سلام ویدا جان مرسی از اینکه جریان من رو دنبال میکردی و راهنماییت...
حق با شماست خب من اون زمان انقدر وابسته بودم که میدونم امکان جدایی از طرف من وجود نداشت و اگرم اون به هم میزد قطعا من بلایی سر خودم می آوردم... حتی دکتری هم که پیشش میرم با اینکه عقاید مذهبی زیادی داره و کلا با دوستی مخالفه ولی توی اون مرحله اصلا به من توصیه نکرد که جدا بشم... ولی کاملا حرف شما متینه که اگر من میتونستم یا همین الان بتونم به کل همه چیز رو فراموش کنم زندگیم خیلی عوض میشه و غصه های زیادی از زندگیم میرن
راستش من اصلا بلد نیستم کسی که وارد زندگیم میشه رو فراموش کنم نسبت به دوستای هم جنسمم هم همینطورم گفتن اینکه "فکرشو نکن" یه طرف قضیه س و اینکه "چطوری آخه" یه طرف دیگه!!!
فکر کنم انقدر دفعه پیش روی اعصاب همه راه رفتم که شما منو یادتون مونده خیلی شرمنده م








علاقه مندی ها (Bookmarks)