به انجمن خوش آمدید

لینک پیشنهادی مدیران تالار همدردی:

 

"گلچین لینکهای خانواده، ازدواج و مهارتها(به روز شد)"

دانلود موسیقی و آرامش
دسترسی سریع به مطالب و مشاوران همـدردی در کانال ایتا

 

کانال مشاوره همدردی در ایتا

نمایش نتایج: از شماره 1 تا 10 , از مجموع 20

Threaded View

  1. #18
    عضو عادی آغازکننده

    آخرین بازدید
    سه شنبه 30 خرداد 91 [ 09:34]
    تاریخ عضویت
    1390-1-20
    نوشته ها
    50
    امتیاز
    1,717
    سطح
    24
    Points: 1,717, Level: 24
    Level completed: 17%, Points required for next Level: 83
    Overall activity: 0%
    دستاوردها:
    1 year registered1000 Experience Points
    تشکرها
    76

    تشکرشده 75 در 28 پست

    Rep Power
    0
    Array

    RE: باید دنبالش بگردم یا فراموشش کنم؟؟؟

    نقل قول نوشته اصلی توسط نازنین 1

    الناز جان درست می گی اینکه لرزش دست پیدا کردی و ضعف اعصاب !خیلی مهم تر از اینکه
    تو بغل کسی رفتی که تنهات گذاشته.
    ولی فکر می کنی علت ضعف اعصابت و ناراحتی روحیت از کجا نشات گرفته؟
    اگر دوستی شما ی دوستی عادی بود که بین شما روابط عاطفی و روابط فیزیکی نبود این جوری از دوریش ضربه نمی خوردی...
    همون طور که برای روحت ارزش قائلی برای جسمت هم ارزش قائل باش
    روح و جسم ما از هم جدا نیستن
    آسیب های جسمی به روح ما لطمه می زن
    آسیب های روحی به جسم ما لطمه می زن
    برای داشتن روحی سالم باید جسمت رو عزیز بدونی
    نزاری کسی بهش ظلم کنه،
    باید جسمت رو دوست داشته باشی.

    ما افراد مختلف با دیدگاه های مختلف ،اعتقادات مختلف و فرهنگ های متفاوتی هستیم.
    ممکن چیزی از نظر من بد باشه ولی از نظر شما بی اشکال باشه.
    ولی عقل حکم می کنه برا ی جسم خودمون ارزش قائل باشیم و نزاریم اسباب بازی دیگران شیم ....
    در هر فرهنگ و هر اعتقادی با هر دید و هر نگرشی عقل حکم می کنه نزاریم کسی به بدن ما آسیب بزنه ،
    اون حق نداشته شما رو بزنه...
    حاضر بودی تا اخر عمر کتک بخوری ولی اینجوری ترکت نکنه!کنارت بمونه و ازش کتک بخوری؟
    فرض کن باهاش ازدواج می کردی،و هر روز ازش کتک می خوردی؟

    فکر میکنی در اون شرایط ،لرزش دستت کمتر می شد؟قرص های اعصابی که دکترها بهت تجویز می کردن چی؟در اون شرایط وضعیت روحیت بهتر می بود؟

    میفهمم حرفتون رو نازنین جان! میدونم جسم هم مهمه ولی دست خودم نیست وقتی بهم میگن باید بدنت رو برای شوهرت نگه داری برای کسی که ممکنه اصلا وجود نداشته باشه یا داشته باشه هم من حتی هنوز ندیده باشمش خیلی اعصابم بهم میریزه من زنده واقعی و نه تخیلی دارم اینجا زجر میکشم و توی این شرایط باید فکرم نگران کسی باشه که شاید شاید شاید یه روز بخواد با من زندگی کنه؟ پس خودم چی؟ رضا هم یه مرد بود! منو دوست داشت یا حداقل اینو میگفت فقط چون با کسی غیر از اون نبودم بخاطر وفاداریم دلش نیومد وقتی از زندان برگشت پسم بزنه چون دید دوسال مثل احمق ها براش نشستم گریه کردم برای کسی که حتی بهم فکر هم نمیکرده همه اون روزایی که من بخاطرش از خونه بیرون هم نمیرفتم تا مبادا جایی کسی رو ببینم که بخواد منو از اون عزایی که برای خودم گرفته بودم دربیاره...

    منو واقعا دوست نداشت فقط چون کسی بهم قبل از خودش دست نزده بود میگفت دوستم داره... فکر میکردم اسم این دوست داشتنه... همین که نمیخواست من جایی بی خبر برم نمیخواست کسی حتی نگاهم کنه و من مثل یه احمق واقعی فکر میکردم این بخاطر علاقشه الان حتی خبر نمیگیره ببینه مردم یا زنده... انقدر ارزش نداشتم که بهم بگه کجاست و حالش چه طوره... منو مثل یه برگه دستمال کاغذی میدید که اگر کسی غیر از خودش بهم دست بزنه دیگه به درد نمیخورم... حالم از این نگاه دیگه بهم میخوره...


    نقل قول نوشته اصلی توسط سرافراز
    الناز جان! عزیزم کمی آروم باش! غصه نخور دختر گل!

    عزیزم! تو با قرص خوردن خالی خوب نمی شی... باید اراده کنی و از ته دل هم بخوای که خوب شی... چیزهایی که از این آقا تعریف کردی خیلی خطرناکه...
    تو یک راه اشتباه رو انتخاب کردی و فهمیدی غلطه اما چون اینهمه مایه گذاشتی حیفت میاد ولش کنی و اصرار داری حتما حتما از همین یه دونه راه به مقصد برسی!

    لرزش دست ضعف اعصاب! خواهر کوچولوی گلم! خوب شو! بر فرض اینکه با اون پسره هم زندگی کنی از پس زندگی برنمیای! اونهایی که اعصاب فولادین داشتن توی زندگی کم آوردن حالا تو فکر کن این کیس تو که کلا قاتی کرده و توی مود مردم آزاریه چطوری می خوای باهاش سر کنی؟! اون داره از آزار تو لذت می بره!

    عزیزم! تو خودت جواب خودت رو بهتر می دونی! بنظر تو تعریف عشق و عاشقی اینه که با زور به آدم تجاوز کنن و بعد اینهمه مدت هی فیلم بازی کنن و با اعصاب و روان آدم بازی کنن؟

    الناز؟ می خوای خوب بشی یا نه؟ می خوای مثل مردم عادی زندگی کنی و یکی بیاد توی زندگیت که بهت احترام بگذاره یا نه؟
    پس دست بکار شو...
    قرص به تنهایی کافی نیست گلم اراده می خواد!

    اول از همه پاشو برو یه دفترچه خوشکل بخر! اولش بنویس بنام خداوند بخشنده مهربان!
    .
    .
    به یاری خدا تصمیم گرفتم خوب بشم و به زندگی عادی برگردم. دختر شاد و پر انرژی بشم و دوباره طعم یک زندگی لذتبخش رو بچشم...

    بعد بشین یکی یکی واسه خودت پروژه تعریف کن(من خودم اینکار رو می کنم و خیلی خیلی موثره)...
    مثلا: پروژه 1: می خوام بی خیال رضا بشم...
    اول از همه قشنگ اوضاعت رو تحلیل کن. سیر تا پیاز ماجرا رو برای خودت بنویس... احساسات رو بذار کنار و با آرامش به حرف عقل و دلت گوش کن و ببین چی می گه....من مطمئنم هرگز عقلت بهت نخواهد گفت بری دنبالش بگردی بلکه بهت می گه الناز من می ترسم تو چرا انقدر دستت می لرزه؟! مواظب خودت باش!
    هر روز و هر لحظه که دلت گرفت و ناراحت بودی یا فکرشو کردی تمام احساساب و افکارتو بنویس و برای خودت حد و مرز بذار...فکر نکن دوستش داری! تو فقط بهش معتاد شده بودی و حالا داری ترک می کنی. تا حالت خوب نشده دفتر رو زمین نذار....خوبی نوشتن اینه که به افکار پراکنده ات جهت می ده...باعث می شه بتونی اوضاعت رو درست تحلیل کنی.

    الناز خودتو ول نکن... به سرنوشت محتوم یک مرد دیگه نچسب که خودت فنا شی!

    تصمیم بگیر که خوب شی... به خاطر خواهرت سرافراز اینکارو بکن! من اینو ازت می خوام! با جدیت تمام!!!
    حق با شماست سرافراز جان! من هرکاری در توانم بود کردم برای اینکه رابطه مون رو حفظ کنم ولی نه بخاطر اینکه منو بوسیده یا بهم دست زده نه! ما خیلی دیرتر از دختر و پسرهای دیگه وارد همچین فازهایی شدیم و رابطه مون بعد عاطفیش از جنسیش خیلی بیشتر بود... سعی کردم به چنگ و دندونم شده رابطه مون رو حفظ کنم فقط چون فکر میکردم دو طرفه به هم علاقه داریم... راضی نبودم یک لحظه ناراحتیشو ببینم اگر خودش بهم میگفت منو دوست نداره خودم از زندگیش میرفتم ولی این رسمش نبود... پنج سال و دو ماه کم زمانی نیست! بیشترش رو توی دوری و عذاب گذروندم... حرف خوش گذرونی نبوده از وقتی از زندان برگشت سعی کردم خیلی ملاحظشو کنم قبل اینکه بره اگر بهم کوچکترین بی احترامی ای میکرد مثل بچه ها باهاش قهر میکردم ولی از وقتی رفت زندان از همه چیز خودم گذشتم...
    برای اینکه مطمئن باشه چقدر دوستش دارم هیچی ازش نمیخواستم که توی دردسر نیفته... باهاش راه می اومدم با همه اون بداخلاقی هاش که حداقل نصف زن های شوهردار این سایت نمیتونن با یک پنجم این اخلاق هم با کسی زندگی کنن... اگر یه غریبه توی خیابون بزنه تو گوشم حتما جوابش رو میدم ولی اگر کسی رو دوست داشته باشم جواب زدنشو زورم هم برسه نمیدم... جای زخم های تن میرن ولی زخمی که به روح و قلب آدم میخوره رو باید چی کار کرد سرافراز جون؟ چی کار کنم که هنوز مثل یه دیوونه کامل، دوستش دارم و حتی فراموش کردنشم برام زجرآوره... نمیخوام فراموشش کنم چون دیگه خودم دوستش ندارم باید فراموشش کنم فقط چون میدونم دیگه که اون دوستم نداره
    هرکاری باشه میکنم فقط برای اینکه بشه فراموشش کنم... مرسی از راهکارتون فکر خوبیه اینطوری یکمم حرف میزنم با خودم خالی میشم و شاید تونستم روی یه هدف زوم کنم

  2. کاربر روبرو از پست مفید elnaz_fa تشکرکرده است .

    elnaz_fa (شنبه 22 بهمن 90)


 

اطلاعات موضوع

کاربرانی که در حال مشاهده این موضوع هستند

در حال حاضر 1 کاربر در حال مشاهده این موضوع است. (0 کاربران و 1 مهمان ها)

موضوعات مشابه

  1. آیا من مقصرم یا اون؟؟؟
    توسط bluee در انجمن درگیری و اختلاف زن و شوهر
    پاسخ ها: 7
    آخرين نوشته: جمعه 08 مرداد 95, 17:41
  2. امیدم به زندگی کم شده ( چرا من ؟؟؟ کمکم کنید)
    توسط ab96 در انجمن روانشناسی عمومی و طرح مشکلات فردی
    پاسخ ها: 3
    آخرين نوشته: پنجشنبه 05 شهریور 94, 13:47
  3. به اين احساس اوليه اعتماد كنم؟؟؟ ... به نظرتون من زود قضاوت ميكنم؟؟؟
    توسط rama25 در انجمن طـــــــــــرح مشکلات ازدواج: ارتباط مراجعان-مشاوران
    پاسخ ها: 33
    آخرين نوشته: یکشنبه 19 شهریور 91, 09:00
  4. چطور بهش بگم ؟؟؟
    توسط amir_irani در انجمن سئوالات ارتباط دختر و پسر
    پاسخ ها: 16
    آخرين نوشته: دوشنبه 13 دی 89, 19:33
  5. با شوهر بچه ننه ام چه کنم؟؟؟
    توسط sara62 در انجمن اختلاف و دعوا با خانواده همسر
    پاسخ ها: 30
    آخرين نوشته: شنبه 10 مهر 89, 12:08

علاقه مندی ها (Bookmarks)

علاقه مندی ها (Bookmarks)
Powered by vBulletin® Version 4.2.5
Copyright © 1405 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.
طراحی ، تبدبل ، پشتیبانی شده توسط انجمنهای تخصصی و آموزشی ویبولتین فارسی
تاریخ این انجمن توسط مصطفی نکویی شمسی شده است.
Forum Modifications By Marco Mamdouh
اکنون ساعت 02:53 برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +4 می باشد.