به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 18

Hybrid View

  1. #1
    عضو همراه آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 03 شهریور 94 [ 14:10]
    تاریخ عضویت
    1390-6-12
    محل سکونت
    تهران
    نوشته ها
    1,076
    امتیاز
    13,834
    سطح
    76
    Points: 13,834, Level: 76
    Level completed: 46%, Points required for next Level: 216
    Overall activity: 7.0%
    دستاوردها:
    Tagger First ClassSocialOverdrive1000 Experience PointsVeteran
    تشکرها
    6,166

    تشکرشده 6,121 در 1,114 پست

    Rep Power
    125
    Array

    RE: می خوام برای شروع زندگی مشترک آمادگی پیدا کنم.

    ببخشید من دارم دونه دونه به همه پست ها جواب می دم و می دونم این درست نیست
    گل کاغذی ممنون از نظرت
    خوب این جوری می گید یعنی من نیازی به تغییر ندارم و فقط اعتماد به نفسم کمه؟درسته؟
    در این صورت پس من مقصر نبودم .مگه میشه؟
    البته خودمم تا حد زیادی این حسو دارمو فکر کنم حق باشما باشه.
    -------------------------------------------------------------------------------

    راستی بهار چی شد که اون فکرا از سرت افتاد در مورد اون شخص؟
    در مورد فامیلمون هم همیشه این فکر رو نداشتم اینجا به صورت کلی نوشتم ی بار این حس بهم دست داد. چند وقت پیش مامانش رو بردن آنژیو و من به خاطر اینکه سر کار بودم نتونستم برم بیمارستان ببینمش بعد که مرخص شد اومد خونه از مامان اینا گلگی کردن که چرا من نرفتم ببینمشون
    منم ی روز از سرکار رفتم خونشون که فقط این پسره خونه بود و مامانش هم تو اتاق خوابش بود
    به من گفتن تو پذیرایی بشینم
    و پسرشون رفت تو آشپزخونه هندونه ببره من خیلی دلشوره گرفته بودم از اینکه دیدم کس دیگه ای خونه نیست .و وقتی اون رفت تو آشپزخونه ی چاقوی بزرگ برداشت
    من نمی دونستم که می خواد هندونه ببره گفتم چاقو برای چیه
    گفت می خوام سرتو ببرم.با خنده
    من تا قبل این حرف هیچ فکر منفی نداشتم ولی دلشوره خیلی داشتم .. و می خواستم بدونم چیکار می خواد کنه . وقتی این رو گفتم سریع بلند شدم که برم بیرون واقعا فکر کردم می خواد این کارو کنه.انقدر ترسیدم که مامانشو صدا کردم
    بعد اون خیلی خندید و خیلی تعجب کرد که ازش ترسیدم می گفت تو چه ساده ای چه زود باوری بعد می گفت مگه من شبیه قاتلا هستم چه فکری کردی از من ترسیدی ...آخه چه دلیلی داره من سرتو رو ببرم بعدشم اقرار کنم که می خوام این کارو کنم
    خودمم بعدش برام خنده دار اومد ولی اون لحظه خیلی ترسیدم خیلی .یعنی واقعا باور کردم.
    به نظرت عجیب می اد که باور کردم؟به نظر خودم هم عجیب می اد ولی یکی از دوستام گفتم گفت نه خوب هر کی بود می ترسید.

  2. کاربر روبرو از پست مفید نازنین آریایی تشکرکرده است .

    نازنین آریایی (پنجشنبه 05 مرداد 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. معمولا تا وسط کار میرم برای اینکه بهتر پیش برم دوباره شروع میکنم
    توسط iman62 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 13 خرداد 95, 00:47
  2. [انجمن آزاد] پیشنهاد شما چه نوع زندگی ایه؟
    توسط solyyy در انجمن آرامش
    پاسخ ها: 8
    آخرين نوشته: یکشنبه 06 بهمن 92, 02:52
  3. 40 موضوع موثر در پیدا کردن شوهر ؟!
    توسط مدیرهمدردی در انجمن انتخاب و خواستگاری
    پاسخ ها: 9
    آخرين نوشته: پنجشنبه 20 تیر 92, 09:49

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 23:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.