سلام ممنونم که نوشته هامو خوندین
ما تو سه سالی که با هم زندگی کردیم خیلی مشاجره داشتیم. میدونین این خانوم یک اخلاقی که داره اینه که هیچ کس نمی تونه رو حرفش حرف بزنه یعنی اگه بگه ماست سیاهه دیگه سیاهه و اصلا از شما قبول نمی کنه . البته خیلی عاطفی و مهربونه و تو زندگی خیلی به من می رسید. اما اخلاقی که داشت می خواست خودش همه کاره باشه و من فقط یک گیاه باشم تو خونه. خونوادش هم شدیدا آدمای پولکی هستن و چون خانوم من معلم بود و حقوق بگیر خیلی نگران پولاش بودن. البته خودش تو زندگی مایه می ذاشت ولی خونوادش همیشه پاش می شستن که این داره سرت کلاه می ذاره و از این چرت و پرت ها. یعنی هر وقت که می رفت خونشون و می اومد ما حتما یه جروبحثی داشتیم. واسه این اخلاقاش ما رفتیم مشاوره و مشاوره به من گفت که خانوم شما سه برابر زنای دیگه حساسه و یه ویژگی هایی که داره شما رو اذیت می کنه چون اون می خواد مدیر باشه و اگه مدیر باشه آدم موفقی می شه و شدیدا وابسته به خونوادشه. مشکل شما اینه که تو تو این خونواده پذیرفته نیستی یعنی اگه خودتم بکشی نمی تونه تو این خونواده داماد خوبی باشی. بعد گفت یه پیشنهاد می دم که دوهفته از هم دورباشین اما اینو قبول نکردیم چون دوری از هم واسمون خیلی سخت بود. منم واسه اینکه حال و هوای زنم عوض شه بردمش تا اصفهان و یک هفته ای گشتیم و وقتی که اومدیم ثبت نام مکه شروع شد و چون تابستون بود خانومم همش خونه مادرش می رفت تا روزی رسید که من اومدم خونه و اون گفت که واسه مکه ثبت نام کنیم و مابقی جریان... وقتی که قهر کرد رفت خونه مادرش بعد دو روز پدرم اومد خونه و از قضیه بو برد و زنگ زد به خانومم که اونم گفت که من فکرامو کردم و می خوام جدا شم چون سنم داره زیاد می شه ! . چون همه مدارک من دست خانوم بود از اعتمادی که بهش داشتم . ایشون کمد مدارکمون رو قفل کرده بود و کلیدش رو همراه خودش برده بود. منم به بهانه مدارک رفتم دنبالش و اون گفت که با بابام می یام خونه و مدارکتو بهت می دم. که تو راه کلی حرف زدیم با باباش و اومدلباساشو و ورداشت و مدارک من و داد . و من دوباره باباش و خودش رو به خونشون رسوندم و گفتی بیا بریم خونمون حرف بزنیم که اون گفت نمی یام و رفت . فرداش که من سر کار بودم پدرش زنگ زد که ما اومدیم با مامور می خوایم وسیله ها رو ببریم . منم شکه شده بودم که این چه کاریه گفتم گوشی رو بده به مامور و اونم در جواب سوال من که می تونن ببرن گفت آره می تونن و من دیگه چیزی نگفتم و وقتی که برگشتم خونه . خونه رو خالی دیدم. و با بابام دوباره رفتیم خونشون که شدیدا عصبانی بودن. البته خودش می خواست برگرده اما پدرش گفت اگه برگرده من راضی نیستم و نیومد. که از فرداش ابلاغیه های نفقه و مهریه پشت هم می یومد و منم وکیل گرفتم و درخواست تمکین دادم. بعد از 2 ماه من همیشه بهش اس ام اس و زنگ می زدم که بیا برگردو زندگی کنیم ولی وقتی دیدم که جواب نمی ده دیگه ولش کردم اما بعد 2 ماه دیدم که فک و فامیل میان خونمون که مادر زنت اومده و کلی دری وری در باره تو گفته و من عصبانی شدم به خانومم اس ام اس دادکه تو چی می خوای ؟ اونم زنگ زد و 2 3 ساعتی با هم حرف زدیم و اون شدیدا گریه می کرد که من بهت گفتم بیا بریم یه شهر دیگه اینجا بدرد نمی خوره و از این حرفا و گفت که دیگه ما نمی تونیم با هم زندگی کنیم چون خونوادم اصلا نمی ذارن یعنی من باید بین تو و خونوادم یکی رو انتخاب کنم و من خونوادمو خیلی دوست دارم و نمی تونم اونارو ول کنم خلاصه دادگاه تمکین برگذار شد و قرار شد و تو دادگاه گفت که تمکین می کنم خونه بگیره منم خونه گرفتم و وسیله تهیه کردم و باپدرش و مادرش وقتی خونه ای که با بدبختی گرفته بودم و دیدن شروع به بهانه گیری کردن که این در شان یک دبیر مملکت نیست و ازین حرفا که ولی حرفشون به جایی نرسید ولی هنوز دادگاه حکم نداده و من منتظر حکم دادگاه هم. البته تو خونه با پدرش که حرفای بیخود می زد بحث کردم و اون می گفت من بیست میلیون جهیزیه دادم که البته 4 میلیون بیشتر نبوده و اصلا اون نداده بلکه دخترش وام ورداشته بود و اونا رو باهمدیگه خریده بودیم. تو با این خونه آبروی ما رو بردی و صد تا بهونه بی خود و بی جهت که هرکسی می شنید خندش می گرفت. حالا واقعا نمی دونم که باید چکار کنم اونم می گه که بیا 10 میلیون بده از هم جداشیم . آخه چرا من باید اینقدر پول به کسی بدم در حالی که حساب مشترکی که داشتیم خالی کرده و پول رهن خونرو توقیف کرده و حالا نمی خواد زندگی کنه. طلاقشم بدم.
و تا آخر عمرم قسطی مهریه بدم اونم با این وضع سکه . آخه منم آدمم می خوام زندگی کنم.
در مورد کتک کاری هم باید بگم که من آزارم به یک مورچه هم نمی رسه چه برسه به این که بخوام بزنمش . هیچ وقت در برابر توهین ها و بی احترامی هایی که می کرد دست روش بلند نکردم اصلا این اواخر دیگه ولش کرده بودم به اختیار خودش که هر کاری که می خواد بکنه چون اگه مخالفتی بود حتما دعوا می شد.









علاقه مندی ها (Bookmarks)