خانم سلیمی گرامی موقعیت بدی داشتین و من درک می کنم .امیدوارم که خدا به شما و دخترتون و خانواده تون ارامش بده چون خیلی سخته .می تونم درک کنم چی می کشین.گاهی ما وقتی وارد یه رابطه میشیم اصلا فکر نمی کنیم این رابطه به چه مشکلاتی ختم میشه .چاره ای هم نیست .نمیشه از بعضی ارتباط ها فرار کرد.
اقلیمای گرامی خیلی دلم می خواد سفر برم ولی واقعا موقعیتش نیست .اولا که دوست دارم تنها برم ولی متاسفانه پسرم لحظه ای از من جدا نمیشه . حتی خونه مادرم هم نمی مونه .و واقعا حوصله سفر با این بچه رو ندارم .هم مدرسه داره و هم اسیر خواسته هاش میشم .
در مورد طلاقم پرسیدی من و شوهر سابقم اون زمان خیلی بی تجربه و خام بودیم .مخصوصا شوهرم خیلی بچه گانه رفتار می کرد.در گیری های ما به خانواده ها کشیده شده بود و پدرهای ما درگیر شدن .همش لج و لجبازی های بچه گانه بود .مادرش و خواهراش خیلی توی زندگیمون مداخله کردن .ضمنا شوهر من از لحاظ مالی خیلی خسیس بود .با اینکه وضعش بد نبود اما همه خرج و مخارج من و خونه و بچه مو خودم و پدرم می دادیم .سر همه چیز بحث داشتیم .سر مهمونی دادن سر خرید سر درس خوندن حتی اجازه نمی داد با پول خودم برای بچم پوشک بخرم .می گفت باید کهنه بذاری و بشوری! تعداد کش موهامم می دونست .خیلی با هم درگیری داشتیم .همیشه هم قهر بودیم .در نهایت پدرهامون خودشون نشستن و با هم برای طلاق ما به توافق رسیدن .همه چیز رو بخشیدیم و بچه رو گرفتیم و تموم شد.اون خیلی خوش تیپ بود .من ظاهرش رو خیلی دوست داشتم.
در مورد طلاق این آقا من فقط می دونم که همسر این آقا با یه آقایی که همکارش بوده با هم فرار کردن .بچه ها رم گذاشته و رفته .کلا بخاطر عشقش قید همه چیز رو زده .حتی بچه هاش رو هم تا سالها دوست نداشته ببینه .الان هم با همون اقا توی مشهد زندگی می کنه .کلا به این خانواده خیلی ضربه زده .اینو من از خیلی ها شنیدم .ولی من این زن رو هیچوقت ندیدم .








علاقه مندی ها (Bookmarks)