به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Hybrid View

  1. #1
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 26 دی 91 [ 14:40]
    تاریخ عضویت
    1390-4-12
    نوشته ها
    39
    امتیاز
    1,468
    سطح
    21
    Points: 1,468, Level: 21
    Level completed: 68%, Points required for next Level: 32
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    34

    تشکرشده 34 در 15 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: به آخر خط تو زندگیم رسیدم،کم آوردم به خدا...

    سلام دوستای عزیرم... خیلی از همتون ممنونم که راهنمائیم کردید... تمنا جون من همه این کارایی رو که شما میگید رو قبلا انجام دادم، نتیجه نداد. (توخیلی از مهمونی ها التماسش کردم، گریه کردم ، ولی نذاشت برم... نذاشت با دوستام وکسایی که دوسشون داشتم رفت وآمد داشته باشم،فقط یه پدر و مادر و یه خواهر وبرادر مونده برام، که اونام چند وقت یه بار ازشون بهونه میگیره: که چرا داداشت این کارو کرد،چرا مامانت این طوری گفت... بیچارهها میترسن که چطور رفتار کنن که به آقا بر نخوره،منم همیشه از رفت وآمدام ترس دارم که چیزی نشه که به شوهرم بر بخوره...) تازه الان جوری شده که بد عادت شده و توقع داره همیشه تو دعواهها وناراحتیا من برم جلو و کوتاه بیام،ولی آخه تا کی؟ من الان تحمل دارم و میتونم، در آینده فکر نمیکنم که توان این رو داشته باشم که شوهرم مثل بچه ها هی قهر کنه و من هم منت بکشم...واسه همین از دیشب حرف نازنین جون رو گوش کردم و اصلا مظلوم نمائی نکردم،اومد دنبالم،فقط سلام دادم که بدونه قهر نیستم. خونه شام درست کردم نیومد با من بخوره،1 ساعت بعد تنهائی خورد... شب برای اولین بار جای خوابش رو از من جدا کرد. و صبح هم منو صدا نکرد و تنها رفت سر کار... منم خودم اومدم،حتما میخواد ثابت کنه که بهش محتاجم!!!به خواهرمم گفتم تولد بندازه هفته آینده ،تاشاید من تواین 1 هفته بتونم رفتار اشتباهم رو درست کنم.در جواب پیدا جان هم بگم: من هیچ وقت این حقایق رو به رخ همسرم نکشیدم،(شاید فقط 1 یا 2 بار تو دعوا ، که البته اون حرفای بدتری میزنه)من خیلی همسرم رو دوست دارم وهمیشه محبتم رونشون دادم.اون مطمئنه که من دوسش دارم، ولی میخوام بهش بفهمونم که اگه بخواد این طوری ادامه بده ،منم بهش بی مهر میشم. البته اونم خیلی بهم محبت میکنه،تا خوبه از خوبی همتا نداره،ولی وقتی هم که سر دنده لج وقهر می افته لنگه نداره...یا 0 هست یا 100 ، حد وسط نداره... میدونم انقدر مغروره که امروزم زنگ بم نمیزنه. دلم از دست این کاراش شکسته،دیگه کاملا خستم کرده... میخوام این عاداتی که خودم باعثش شدم رو، از سرش بندازم. می خوام بفهمه منم غرور وشخصییت برا خودم دارم،منم گنجایشم حدی داره. من دعوا باش ندارم دیگه، ولی میخوام بدونم تا کجا میخواد ادامه بده؟؟؟ لطفا بازم راهنمائیم میکنید؟

  2. #2
    عضو کوشا

    آخرین بازدید
    دوشنبه 25 دی 91 [ 14:53]
    تاریخ عضویت
    1390-11-14
    نوشته ها
    548
    امتیاز
    1,860
    سطح
    25
    Points: 1,860, Level: 25
    Level completed: 60%, Points required for next Level: 40
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    1,833

    تشکرشده 1,864 در 493 پست

    Rep Power
    69
    Array

    RE: به آخر خط تو زندگیم رسیدم،کم آوردم به خدا...

    نقل قول نوشته اصلی توسط mali.j.m
    در جواب پیدا جان هم بگم: من هیچ وقت این حقایق رو به رخ همسرم نکشیدم،(شاید فقط 1 یا 2 بار تو دعوا ، که البته اون حرفای بدتری میزنه)
    فکر می کنی یکی دو بار کم است؟ یک لحظه یک حرفی را می زنی و مدتها اثرش توی ذهن هست. غرور مرد خیلی براش مهم است. قکر می کنی چرا اینقد از مادر و برادر و خواهر و ... خانواده ات ایراد می گیره. چون دایم از اونها براش حرف زدی و با مقایسه تحقیرش کردی.

    خانواده شما در درجه اول و اولویت اول، الان خودت و همسرت هستید. اگر می گه برادرت فلان حرف را زد یا رفتارش ... لزومی نداره از برادرت دفاع کنی. نمی گم تایید کن، اما دفاع و دعوا هم لازم نیست. این قسمت ها را مریم123 خوب بلده توضیح بده. کاش بیاد یک کم برات بنویسه.

    در مجموع من احساس می کنم شما با خانوادم، مامانم، بابام و .. براش یک جبهه ایجاد کردید که یک طرفش شما و خانوادتی و یک طرفش ایشون. اینکه خانواده ات و خودت را هم برتر از ایشون می دونی که دیگه نور علی نور است و مزید بر علت. داره سعی می کنه که جنگ را نبازه. تقصیری هم نداره.

    الان هم مشکلت حل نشده. مشکل شما که تولد رفتن نبود که سریع خوشحال شدی و تمام. دو سال خراب کردی، باید اقلا دو سال وقت بذاری تا درستش کنی. همین که جواز تولد را گرفتی خیالت راحت شد. برگرد بیا مشکلاتت را حل کن

  3. 3 کاربر از پست مفید پیدا تشکرکرده اند .

    پیدا (دوشنبه 11 اردیبهشت 91)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 16:33 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.