سلام عزیزمنوشته اصلی توسط ستوده تنها
ستوده جان من و تو که تقریبا هم سنیم ولی منم مثل توام ها گاهی احساس پیری میکنم عیب نداره عزیزم عوضش وقتی از این حس میایم بیرون از اینکه هنوز تا پیری کلی مونده میتونیم خوشحال باشیم
میفهمم دقیقا چی میگی منم یه وقتایی سرکلاس یا توی خونه که همه هستن دلم میخواد بزنم زیر گریه بلند بلند و خب امکانش نیست واقعا خیلی سخته آدم بخواد جلوی دیگران خودشو نگه داره و نذاره کسی متوجه این حالتاش بشه... چقدر خوبه که میری سر کار من چون فقط دارم درس میخونم و بیشتر مواقع خونه و توی اتاقم تنهام خیلی فرصت برای غصه خوردن الکی دارم توی جمع حالم بهتره حداقل همین که بتونیم تظاهر کنیم حالمون خوبه کمک میکنه کم کم فراموش کنیم...چه فایده ای داره تا آخر عمر بخاطرش خودمون رو عذاب بدیم؟ گاهی که میشینم فکر میکنم میبینم مگه من چندبار دیگه 23 ساله میشم؟ سه سال سختی کشیدن و کلا پنج سال توی یه رابطه اشتباه بودن بس نبوده که حالا بخوام بازم با فکرش خودمو عذاب بدم؟ ستوده جون منم خیلی به حرفاش و کارهاش فکر میکردم بخصوص قبلاها الان خداروشکر خیلی کم شده باید سرت جایی گرم باشه یه کاری که خیلی دوست داری انجام بدی یا توی جمع شادی قرار بگیری من که دارم سعی میکنم شده ادای شاد بودن رو دربیارم ولی دیگه غصه نخورم! مطمئنم این کم کم منو واقعا تبدیل به یه آدم شاد و باروحیه میکنه
منم هرکاری که تونستم برای داشتن و حفظ رابطه م کردم و نتیجه ای که میخواستم نگرفتم ولی اشکالی نداره چه اصراری که آدم کسی رو که تازه دیگه فهمیده بهش دروغ گفته کنار خودش داشته باشه یا بخواد اصلا فکر کنه که چرا بهش دروغ گفته؟ اون آدم برای احساسات تو ارزش قائل نبوده و بهت دروغ گفته تو که نباید عین کار اونو با خودت بکنی... حالا که میدونی بهت دروغ گفته خودت برای خودت ارزش قائل باش فکرتو با خاطره ی اون با خیال اون خراب نکن حیف ما نیست به کسایی فکر کنیم که برای وجودمون ارزشی قائل نبودن انقدر که راحت گذاشتن رفتن انقدر که باهامون صادق نبودن؟ نمیگم اینارو که بشینی غصه شو بخوری ها میگم که بدونی اصلا ارزش غصه خوردن نداشته
من نمیدونم کسی که این همه سال فکر میکردم عاشقش بودم حتی اگر جزام هم گرفته باشه چطور به خودش اجازه داده جای من تصمیم بگیره و ازم فرار کنه... میدونی منظورم چیه؟ حتی اگر طرف مقابل تو بهت دروغ هم نگفته بود و واقعا مریض بود بازم حق نداشت بی خبر ترکت کنه چه برسه به اینکه با افشای دروغش این کارو کرده!!! من و تو عاشق جسارت و روحیه مردانه ی یه مرد میتونیم بشیم نه ترسو بودن کسی! کسی که دروغ میگه نمیتونه شجاعت و جسارت داشته باشه ترس لایق و برازنده هیچ انسانی نیست!!! بخصوص کسی که قراره ما رو دوست داشته باشه!!!
ازش بگذر اول خودتو و بعدم اونو ببخش بخاطر هرچیزی که فکرت رو بهش مشغول میکنه به خودمون ظلم کردیم که خودمون رو وارد همچین رابطه ای کردیم ولی الان که حداقل میدونیم اشتباه کردیم میتونیم که جبرانش کنیم... راجع به خوشبخی عزیزم به نظر من آدم اگر وسط بیابون هم گیر افتاده باشه و مثل من و تو به یه سراب رسیده باشه بازم دلیل این نیست که یعنی اینجا فاقد حیاته بالاخره یه جای این بیابون برای من و تو هم یه چشمه قشنگ و واقعی پیدا میشه... تا کی باید برای اینکه به جای آب به سراب رسیده بودیم غصه بخوریم؟؟؟ اگر همینجا بشینیم و فقط غصه سرابی که بهش برخوردیم رو بخوریم هیچ وقت به آب واقعی نمیرسیم ها...
به دروغاش دیگه فکر نکن همین لحظه ای که داری این نوشته رو میخونی تصمیم بگیر همه دروغاشو فراموش کنی در حالی که هیچ چیزی توی دلت نیست ببخشش باید خالی از هرنوع حسی نسبت بهش باشی تا بتونی واقعا فراموشش کنی نه عشق نه دوست داشتن نه تنفر نه کینه نه... هیچی هیچی
من میخوام فراموشش کنم و این کارو میکنم تو هم میتونی اینو مطمئنم![]()









چه فایده ای داره تا آخر عمر بخاطرش خودمون رو عذاب بدیم؟ گاهی که میشینم فکر میکنم میبینم مگه من چندبار دیگه 23 ساله میشم؟ سه سال سختی کشیدن و کلا پنج سال توی یه رابطه اشتباه بودن بس نبوده که حالا بخوام بازم با فکرش خودمو عذاب بدم؟ ستوده جون منم خیلی به حرفاش و کارهاش فکر میکردم بخصوص قبلاها الان خداروشکر خیلی کم شده باید سرت جایی گرم باشه یه کاری که خیلی دوست داری انجام بدی یا توی جمع شادی قرار بگیری من که دارم سعی میکنم شده ادای شاد بودن رو دربیارم ولی دیگه غصه نخورم! مطمئنم این کم کم منو واقعا تبدیل به یه آدم شاد و باروحیه میکنه 

علاقه مندی ها (Bookmarks)