اگه این کارو کنی تا اخر عمر خودت رو سرزنش میکنینوشته اصلی توسط نازنین 1
سلام نازنین عزیزم
ببین عزیزم شما گفتی که مشکل از تابستان شروع شد .ببیین من با توجه به خوندن تاپیکهای قدیمی شما (که البته امیدوارم شما مثه بعضی دوستان که رو این موضوع حساس هستن ناراحت نشین که من از تاپیکهای قدیمیتون حرفی به میان میارم)حس میکنم که شما از تابستان یه جورایی شدیدتر از قبل وارد فاز ازدواج شدین و خوب یه مدت نامزد بودین که تا حدودی طبیعی هست که فاز ادمها عوض شه و مشغولیتهای مهم دیگه ای نسبت به قبل داشته باشن و الان هم که نامزدیتون به هم خورده باز درگیر یه مشغولیتهای ذهنی دیگه ای هستی که این هم طبیعی هست.اما نازنین عزیزم ازت میخوام با خودت روراست باشی از حرفهایی که تو تاپیک قبلیت زدی این به نظر می اومد که تا حدودی هنوز رو این موضوع استادت دغدغه ذهنی داری...به هر حال هر حسی که داری سعی کن اون رو برا خودت روشنش کنی و اون رو یه دغدغه برا ذهنت نکنی اگه هم فکر میکنی دوستان اینجا میتونن کمکی کنن میتونی یه تاپیک جداگانه بزنی در موردش.البته امیدوارم که این حرفت از ته قلبت بوده باشه که گفتی: باشه عزیزم اصلا به کل فراموش می کنم چنین ادمی وجود داشته! و اگر هم که اینطور نیست و با فکر کردن به اتفاقای گذشته واقعا فراموش کردی و کاملا از تصمیت راضی هستی باز هم یه مقداری طول میکشه که مثه قبل شی به هر حال یه رابطه نزدیکی بوده و ادمها رو درگیر میکنه.اما نظر من این هست که ببین الان شما کدوم یکی از این دو هستی .هدفم از نوشتن این ها این بود که شاید این مشکل ریشه ای داشته باشه که سعی کنیم اون رو پیداش کنیم
شاید هم اینطور نباشه
نازنین جان خلاصه کلام اینه که
ایا احساس افسردگی یا سردرگمی یا هر حس دیگه ای هم به دلیل موضوعات اخیر داری یا خیر و این مسائل رو برا خودت حل کردی؟ و یا اینکه فقط یه حس تنبلی نسبت به کارا داری که نتیجه مدت ها دور بودن از انجام کارها هست؟
اگه این حس منشا افسردگی داره که باید راه کارهایی برای رهایی از اون رو هم پیش بگیریم ولی اگه فقط یه حس تنبلی هست که روش برنامه ریزی جدی و شدید هست و تنظیم هدفهات و شروع که این مرحله خودش مهمترین مرحله هست.
موفق باشی![]()








)حس میکنم که شما از تابستان یه جورایی شدیدتر از قبل وارد فاز ازدواج شدین و خوب یه مدت نامزد بودین که تا حدودی طبیعی هست که فاز ادمها عوض شه و مشغولیتهای مهم دیگه ای نسبت به قبل داشته باشن و الان هم که نامزدیتون به هم خورده باز درگیر یه مشغولیتهای ذهنی دیگه ای هستی که این هم طبیعی هست.اما نازنین عزیزم ازت میخوام با خودت روراست باشی از حرفهایی که تو تاپیک قبلیت زدی این به نظر می اومد که تا حدودی هنوز رو این موضوع استادت دغدغه ذهنی داری...به هر حال هر حسی که داری سعی کن اون رو برا خودت روشنش کنی و اون رو یه دغدغه برا ذهنت نکنی اگه هم فکر میکنی دوستان اینجا میتونن کمکی کنن میتونی یه تاپیک جداگانه بزنی در موردش.البته امیدوارم که این حرفت از ته قلبت بوده باشه که گفتی: باشه عزیزم اصلا به کل فراموش می کنم چنین ادمی وجود داشته! و اگر هم که اینطور نیست و با فکر کردن به اتفاقای گذشته واقعا فراموش کردی و کاملا از تصمیت راضی هستی باز هم یه مقداری طول میکشه که مثه قبل شی به هر حال یه رابطه نزدیکی بوده و ادمها رو درگیر میکنه.اما نظر من این هست که ببین الان شما کدوم یکی از این دو هستی .هدفم از نوشتن این ها این بود که شاید این مشکل ریشه ای داشته باشه که سعی کنیم اون رو پیداش کنیم
شاید هم اینطور نباشه

علاقه مندی ها (Bookmarks)