سلام عرض می کنم
ممنونم از همه شما ها
راسشو بخواین واسه اینکه فکر نکنین قصی القلبم
اعتراف می کنم که یکی از اعضای تالارم با یه مشخصات دیگه اومدم تا آبروم نره
همیشه میومدم مطالعه می کردم مطالب تالاروطعم شیرین راهنمایی های مدیر عزیز و فرشته رو چشیدم البته راجب موضوعات دیگه
تو این دو سال که تالار بودم فهمیدم که حساسم و ظریف
اگه به لیست موضوعاتم رو با اون یکی نام کاربریم میدیدین همیشه گله و ناراحتی بود
تا اونجایی که گل مریم عزیز گفت تو یکی از پستهام
که مشکل از ..... نیست مشکل از توه و تو به عنوان یک پسر روحیه ی خیلی حساسی داری و من پی بردم ....
که نا خود آگاه این مشکل رسید
مشکلی که مامانمم میگه بزرگش کردی همه ماها اینجوری میشیم حتی دکتر هم گفت
ولی من فکر می کردم فقط منم که اینجوریم
من به توصیه های شما ها گوش می کنم ولی خواستم بگم که همیشه من احتیاج به تایید داشتم با اینکه دکترم گفته بود ولی بعد چند مدت چون زمان ازش گذشته بود فکر کردم حتما باید یکی دیگه اینها رو بگه
من همیشه اختلالت استرسی داشتم الان اینه ولی قبلنا سر یک موضوعات دیگه بوده
مثلا چند سال پیش من بیماری ریوی داشتم همه دکتر ها می گفتن مشکلی نیست فقط یکم مراقب گرد و غبار باش ولی من چند سال بخاطر آسم ترسیدم یه ترس بیهوده بدنم می لرزید از ترس حالا بازم بدنم می لرزه از این ترس
چون تو روزنامه خونده بودم سرگذشت یکیو که آسم داشت و از حملات این بیماری گفته بود و اینکه یک روز که با دخترش مشغول بازی بوده دچار حمله شده بود و اینکه مثل این بود که طنابی دور گردنش پیچیده بودن و ..
من چند سال این تصوراتو داشتم و همیشه می ترسیدم اونجوری بشم و....تصور می کردم اونجوری خفه خواهم شد......... خیلی دکتر عوض کردم ولی بعد یه مدت حس می کردم خواهم مرد و یه مدت که زمان میگذشت حرف دکترا کهنه میشد و حس می کردم درکم نمی کنن چون یه ذره مثلا الان نفس تنگی میشم.....
بعد ها یک مشکلات دیگه ....... اینها رو گفتم تا روحیاتمو بشناسین که هر دکتری گفت سالمی ولی من ... اینکه همیشه احتیاج دارم دوباره شارژ بشم واسه همین دوباره اومدم اینجا می خوام بگم که شاید یکی دیگه بود سریعتر بهتر میشد
اینی هم که الان مشکلو دارم اگه چند سال پیش که اینجوری شده بودم یکی به من میگفت و راه حلو نشون میداد سریع بهتر میشدم نه اینکه خاطرات چند سال پیش تداعی بشه
همیشه تو ذهنم درگیر بودم و سعی می کردم حلش کنم
من 2 سال عضو این سایت بودم و این مشکل رو نداشتم
حالا شده
دکتر ازم پرسیده بود تحریم میشی اون فیلمها رو ببینی؟ گفتم نه
و توضیح دادم که ناگهانی بوده
گفت که آیا احساس نگرانی هم داشتی مثلا راجب خانوادت که مثلا بیمار بشن؟ یا همین افکار بود از اول؟
نه من این افکاراتو نداشتم همیشه نگران خانوادم بودم که مریض نشن تصادف نکنن حالا اینجوری شدم
.......
ببینید این افکارا این نبوده که یکیو بزنم یا آسیب برسونم ...
مثلا وای اگه به یکی مزاحم بشم
یا الان خودمو بندازم زمین؟
یا اینکه مثلا چرا نباید فکر کنم به این چیزا
حالا که فرشته گفته نباید این فیلمارو ببینم میگم وای اگه ببینم حتما اون اتفاق میفته؟؟؟
خوشبختانه کنترلش کرده بودم بهتر شده بودم
چون به قول فرشته بستر زدایی کرده بودم
چون تو خدمت سربازی بودم سرم گرم بود می گفتیم می خندیدیم
ولی تموم که کردم تنهام دوستی هم ندارم
مثلا حس بی عرضگی میکنم بعد هم منجر به این افکارات میشه
واسه همینه که استرس اومده سراغم
چشم
به خدا قصدم فقط بیان روحیاتم بود ببخشید زیاد شد چون فرشته گفته بود حتی نباید فکر کنی که همچین مشکلی داری
و دکتر هم گفته بود نباید حس مریضی کنی
نشاط تو زندگیم نیست باید سبک زندگیمو عوض کنم ممنونم از همتون فقط امیدوارم تایید کنین که این ها همش افکاره و ممکن نیست حقیقت پیدا کنه
فقط یکم احتیاج به امید دادن دارم من موفق شدم و می تونم








علاقه مندی ها (Bookmarks)