مینا جان سلام.
به همدردی خوش اومدی.پست اولت رو که خوندم کشمکش بین دو احساس متناقض تو تک تک خطوط به چشم میخورد.
اول از همه باید بگم نیاز نیست تا این حد خودتو سرزنش کنی...تو وجود تو خلایی بوده که احساس کردی با این اقا پر میشه و ناخوداگاه سمتش رفتی.
خوب حداقل حسن این اتفاق اینه که متوجه این خلا شدی.
دوم اینکه واقعا نیاز نیست سعی کنی تو محیط دور و برت باهمه خوب باشی و تایید دیگران رو به عنوان یه دختر خوب و اجتماعی داشته باشی.این کار انرژی زیادی ازت میگیره.
سوم اینکه پر شر و شور بودن خواسته ای هست که تو وجودت پنهانش کردی و الان به همین دلیل جذب اون پسر شدی.بهترین کار اینه که بذاری پرشور و هیجان بودنت خودشو نشون بده اما نه هر جایی.خوبه این نیازت رو با دوستای دختر خواهر برادر دایی عمو و...ارضا کنی.
بذار کوچولوی شیطون وجودت نفس بکشه اما تو باید یه محیط امن برای شیطتنت پیدا کنی تا با خیال راحت شیطونی کنی نه اینکه به جایی برسی که غرورت بشکنه و احساس ناراحتی کنی.
وقتی تمرکزت رو از اون پسر برداری ناخوداگاه رفتارت باهاش معمولی میشه پس بهترین کار اینه که اصلا انقد رو اون پسر و اتفاقی که افتاده تمرکز نکنی.








علاقه مندی ها (Bookmarks)