فکر می کنم همه دوستان همدردی در جریان مشکل من و شوهرم باشند!!!
تا پای طلاق رفتم، ولی خوب ...
شوهرم به شدت وقیح شده، حتی جلوی روم هم مراعات نمی کنه!
کافیه یه زنی جلوی روش قرار بگیره که زود وا بده...
پسرم رو یه جا برای چکاپ دکتر می برم، یه منشی داره، خیلی سالم نیست.
شوهرم از اون اول جلوی روم نسبت به این خانم یه واکنش هایی داشت که به روم نمی اوردم.
آخرین باری که رفتیم اونجا، دیگه خود خانم هم تمام ملاحظات رو کنار گذاشته بود و جلوی من عاشقانه به شوهرم نگاه می کرد. (روبروش ایستاد و یه مدت طولانی همین جوری ظل زد تو چشم شوهرم!)
باورتون میشه شوهرم هم خیلی واضح دچار شهوت شدنش رو نشون داد! (خیلی واضح!!!!!!!)
خونه اومدیم بهم میگه چیه غرورت شکست؟!
اون موقع هیچی نگفتم. بعدش باهاش حرف زدم.
چرت و پرت تحویلم داد.
شوهرم عین اون افرادیه که خوب بالای منبر می ره ولی یه درصد هم به خطابه های خودش عمل نمی کنه!
تو حرفام قاطعیت نداشتم.
نمی دونم چی کار کنم.
تازه خوشش اومده!
دارم دیوونه میشم. حالم ازش داره بهم می خوره.
خشم ونفرتم رو نمی تونم مهار کنم.








علاقه مندی ها (Bookmarks)