ممنونم استاد عزیز (این کلمه از نظر معنایی و کاربردی شایسته شماست)
شما دقیقا درست حدس زذید، به علت فاصله بسیار زیاد تحصیلات بین پدر، من و خواهرم با مادرم و از آن مهمتر اینکه اهمیت تحصیلات همواره از سوی پدر به صورت افراطی بالا برده شده به علت شغلشون (در این حد که ایشان به معدل دیپلم یک خواستگار نیز توجه زیادی دارد!) ، خیلی وقتها مادر مطالب گفته شده در دعواها را اینطور برداشت می کند که ما به او گفته ایم جون تحصیلات بالایی نداری، پس هیچی نمی فهمی! در صورتی که اصلا این حرف به ایشان زده نشده ولی ایشون اینجور برداشت می کنند. یا اینکه من چون هم رشته پدر هستم و باهم در مورد مسائل کاری صحبت می کنیم، مادرم میگه پدر با تو بیشتر از من صحبت می کند و بعضی وقتها در خلال مشاجره هایی که با هم داریم، به من میگه تو به من حسادت می کنی!
متاسفانه ما هیچ وقت از صمیم قلب برای مادر اعتبارسازی نکرده ایم چون در زمان های بحرانی همواره به فکر خود بوده و بنابراین محبت های ایشان برای ما به صورت خاله خرسی می ماند و هم اینکه ایشان بسیار احساسی با مسائل برخورد می کند ولی برعکس برای پدر به شدت اعتبارسازی کرده ایم به علت منطقی که در کارهایشان هست و به علت پدر بودن! که اکنون آسیب این کارمان را داریم می بینیم....
سعی کامل خود را می کنم با به کار بردن راهکارهایی که فرمودید مادر را از حالت دفاعی خود بیرون بیاورم
یک مورد دیگر هم هست اینکه خیلی وقت ها پدر داخل گفتگوهایی که با مادر داره (که البته الان خیلی کمتر شده بعد از رفتنشان به مشاور، در صورتی که قبل از آن شاید نصف سال را با هم قهر بودند) من را به عنوان شخص سوم یا به نوعی قاضی به وسط گفتگو می کشونه و من زیاد با اینکه جلوی حرف پدر بایستم راحت نیستم، و البته با این کار ایشون. ولی نمی دانم چطور برخورد کنم که از من بدون دلخوری چنین تقاضایی نداشته باشند؟








علاقه مندی ها (Bookmarks)