تو همین برخوردهای اینجا یک نشانه ای هست برات اگر صادقانه خودت رو نگاه کنی.
من کاری ندارم که تشخیص مدیر و فرشته مهربان درست هست یانه. اصلا کارشناس نیستم که بخوام بگم درسته یا نه.
اما من میپرسم تو هم از خودت بپرس:
چرا خودت رو اینقدر درگیر تشخیص اینها میکنی؟ چرا اینقدر برات مهمه که به قول خودت این دو نفر چه تشخیصی دادن برات؟ مگه نمیگی پیش ده تا مشاور و متخصص و ... رفتی. اون چیه که باعث میشه که اینقدر از تشخیص این آدمها ناراحت باشی؟ آیا خیلی خودت رو با خودت درگیر کردن؟ چرا تو با وجود تشخیص اون همه متخصص باز با خودت درگیر موندی؟ چرا نمی تونی خیلی راحت بهشون بگی: نه. تشخیص شما غلط است. چرا مجبوری داد بزنی برای گفتن این حرف و تو هر چی داد میزنی باز هم انگار اینا نمی فهمن و قبول نمیکنند تشخیصشون اشتباه بوده؟
به نظر من در اولین پستت بعد از جواب مدیر همدردی کار خیلی خوبی کردی که نظرت رو نسبت به تشخیص ایشون گفتی. این حق تو هست. در تمام زندگیت.
اما در جواب فرشته مهربان کاملا غلبه احساساتت مشخصه. خشمگینی. عصبانی هستی. حتی می تونم بگم احساس نفرت داری. از چی؟ جوابش رو باید خودت پیدا کنی.
به نظرم میاد که خانوادت این وسط قابل بررسی هستند.
آیا اونا اونقدر روی تو و افکار تو و باورهای تو از خودت نفوذ دارن که حرفهایی که از بیرون اونها رو تأیید کنه مثل تشخیص مدیر همدردی برات ارزش بیشتری پیدا میکنه و جدیشون میگیری با اینکه به ظاهر مخالفت می کنی؟ این مخالفت شدید ظاهریت هم به خاطر اینه که میخوای از شر اون قضاوت رها بشی اما نمیتونی. داد میزنی که من سالمم همه گفتن اما باز انگار اون صداهای درونی که از جانب خانواده (یا هر کسی که از کودکی با تو بوده) دارن تو رو قضاوت میکنند و تأیید بیرونی هم شدند بلند هستند. تو اونا رو بیشتر قبول داری هر چند نمیخوای این طوری باشه.
آیا با خودت صداقت داری؟ این یک ارزش اخلاقی نیست که فوری بگی آره آره من صداقت دارم و از نبودش بترسی. ممکنه که هیچ وقت یاد نگرفته باشی و اصلا ندونی چطوری میشه آدم با خودش صداقت داشته باشه. اما این شرط اساسی خودشناسی هست به نظر من.
آدم اگر با خودش در صلح باشه همه چیز درست میشه. من هم رهرو این راهم و قصد نصیحت ندارم.
مطمئن تر از قبل بهت میگم که تو به اندازه کافی خوب هستی. مشکلت اینه که نمیتونی به خودت بقبولونی که به اندازه کافی خوبی چون یک عده آدم که فکر میکنی قبولشون داری بهت گفتن این طور نیست اتفاقا این صدایی که میخواد بهت بگه که تو خوبی هم دست بردار نیست و میخواد جلوی تمام اون صداهای درونی یک جوری قد علم کنه. همین نشانه خوبیه دیگه. کمکش کن صداش رساتر و بلندتر بشه.
اما نه با رفتن پیش ده تا مشاور. با شناخت صداهایی که میخوان خفش کنن.
بهت خوندن این کتاب رو پیشنهاد میکنم. البته همراه با تمرین و بررسی خودت:
تحلیل رفتار متقابل: روشهای نوین در روانشناسی
http://www.adinebook.com/gp/product/964683955X/ref=sr_2_1000_1/490-9363436-8280277









علاقه مندی ها (Bookmarks)