[align=justify]سرشار عزیز
خیلی خوبه که داری سعی میکنی اما مهمه که در چه جهتی داری سعی میکنی!
نکته ای که باید درنظر بگیری اینه که مبنای تفکرتو براین اساس نزار که این دنیا و آدمهاش تمامـاً بدی و پر از دروغ هستن و ما باید خودمونو ملزم به یه خوشبینی ظاهری کنیم تا چند روزیکه توی این دنیا برای ما رقم خورده یه جوری سپری کنیم تــــا بالاخره تموم بشه! این خودش یه جور بدبینیه!
یه مثال ساده که میتونی درنظر بگیری، گریه کردنه! گریه درد آوره یا نه!؟ منبع الهام گریه اصولا چیز دردناکیه یا برعکس؟
میتونه جفتش باشه! بستگی داره گریه بخاطر چی باشه! گاهی آدم از درد گریه میکنه، گاهی اشک های آدم از روی شوق یه چیزیه (happy tears). پس نمیشه گفت لزوما گریه نشونه درده!
این دنیا میشه گفت مجموعه زیبائی ها و زشتیهاست و هیچ چیز توی دنیا تماما خوب یا تماما بد نیست! دنیا دوگماتیک نیست!
و کسانیکه میخوان دنیارو هست و نیست بکنن دور میفتن! منطق این دنیا منطق fuzzy logic هست. حتی زشتیها هم به نوعی حسن دارن.
حتی هر ریـــاکاری یه کمپلیمانی هست که شر داره به خیر میگه! چون هر ریـــــاکاری معنیش اینه که بدی داره به خوبی میگه تویی که درستی، من تورو قبول دارم و همه کمالات مال توئه بخاطر همینه که منم دارم خودمو به کوچه علی چپ میزنم و دارم یه جوری خودمو شبیه تو میکنم تا بلکه منم بتونم یه صیدی بکنم و گرنه تو اصلی! بنابراین هر ریاکاری هم خودش سند حقانیته حقه!
یعنی اگه یکی داره میگه من آدم خالصی هستم، من خیرم، من سعی میکنم که باعث آزار کسی نباشم و دروغ هم داره میگه یا هر ظالمی که دروغ میگه نه من چنین کاری نکردم، همین دروغها سند حقانیت اون خوبیهاست که تو دل خودشم اینارو میفهمه که چه چیزی خوبه و چکاریو باید انجام بده و فطرت همه آدما یکیه منتها زبان آدماست که یکی نیست! و حتی اون انسانی هم که خصوصیات اخلاقی خوبی نداره بازم یه حسن برای ما داره که مثه یه تابلو ورود ممنوعه برای ما تا ما از اون طرف که اون رفته نریم. [/align]








علاقه مندی ها (Bookmarks)