!! البته نه خیلی بی ادبی باشه ها! ولی یکم از جو حاکم بر اون محیط فراتر بره فقط باید حواست باشه به کسی بر نخوره.
    مثلاً به نظرم ماهی صفت به این خاطر خیلی معروف شد، چون یک دفعه یک شخصی اومد که در جامعه راجع به یک مسائلی شوخی می کرد که معمولاً کسی جرئت گفتنشون رو نداشت.
    حالا من کاری به خوبی و بدیش ندارم. ولی کلاً خاصیت جوک خنده دار رو از نظر خودم گفتم.
    البته من با این موافق نیستم که آدم راجع به قومیت های خاص شوخی کنه و مسخره شون کنه.

    معمولاً جوکهایی که در قسمت لطیفه های ازدواج توی تالار نوشته میشه، خنده دار هستند.
    من بچه که بودم، اینقدر جوک حفظ بودم! اصلاً یک خصوصیت من این بود که می تونستم چندین ساعت پشت سر هم جوک بی مزه و بامزه بگم! کله همه رو می خوردم!
    الآن به سختی جوک یادم می مونه.
    الآن میگی گفتیم یک جوک بگو، چه سخنرانی راه انداخت!

    قدیمیه ولی ...
    یکبار یکی با ماشین بنز داشته تو خیابون می رفته. به چهارراه که میرسه، یک دفعه یک پیکانیه از پشت محکم می زنه بهش. میاد پایین، پیکانیه شروع می کنه گریه و زاری کردن که من بدبختم بیچاره ام، چیزی ندارم، تو بگذر! بنزیه هم دلش می سوزه میگه باشه. هر دو تاشون سوار می شن و به مسیر ادامه میدن. بنزیه میرسه به چهارراه بعدی، دوباره می بینه یکی محکم از پشت می زنه بهش!!
    بر می گرده عقب رو نگاه می کنه، می بینه همون پیکانیه سرش رو از پنجره اورده بیرون و میگه: آقا برو! منم!


    20ـ یک جمله اموزنده به اعضا تالار هدیه بدهید

    یک جمله ای فکر کنم توی همین تالار خوندم، به نظرم جای تامل داره:
    خیلی از آدم ها توی دو موقعیت شخصیت واقعیشون رو نشون می دهند. یکی وقتی که چیزی که می خواستند به دست بیاورند رو به دست آوردند. و یکی وقتی که فهمیدند اون چیز رو نمی توانند به دست بیاورند.


    21ـ نظر درباره محمد ابراهیمی چه است

    عضو مهربون تالار که مهر و محبت رو به تالار میاره.
    ازش می خواهم که صبورتر باشه و تالار رو با همه خوبی ها و بدی هاش دوست داشته باشه.


    22ـ جدید ترین فیلمی که دیدی نام ببرید

    اتفاقاً دیروز حرف این بود که خیلی وقته که فیلم ندیدم.
    چند وقت پیش ها برای چندمین بار فیلم رفیق بد از ایرج طهماسب و حمید جبلی رو دیدم. البته قسمت هاییش رو. خیلی این فیلم رو دوست دارم.


    23ـیک بیت شعر قشنگ بگو

    باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
    بر جفای خار هجران صبر بلبل بایدش

    24ـ مدیرهمدردی چه شکلی هستن

    سبز پوش و مهربون :)


    25ـ نظر درباره خانم نازنین 1 بگوید

    خانم نازنین 1 شاید خیلی قدیمی نباشه، ولی الآن جزء فعالترین و موثرترین اعضای تالاره.


    نقل قول نوشته اصلی توسط محمدابراهیمی
    امیدوارم همیشه موفق باشید
    تو هم همینطور آقا محمد.
    از سوالهایت متشکرم.

    نقل قول نوشته اصلی توسط گلنوش67
    به به آقا حامد خوش امدید
    سلام خانم گلنوش! خیلی ممنونم.


    به نظرتون اگر تو تالار دیدیم کسی رتبه اش همین طوری رفته بالا باید چیکار کنیم؟
    چرا تا چند ماه پیش تو تالار اعلام شد که برای سنگین شدن بار تالار پستای سرگرمی یا شعر و ...نزنیم ولی هستن کسایی که رتبه هاشون فقط از این راهه؟

    کاری نمیشه کرد! خود اعضا باید روی رتبه هایشون دقت کنند.
    کسانی رو که می بینیم جدید هستند و خیلی زود رتبه هایشون زیاد شده رو روی پست هایشون دقت بیشتری می کنیم. شاید بعضی از رتبه ها از روی محبت باشه. این به نظرم اشکال نداره.
    فکر می کنم در یک تاپیکی که در این رابطه بود، کامل راجع به این مسائل صحبت شد.
    شاید اصلاً بهترین کار این باشه که اینقدر زیاد روی رتبه ها دقت نکنیم و حساسیت نشون ندیم.

    کار اصولی تر این هست که نرم افزار تالار در این مورد هوشمندانه عمل کنه و اجازه نده که کاربران بیش از حد و پشت سر هم رتبه بدهند...

    فکر می کنم خودمون باید روی حساب رتبه بدهیم. و بعد هم به نظرم رتبه ای که آدم از یک کارشناس یا خود مدیر همدردی بگیره خیلی ارزش زیادی داره. برای مثال من تا به حال فقط 2 بار از خانم آنی رتبه گرفتم. یک +1 و یک +2. و این دو رتبه برای من خیلی ارزش دارند.


    چرا این فرد خاطی که ایجاد ناامنی میکنه اخراج نمیشه از تالار ؟ چرا انقد مدارا میکنید.


    تا اونجا که من می دونم ما فرد خاطی که ایجاد ناامنی بکنه نداریم!
    اگر منظورتون شخصی هست که یکبار مدیر در تالار اعلام کردند، همانطور که بعداً اعلام شد بخشیده شد و تا اونجا که من می دونم دیگر هم کارش رو تکرار نکرده.


    یه بار یه تاپیک تکراری رو گزارش کردم برای حذف،مدیری که اون لحظه انلاین بود حذف نکرد.چند ساعت بعد که مدیر دیگری انلاین بود گزارش دادم و حذف شد.
    دلیل این اختلاف چیه؟


    می خواهی اختلاف بیاندازی؟
    نمی دونم قضیه چی بوده که الآن بخوام توضیح بدم. شاید اون مدیری که آنلاین بوده گزارش شما رو ندیده. یا وقتش رو نداشته که به تاپیک رسیدگی کنه.


    تاپیک آیا من تعصبی و بدبین هستم کجاست؟من که نتونستم واردش بشم

    اون موقع تاپیکم چند صفحه پیش رفت (البته از 50 پست هم فکر کنم گذشته بود)، به بحث کشیده شد بین چند تا از اعضا و تا اونجا که یادمه دو نظر مخالف روی تاپیک حاکم شده بود. کلاً سوال من هم سوال مناسبی نبود و حالت نظر سنجی داشت. تاپیک قفل شد و گفتند که باید به انجمن آزاد منتقل بشه.

    چند روز پیش تو تاپیکی که پسره میگفت خانواده دختر مورد نظرش میخوان از همسر سابقش تحقیق کنن، فرشته مهربان گفت که اون دختر از همین جا راهنمایی خواسته و ما گفتیم که باید برن تحقیق. فرشته از کجا دونست که همون دختره؟

    فکر می کنم سوء تفاهم شده.
    فرشته مهربان گفتند:

    حقیقت این است که اگر اکنون دختر خانمی که شما خواستگارش هستی مراجع ما بود و در خصوص شناخت شما و اینکه ازدواج قبلی داشتید راهنمایی میخواست ، راهنمایی ما این بود که ...
    چرا کارشناسا و مدیر همدردی کم میان تالار؟ بعضی وقتا واقعا به وجودشون نیازه.

    بله! موافقم!
    به هر حال مشغله های زندگی و کاری بهشون فرصت حضور بیشتر رو نمیده.


    چرا به تاپیک تاپیک های نیازمند مشاوره اهمیتی داده نمیشه؟

    چون کارشناسا و مدیر همدردی کم میان تالار :)

    از سوالهای شما ممنونم!


  10. 12 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 18 مرداد 91)

  11. #126
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    جواب سوالهای خانم بهار شادی:


    نقل قول نوشته اصلی توسط bahar.shadi
    خوب آقای ابراهیمی سال 91 گل کاشتن و سومین مدیر رو روی صندلی نشوندن :)

    عرض سلام و ارادت جناب مدیر
    سلام خانم بهار شادی.

    بله، آقای محمد ابراهیمی تصمیم گرفته که امسال همه مدیرها رو روی صندلی داغ بسوزونه :)


    1- حامد65 دی ماه 89 با حامد65 مرداد 91 ( چقدر عدد شد :) ) چه فرقی داره؟ چقدر تغییر کرده در این 1 سال و نیم؟

    من اون موقع به جز مسئله ی احساسی که برام پیش اومده بود، به خاطر جدایی پدر مادرم شرایط خوبی نداشتم. خیلی فشار روی من بود و روزهای سختی رو می گذروندم. الآن ولی خدا رو شکر خیلی اوضاع زندگیم بهتره. البته دلیل اصلیش لطف خداست که شرایط زندگی ما تغییر داد و حال و روزمون رو بهتر کرد. و در مرحله بعد هم تغییراتی بود که من خودم کردم و فکر می کنم پخته تر و با تجربه تر شدم. احساس می کنم نسبت به اون موقع در زمینه های مختلف پیشرفت خوبی داشتم.


    2- بزرگترین دغدغه ذهنیتون در زندگی چیه؟

    در حال حاضر؟ ازدواج! :)
    و کارم.


    3- چرا زندگی رو گاهی سخت می گیرین؟ گاهی زیادی منطقی بودن رو درست می دونین؟

    قبول دارم که خیلی زندگی رو سخت می گیرم. و خودم رو خیلی اذیت می کنم.
    من در عمل منطقی هستم. ولی از طرف دیگر در درون خیلی احساسی هستم. در درون من بین احساسات و منطق خیلی کشمکش هست :)
    امیدوارم بتونم به یک تعادل برسم. البته آدم می تونه احساساتش رو در یک چهارچوب منطقی آزاد کنه...
    ولی اگر منطقت تحت تاثیر احساساتت قرار بگیره، اون وقت آخر عاقبت کار آدم پشیمانیه...
    یک کتابی دارم می خونم راجع به هوش هیجانی از Travis Bradberry که در همین همدردی معرفی شده بود. هنوز تمومش نکردم، ولی به نظرم خیلی کتاب خوبیه.


    4- خوب شما ثابت کردید مدیر لایقی هستید چون همیشه به دور از احساسات در تالار عمل کردین اما شده گاهی در تالار طوری عمل کنید که بعدش به شدت پشیمان بشین؟

    متشکرم از شما.
    خدا رو شکر هنوز نشده به شدت پشیمون بشم.
    ولی شده پستی بگذارم و بعدش دوباره برم پاکش کنم یا ویرایشش کنم.


    5- قبول دارین که ازدواج برای شاد کردن ما نیست؟ پس چرا آدمها اغلب شادی و آرامش رو در دیگران یا در ازدواج دنبال می کنن؟

    خب این تصور از قدیم در فرهنگ ما بوده. همین الآنش وقتی یک دختر جوان رو می بینند که شرایط خوبی داره، بهش میگن ان شا الله ازدواج کنی خوشبخت بشی!!
    سوال اینجاست که آیا اون دختر الآن خوشبخت نیست؟
    کلاً ما خوشبختی رو در ازدواج می بینیم.
    و همینطور خیلی از مشکلاتی که داریم رو گردن تنهایی می اندازیم و فکر می کنیم باید ازدواج کرد تا حل بشه. ازدواج رو دوای همه زخم ها می دونیم. بعضی ها که حتی وقتی پسرشون دزد یا معتاده میگن زنش بدیم آدم بشه!!

    با این حال اینطور هم فکر می کنم که آدمیزاد به جنس مخالفش نیاز داره. درسته که یک انسان می تونه در دوران مجردیش هم شاد و خوشبخت باشه و نباید ازدواج رو راه حل مشکلاتش ببینه، ولی اگر به مسیر خوشبختی و کمال دقت کنیم، ازدواج هم در این مسیر قرار داره. ازدواج می تونه باعث رشد آدمها بشه. به شرط اینکه هر دو طرف در این جهات حرکت کنند و دید درستی نسبت به ازدواج داشته باشند. ازدواج برخلاف تفکری که از قدیم توی جامعه ما بوده هدف نیست! بلکه همراه شدن 2 انسان هست برای رسیدن به اهداف اصلی تری که برای خودشون قرار می دهند...


    6- ذهن خلاق و پویایی دارین. این رو از نقاشی هایی که کشیدین میشه حدس زد. اگر در رشته کامپیوتر درس نمیخوندین دنبال چه حرفه و علایقی می رفتین که دوست دارین ادامش بدین؟

    من از بچگی عاشق کامپیوتر بودم. اگر کامپیوتر نمی رفتم یک رشته دیگه ای می رفتم که به کامپیوتر مربوط می شد :)
    البته اگر منظور این هست که کلاً یک رشته از یک جنس دیگه بگم، می گم موسیقی.


    7- آقا حامد چه هنر هایی داره؟ اصلا انسان هنرمند از نگاه شما چه کسیه؟

    من تار می زنم. با اعتماد به نفس میگم که خوب هم می زنم :)
    البته مشک آنست که خود ببوید...

    هنرمند به کسی می گم که واقعاً هنری داشته باشه. وقتی ساز می زنه یا آواز می خونه یا نقاشی می کشه، معلوم باشه که سالها برای این هنرش زحمت کشیده. و باید در وجودش اون هنرمندی و لطافت باشه. باید احساسات درونش رو توی هنرش ببینی. نه اینکه الکی معروف شده باشه... خیلی از کسانی که در هنر معروف هستند هنرمند نیستند. البته تقریباً همه شون هم بعد از 1-2 سال از یادها می رند. هنرمند واقعی حتی وقتی فوت میشه، در ذهن مردم می مونه. و البته سلیقه مردم رو هم میشه به سمت و سوی درست یا غلط هدایت کرد.

    قَلَندران حقیقت به نیم جو نخرند ... قَبای اَطلَس آن کس که از هنر عاریست

    و یک شخصی که بخواهیم استاد خطابش کنیم، نه تنها باید توی رشته هنریش استاد باشه، بلکه از نظر شخصیتی و اخلاقی هم باید انسان درستی باشه. فایده نداره بهترین نوازنده باشی، ولی اینقدر بداخلاق باشی که کسی نخواد طرفت بیاد.


    8- تفسیرتون از حجاب چیه؟ آیا خودتون رو هم ملزم به رعایت حجاب می کنین؟ اصلا به حجاب برای آقایون اعتقاد دارین؟

    فکر می کنم حجاب یعنی اینکه خودمون رو از نگاه نامحرمان حفظ کنیم و همینطور اینکه ظاهرمون رو طوری نکنیم که یک وقت دل کسی که سعی داره چشمش رو از نگاه ناپاک نگه داره، بلرزه و اون هم گمراه بشه. حجاب برای خانم ها مهم تر هست، چون زن و مرد با هم تفاوتهایی دارند و زن مظهر زیبایی هست و بیشتر توی چشمه.
    من همیشه سعی می کنم مرتب باشم و البته به لباس هم خیلی اهمیت می دهم و سعی می کنم خوشتیپ باشم. ولی در عین حال سعی می کنم که تیپ و قیافه ام زننده نباشه. به نظرم عیبی نداره که دختر و پسر خوش پوش باشند، ولی باید حد و حدود رو رعایت کنند و فرق آراسته بودن با سر و وضع زننده داشتن رو بدونند. متاسفانه ظاهراً برای بعضی ها خیابون و اتاق خواب خیلی فرقی نداره... چه خانم ها چه آقایون هر دو باید رعایت کنند.


    ادامه دارد...

  12. 11 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (چهارشنبه 18 مرداد 91)

  13. #127
    عضو عادی

    آخرین بازدید
    پنجشنبه 24 اسفند 91 [ 18:19]
    تاریخ عضویت
    1390-5-16
    نوشته ها
    116
    امتیاز
    1,779
    سطح
    24
    Points: 1,779, Level: 24
    Level completed: 79%, Points required for next Level: 21
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    742

    تشکرشده 756 در 179 پست

    Rep Power
    27
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام حامد عزیز
    عباداتت قبول باشه
    من دیدم روی صندلی داغ نشستی رفتم شارژ کردم بیام از تو سوال بپرسم! بعد اینترنتم قطع شد نشستم آفلاین برات سوال نوشتم!
    خلاصه این که ما چون دوستت داریم می خوایم بسوزونیمت! :)
    سوالات خصوصی که اگه ناراحت شدی جواب نده
    1. چرا مهاجرت کردین ؟
    2. مگه مادرت کارش چیه که ایران نمی تونه انجام بده؟
    3. پدرت ایرانه؟ دوست داری ببینیش؟ (بازم اگه خصوصی نیست)
    4. شغلت چیه؟ برنامه نویسی می کنی؟ با چه زبان هایی کار می کنی؟
    5. در مورد آخرین شخصی که رفته بودی خواستگاری اش نوشته بودی که نظرتون در مورد حدود روابط اجتماعی و ... متفاوت بوده نظر خودت چیه؟ آیا با نامحرم ها راحتی؟
    6. با توجه به این که سال هاست خارج از کشوری اگر یه دختر دستش را دراز کنه باهات دست بده واکنشت؟ باهاش دست می دی؟
    سوالات غیر خصوصی:
    7. اگه یه آدمی که از لحاظ مذهبی و سیاسی با جامعه ی ایران همخوانی داره به خاطر درآمد بیشتر یا تحصیل راحت تر! ازت برای مهاجرت مشورت بخواد چی بهش می گی؟
    8. آیا مسائلی مانند تهیه ی غذای حلال توی شهرتون سخته؟ تا الان به مشکل برخوردی؟
    9. چی شد که قبول کردی مدیر تالار بشی؟
    10. اگه الان دوباره می خواستی برای مدیر شدن تصمیم گیری کنی قبول می کردی؟
    11. مدیر شدن مزیتی هم داره؟
    12. به نظرت چرا تعداد دانشجوهای کامپیوتر و مهندس های کامپیوتر توی تالار زیاده؟
    13. اگه می تونستی دوباره رشته ات را انتخاب کنی بازم همین رشته را انتخاب می کردی؟
    14. تالار قدیما که تاپیک های سرگرمی اش بیشتر بود و یه سری محدودیت ها نداشت را با الان مقایسه کن. معایب و مزایا
    15. مدیریت تالار و کلا حضور در تالار تاثیری روی شغلت داشته؟ چه جوری می تونی خودت را کنترل کنی توی محل کار به تالار سر نزنی؟
    16. اگه الان بخوای کاربری را به مدیریت انتخاب کنی اون کیه؟
    17. تا حالا شده احساس تنهایی شدید بکنی؟ حتی در حضور دیگران؟
    18. وقتی که دلت برای درددل با یه دوست تنگ می شه چیکار می کنی؟
    19. زندگی مجردی مزیتی هم داره؟
    20. توی جلسه ی اول خواستگاری یه لیست بلند بالا از سوالات می پرسی یا جلسه اول به کلیات اکتفا می کنی؟
    21. اهل کتابخوانی هستی؟ کتاب های ادبیات داستانی می خونی؟ فلسفی؟ مذهبی؟ تاریخی؟ چند تا از آخرین کتاب هایی که خوندی؟
    22. یه کتاب که به بچه مثبت توصیه می کنی بخونه؟
    23. یه آیه از قرآن که خیلی تکانت داده؟
    24. یه فرصت توی زندگی که از دست دادی و براش حسرت می خوری؟
    25. می گن امام زمان وقتی ظهور می کنه مثل اینه که دین جدیدی آورده تا الان به این فکر کردی که چه چیزهایی می تونه اشتباه باشه؟
    26. نظرت در مورد این جمله از دعای عهد چیه؟ «انهم یرونه بعیدا و نراه قریبا»
    فعلا همین!

  14. 12 کاربر از پست مفید بچه مثبت تشکرکرده اند .

    بچه مثبت (دوشنبه 16 مرداد 91)

  15. #128
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام،

    قسمت دوم سوالهای خانم بهار شادی:


    9- اگر کسی شما رو ببینه از روی ظاهر شما رو در کدوم دسته از آدمها طبقه بندی می کنه؟

    فکر کنم بچه مثبت


    10- تاپیک یک آیه از قرآن بنویسید از اون تاپیک های نابی بود که واقعا لذت بردم از اینکه ایجاد شده. زندگیتون چقدر با قرآن مانوسه؟ تا حالا شده فکر کنین خداوند داره فقط با شما صحبت می کنه و عمیقا شما رو خطاب می کنه؟

    خدا رو شکر می کنم که این تاپیک در همدردی پا گرفت و حالا به دست دوستان در جریان هست و خدا رو شکر می کنم که اینقدر اعضای خوبی در اینجا هستند که به قرآن اهمیت می دهند.
    من تقریباً هر شب اگر شده حتی 1 آیه رو می خونم و تاثیر مثبت این کار رو همه روزه در زندگیم شاهد هستم. و شده که هنگام قرآن خوندن خیلی نسبت به خدا احساس نزدیکی کنم و بتونم رابطه ی نزدیکی برقرار کنم.


    11- فکر می کنین آشپز خوبی هستین؟ چند نفر رو تاحالا فرستادین بیمارستان :) ؟

    گاهی اوقات مجبور میشم خودم غذا درست کنم.
    این غذاها رو بلدم:
    برنج، کباب ماهی تابه ای، جوجه کباب، باقالا پلو با گوشت، مرغ هم آب پز هم سرخ کرده، ماهی سرخ کرده، ماکارونی، نیمرو!!
    بسته دیگه! :) دست پختم هم بدک نیست. معلومه به پای مادرم نمی رسه، ولی گرسنه نمی مونم.


    12- دنیا رو چطور می بینین؟ نظرتون راجع به جهان هستی چیه؟

    این فکر کنم یکی از مهمترین سوالهای بشر هست :)
    دنیا رو گذرگهی می بینم که گذشتن ازش به این راحتی ها هم نیست. باید در دنیا بود و زندگی کرد و با همه این وسوسه ها مواجه شد، و اون وقت اگه سالم بمونی هنر کردی. گاهی ظلم کردن به آدمهای دیگه خیلی برامون راحت میشه. و فکر می کنم اکثر ظالم ها هم اصلاً ظلمشون رو قبول ندارند! حق به جانب هم هستند... همیشه توی خونه می نشستم و کتاب ها و مقالات قشنگ می خوندم و با خودم می گفتم چقدر زندگی می تونه شیرین باشه! پس چرا آدمها اینطوری نیستند؟
    ولی کم کم دارم متوجه میشم که واقعیت دنیا چیز دیگریست. ولی حالا که من این رو دارم می فهمم، انتخاب با خودمه. که من هم می خوام یک خودخواهی باشم مثل اونهایی که ازشون انتقاد می کردم؟ یا من می خواهم مسیر دیگری رو برم. این هم چیزی نیست که آدم یکبار راجع بهش فکر و تصمیم گیری کنه. بلکه فکر کنم توی کل عمرم همیشه حق انتخاب های زیادی خواهم داشت که خیلی از اونها من رو به مسیر اشتباه خواهند برد.
    امیدوارم خدا در این دنیا کمکم کنه.

    و جهان هستی...

    از این غصه ام می گیره که بشر چون چهارتا اختراع کرده و تونسته به کره ماه بره و DNA رو کشف کرده، به خودش این جرعت رو میده که راجع به جهان هستی نظریه بده و خدا رو زیر سوال ببره...
    خداوند در قرآن می گوید:
    و روی زمین، با تکبر راه مرو! تو نمی‌توانی زمین را بشکافی، و طول قامتت هرگز به کوه‌ها نمی‌رسد! (اسرا ۳۷)

    و خدا در آیه 24 سوره بقره از پشه مثال می زند!!
    الآن داشتم در اینترنت دنبال این آیه می گشتم که به این صحبت حضرت علی برخوردم:
    "اگر همه موجودات زنده جهان جمع شوند و دست به دست هم بدهند هرگز توانایى بر ایجاد پشه‏ اى ندارند، بلكه عقل آنها در راه یافتن به اسرار آفرینش این حیوان متحیر می ماند، و نیرو‏هاشان ناتوان و خسته مى‏شود و پایان می گیرد، و سرانجام پس از تلاش، شكست‏خورده، اعتراف می نمایند كه در برابر آفرینش پشه‏ا درمانده‏ اند و به عجز خود اقرار می نمایند و حتى به ناتوانیشان از نابود ساختن آن" (نهج البلاغه خطبه 186)

    واقعاً آدمیزاد از جهان هستی چی میدونه؟
    بعد از چندین هزار سال ما هنوز نتونستیم یک پشه درست کنیم که هیچ، هنوز کامل نمی دونیم بدن خودمون چطور کار می کنه! چقدر از بیماری ها رو نمی تونیم درمان کنیم، چون هنوز از اتفاقاتی که داخل بدنمون می افته بی خبریم.

    جهان هستی اثبات وجود خداست. بشر باید ذره ذره این دنیا رو کشف کنه و اون وقت اگر عاقل باشه و فکرش مریض نباشه، به وجود خدا پی می بره. وگرنه که دیگه فقط خداست که می تونه به دادش برسه...

    این 2 بیت رو از حافظ میگم:

    ساقیا جام می‌ام ده که نگارنده غیب ... نیست معلوم که در پرده اسرار چه کرد
    آن که پرنقش زد این دایره مینایی ... کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد

    توی تمام شعرهایی که شنیدم این 2 بیت فکر می کنم بیشترین تاثیر رو روی من می گذارند...


    13- قوه تحلیلتون فوق العادست. این رو از شعر یا کریم میشه فهمید :) به نظرتون سخت ترین چیزی که میشه تحلیلش کرد چیه؟

    متشکرم.
    جهان هستی رو! :)


    14- چرا میگن "گاهی چشمان ما چنان به دری بسته خیره می ماند که درهای باز دیگر را نمی بینیم" ؟ دلیلش چیه؟

    به خاطر اینکه زاویه ی دیدمون رو باز نمی کنیم. همه مسائل رو نمی بینیم. یک چیزی رو در نظر می گیریم و حتماً می خواهیم اون رو همون موقع که می خواهیم به دست بیاوریم، و درست فکر نمی کنیم که چه راه هایی برای رسیدن به این هدفمون وجود دارند. یک آنالیز صحیح گزینه های موجود، و مشورت کردن با آدمهای با تجربه تر، و یک برنامه درست و صحیح برای رسیدن به هدف، کمک می کند که در راه به در بسته نخوریم و اگر هم خوردیم، راه های دیگری رو بشناسیم که ما رو به مقصد برسونند.


    15- آرامش از دیدگاه شما یعنی چی و از کجا نشات میگیره این آرامش؟

    آرامش یکی از مهم ترین خواسته های من در زندگیه.
    دنبال یک زندگی آرام هستم.
    یک زندگی بدون هیجانات بیش از حد.
    این آرامش در درجه اول با حضور خدا در زندگی آدم به دست میاد و با داشتن اعتماد کامل به او.
    کاش بتونم به این مرحله برسم. وقتی که نگران نباشم، سعی و تلاش خودم رو بکنم و همه چیز رو بسپارم به دست او.
    و همینطور یک هماهنگی بین اعضای خانواده لازمه آرامش هست. همه باید ملودیشون با هم همخونی داشته باشه. وگرنه یکی ساز مخالف بزنه و نخواهد خودش رو با بقیه هماهنگ کنه، آهنگ زندگی گوش خراش میشه :)


    16- خوشبختی و زندگی از دید شما یعنی چی؟ خودتون رو خوشبخت می دونین؟


    هنوز به این نتیجه نرسیدم که آیا اصلاً میشه در این دنیا به خوشبختی کامل رسید یا نه. خوشبختی رو در داشتن آرامش و آسایش می دونم. خوشبختی رو این می دونم که در کنار عزیزانی باشم که دوستشون دارم و دوستم دارند. و کارهایی رو بکنم که بهشون علاقه دارم.
    ولی زندگی این دنیا همیشه با یک غم و اندوههایی همراه هست و هر کاری کنیم هیچ وقت همه چیز سر جایش نیست. پس شاید خوشبختی یعنی اینکه در هر شرایطی که هستیم، سعی کنیم زندگی رو همانطور که هست بپذیریم، شاد باشیم و از زندگی لذت ببریم.
    و خوشبختی رو در این می دونم که احساس کنم انسان مفیدی هستم و وجودم حداقل برای اطرافیانم فایده ای دارد.



    خوب خیلی سوالام زیاد شد اما باید در شان مدیریت می بود دیگه :) راستی فراموش کردم بگم ، خدا قوت. امیدوارم

    بابت وقتی که در تالار می گذاری درهای خیر و برکت در زندگیت به روت باز بشه.

    شاد و خوشبخت باشین.
    از شما خیلی خیلی ممنونم.
    به خصوص از سوالهای خوب شما که خیلی من رو به فکر انداختند.

    تشکر.

  16. 11 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (جمعه 20 مرداد 91)

  17. #129
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    شنبه 11 آذر 96 [ 10:48]
    تاریخ عضویت
    1389-5-14
    نوشته ها
    376
    امتیاز
    8,441
    سطح
    61
    Points: 8,441, Level: 61
    Level completed: 97%, Points required for next Level: 9
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    Tagger Second ClassVeteran5000 Experience Points
    تشکرها
    1,178

    تشکرشده 1,175 در 313 پست

    Rep Power
    54
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام،

    طاعاتتون قبول باشه،

    اگه لطف کنین و جواب دهید ممنون می شم.

    این جوری که من در اطرافم دیدم، یه خانواده ی خواستگار که هنوز با خانواده ی عروس آشنا نیست و بار اول تماس می گیره، چارتا سوال زیر رو می پرسه و بر اساس جواب های این سوال ها، تصمیم می گیره که صحبت رو برای امور بعدی ادامه بده یا نه! و اما این سوال ها:

    - شغل پدر خانواده
    - تعداد فرزندان
    - محل سکونت خانواده
    - اصالت خانواده (این که اهل کدام شهر هستند)


    سوالات مهمی هستند اما نظر hamed65 در مورده این سوال ها و چرا معیارهای مهمی برای بعضی ها هستش رو می خوایم بدونیم. مثلاً تعداد فرزندان 5 تا باشه با 2 تا باشه چه فرقی داره از دید شما؟ اگه می شه نظرتون رو برای هر کدوم از این چهار معیار جداگونه شرح بدید لطفاً.

    موفق باشید.


  18. 8 کاربر از پست مفید ایوب تشکرکرده اند .

    ایوب (جمعه 20 مرداد 91)

  19. #130
    عضو فعال

    آخرین بازدید
    چهارشنبه 09 بهمن 92 [ 23:55]
    تاریخ عضویت
    1389-10-14
    نوشته ها
    2,086
    امتیاز
    11,615
    سطح
    70
    Points: 11,615, Level: 70
    Level completed: 92%, Points required for next Level: 35
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1000 Experience Points10000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    12,283

    تشکرشده 12,257 در 2,217 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: صندلی داغ سری نهم

    سلام دوباره،

    قبل از اینکه سراغ سوالهای بچه مثبت برم، یک نکته ای رو باید بگم.

    بهار.شادی پرسیده بود تا حالا شده از عملکردت در تالار پشیمون بشی.
    باید بگم در همین صندلی داغ ازم خواسته شد که نظرم رو راجع به چندتا از اعضا بگم. یک انتقادی از بی دل گرامی کردم که الآن پشیمون هستم. به این خاطر که خود بی دل از من نخواسته بود که انتقادی ازش بکنم و من فکر می کنم اجازه این کار رو نداشتم. و همینطور اینکه منظورم رو بد بیان کردم. من می خواستم به "رک صحبت" کردن بی دل اشاره کنم.
    امیدوارم بی دل حلالم کنه.


    ========================================

    نقل قول نوشته اصلی توسط بچه مثبت
    سلام حامد عزیز
    عباداتت قبول باشه
    من دیدم روی صندلی داغ نشستی رفتم شارژ کردم بیام از تو سوال بپرسم! بعد اینترنتم قطع شد نشستم آفلاین برات سوال نوشتم!
    خلاصه این که ما چون دوستت داریم می خوایم بسوزونیمت!
    سلام بچه مثبت! :)
    نماز روزه های شما هم قبول باشه.
    شما که من رو شرمنده کردی!!! از لطفی که داشتی خیلی خیلی ممنونم و امیدوارم بتونم به سوالهای شما پاسخ بدم.


    1. چرا مهاجرت کردین ؟

    من وقتی 11 سالم بود پدرم تصمیم به مهاجرت گرفت و من در این تصمیم نقشی نداشتم.


    2. مگه مادرت کارش چیه که ایران نمی تونه انجام بده؟

    شاید منظورم رو بد بیان کردم. منظورم این بود که مادرم الآن سالهاست که استخدام یک شرکت هست و کلی برای این کارش زحمت کشیده و حقوقش اینجا در حدی هست که می تونه خودش به تنهایی زندگیش رو بچرخونه. برایش خیلی سخته که بخواهد زندگیش رو ول کنه و دوباره به ایران مهاجرت کنه و در سن 40-50 سالگی توی ایران از اول دنبال کار برگرده!


    3. پدرت ایرانه؟ دوست داری ببینیش؟ (بازم اگه خصوصی نیست)

    بله، ایران هست. بله، دوست دارم ببینمش. هر 5-6 ماه یکبار می بینمش.


    4. شغلت چیه؟ برنامه نویسی می کنی؟ با چه زبان هایی کار می کنی؟

    من توی دانشگاه کار می کنم. نمی دونم عنوان شغلم توی ایران چی هست، ولی ترجمه اش میشه یک چیزی تو مایه های "همکار علمی". در اصل اینطور هست که به من یک پروژه ای دادند که روش کار می کنم و تحقیقات می کنم. به خاطرش حقوق می گیرم و بعد از 3-4 سال اگر ان شا الله نتایج خوبی به دست بیارم، اون قسمت علمی کار رو به عنوان تز دکتری می تونم ارائه بدم و مدرکم رو بگیرم.

    پروژه من به زبان ++C هست و بیشتر سر و کارم با این زبان هست.
    ولی هر چند وقت یکبار java هم استفاده می کنم.
    نمی دونم چقدر از برنامه نویسی سررشته دارید، ولی زبان بیشتر مثل یک ابزار می مونه و یک مهندس نرم افزار خوب باید نقاط ضعف و قوت زبان های مختلف رو بشناسه و ببینه که برای پروژه اش به چه ابزارهایی نیاز داره و نسبت به اون یک یا چند زبان رو برای پروژه اش انتخاب کنه. و اگه شما برنامه نویسی رو صحیح درک کنی، دیگه خود زبان مهم نیست و یادگیریش زیاد سخت نیست. تقریباً میشه گفت یک برنامه نویس خوب باید بتونه هر کدی رو بخونه، مهم نیست با چه زبانی نوشته شده باشه و مهم نیست که قبلاً اون زبان رو بلد باشه یا نه.


    5. در مورد آخرین شخصی که رفته بودی خواستگاری اش نوشته بودی که نظرتون در مورد حدود روابط اجتماعی و ... متفاوت بوده نظر خودت چیه؟ آیا با نامحرم ها راحتی؟

    در مورد ایشون اختلاف نظر سر محرم و نامحرم نبود. بلکه ایشون خیلی بیشتر از من اجتماعی بودند و اینطور که من متوجه شدم وقت زیادی رو برای دوستانشون می گذاشتند و می خواستند که بعد از ازدواج هم همین روند رو ادامه بدهند. من یک آدمی هستم که بیشتر تمرکزم رو روی خانواده ام می گذارم و وقت کمتری با دوستان می گذرونم. احساسمون این بود که در اینجا با هم تفاوت داریم.

    من سعی می کنم یک فاصله ای رو با دخترها حفظ کنم. ولی در عین حال اینطور هم نیست که رابطه ای نداشته باشم و مثلاً حرف زدن یا احوال پرسی رو گناه بدونم. با این حال کمتر با دخترها هم صحبت می شم و در این مورد کمی هم خجالتیم.


    6. با توجه به این که سال هاست خارج از کشوری اگر یه دختر دستش را دراز کنه باهات دست بده واکنشت؟ باهاش دست می دی؟


    بله، من دست میدم. البته خیلی کم توی این موقعیت قرار می گیرم. معمولاً وقتی یک دیدار رسمی باشه (مثلاً در ادارجات) این اتفاق می افته. من نمی خوام بگم کارم درسته یا غلطه. ولی حقیقتش اگه اینجا یک خانم دست به سوی من دراز کنه و من دست ندهم، خیلی بی ادبی حساب میشه و شاید برایش از فحش بدتر باشه. برای همین من نتونستم که راهی پیدا کنم که دست ندهم. بیشتر سعیم بر این هست که خودم رو کمتر در این موقعیت قرار بدهم.


    7. اگه یه آدمی که از لحاظ مذهبی و سیاسی با جامعه ی ایران همخوانی داره به خاطر درآمد بیشتر یا تحصیل راحت تر! ازت برای مهاجرت مشورت بخواد چی بهش می گی؟

    توی چند تاپیک راجع به این مسئله صحبت کردم.
    ببینید، یک سری واقعیت ها:

    شرایط زندگی در اینجا بهتر از ایران هست.
    درآمد ها در اینجا بهتر از ایران هست.
    اگر به رشته ای علاقه داشته باشی و در اون استعداد داشته باشی، می تونی درش موفق بشی.
    اینجا راحت تر می تونی به یک سری آرزوها مثل ماشین خوب و مسافرت های خوب و ... برسی.
    و ...

    ولی واقعیت اینه که این شرایط برای مردم اینجا و کسانی هست که در اینجا بزرگ شدند و در جامعه اینجا بودند. شرایط برای مهاجرها خیلی فرق می کنه. یک مهاجر هر چقدر هم که استعداد داشته باشه، چند سال طول می کشه تا زبان رو درست صحبت کنه. شما فکر کن چند سال از زندگیت نتونی با اطرافیانت درست صحبت کنی و تبادل نظر کنی و خواسته هات رو بگی. فکر کن کلی توانایی داشته باشی، ولی چون زبان بلد نیستی نتونی خودت رو درست نشون بدی. مسئله ی دیگه اینه که مهاجر که به اینجا میاد، تقریباً از نقطه صفر شروع می کنه. خیلی به توانایی های طرف بستگی داره که بتونه خودش رو جمع و جور کنه و با محیط اینجا کنار بیاد.

    من در اینجا شاید 50-60 دانشجوی ایرانی می شناسم.
    واقعیت اینه که تعداد انگشت شماریشون به چیزی دست یافتند که می تونیم اسمش رو بگذاریم موفقیت! معمولاً تا 7-10 سال طول می کشه تا مدرکشون رو بگیرند و بروند سر کار. همه هم که وقتی میان اینجا تا وارد دانشگاه بشن سنشون بالای 25 ساله.
    من خودم رو یک مهاجر موفق می دونم. ولی علتش این هست که بار اصلی مهاجرت روی دوش پدر مادرم بوده و من در بچگی اومدم اینجا. با این حال تاثیرات منفی این مهاجرت روی زندگیمون رو در تالار نوشتم...

    شما می تونی مهاجرت کنی، ولی نه با تصورات رویایی. بلکه با یک فکر واقع بینانه. ولی من اکثراً می بینم که می خواهند مهاجرت کنند چون در ایران موفق نیستند! من با این موافق نیستم. چون اعتقاد دارم که کسی می تونه بعد از مهاجرت موفق بشه که در ایران هم به موفقیت هایی دست پیدا کرده باشه.

    من یک پسری رو می شناسم که خیلی توی اینجا موفق بود. در سن 25 سالگی یک ماشین بی ام و 60-70 میلیونی زیر پاش بود که با پول خودش خریده بود. گفت که اینجا خوبه، ولی من ایده های خوبی دارم برای ایران و این قدر که توی ایران میشه پولدار شد، اینجا نمی شه پولدار شد. و اومد ایران!
    الآن 10 سال می گذره و اون الآن یک کارخونه بزرگ توی ایران داره و میلیاردر شده...
    او یک مهاجرت موفق داشت. ولی جالبیش اینه که از اینجا به ایران و نه بر عکس!

    و راستی! این زندگی های آدم های پولداری که در ایران می بینیم در ویلاهای بزرگ و خونه زندگی های آن چنانی و ... در کشورهای اینجا امکان پذیر نیست. تعداد پولدارهای اینجا خیلی کمتر از ایرانه. و به نظرم این نکته مثبت جامعه اینجاست که سرمایه جامعه خیلی بهتر بین مردم پخش شده. تعداد پولدارها خیلی کمتره و در عین حال تعداد فقیرها خیلی کمتره. ولی مشکل اینجاست که کسانی که به امید پولدار شدن به اینور می آیند بعد از چند وقت می فهمند که در اینجا میزان درآمدشون به سختی از یک حدی بیشتر میشه! و شغل آزاد اینجا خیلی کمتر و سخت تره. چون هر کاری بخواهی بکنی، نمی توانی با شرکت های بزرگ رقابت کنی!


    8. آیا مسائلی مانند تهیه ی غذای حلال توی شهرتون سخته؟ تا الان به مشکل برخوردی؟

    تهیه گوشت حلال نسبتاً راحته. قصابی های اسلامی اینجا زیاده.
    خب رستوران ها غذای حلال ندارند. مگر اینکه آدم بره کباب ترکی بخوره! :)
    ولی خوبیش اینه که اکثر رستوران ها هم ماهی دارند هم غذای سبزیجاتی.
    توی دانشگاه هم من هر روز نهار یا سالاد می خورم، یا ماکارونی بدون گوشت و یا ماهی.


    ادامه دارد...

  20. 11 کاربر از پست مفید hamed65 تشکرکرده اند .

    hamed65 (جمعه 20 مرداد 91)


 
صفحه 13 از 31 نخستنخست ... 34567891011121314151617181920212223 ... آخرینآخرین

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 03:07 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.