RE: نقطه دردناک..جذب ادمای بی قید و بی پروا شدن...ازادی و رهایی
اول این که آدم ها می تونند هم خیلی آزاد باشند و هم خیلی مودب و متین!
من همیشه توی کلاس مودب ترین شاگرد بودم و توی حیاط مدرسه شلوغ ترین! نتیجه این که همیشه مدیر و ناظم ازم شاکی بودن! و معلم ها مدافع من و شفیع من در برابر مدیر و ناظم! :)
من هم توی یه جمع که همه بسیجی بودن و چفیه انداخته بودن تیپ اسپرت و عینک دودی زدم ! و هم توی محل کاری که خیلی میانه ای با دین نداشتن و قید و بندی نداشتن با ریش بلند و تریپ بسیجی رفتم! شاید منشی ها و خدمتکارهای اونجا از من شیکتر بودن!
اما خوب توی هر دو جمع برای خلاف جمع رفتار کردنم دلیلی داشته ام! توی جمع اول گرمای جنوب واقعا آستین کوتاه و عینک دودی می طلبیده و محیط دوم هم به علت ناسالم بودن لازم بود خودت را تفکیک کنی!
به نظرم اون چه مهمه نه متین بودن و نه شلوغ بودنه بلکه تعریف ارزش ها و حدود و مرزهاست و رفتار نسبت به این حدود و ارزش ها و مرزهاست.
اما سوال اینجاست که چه جوری این خلاها را پر کنید؟
اول بهتره ببینید آیا اون چه به عنوان خلا می شناسید واقعا خلاء هست؟ واقعا با نظام ارزشی و فکری شما تطابق داره؟ یا تنها چیزی است که دوست دارین؟
بعد باید ببینید چه چیزی باعث شده از خواسته تون دور بشین؟ و آیا هم اکنون امکان رسیدن به اون را دارید؟ برای رسیدن به اون باید چه بهایی را بپردازید؟ آیا ارزشش را داره؟
شاید پس از پاسخ دادن به این سوالاته که بتونید به پاسخ این که الان باید چیکار کنید برسید.
مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو و عصبانى (پیامبر اکرم ص )
علاقه مندی ها (Bookmarks)