فرضا اگه قبول کرد و منتظرت موند و همه خواستگاراشو پروند واست بعد مثلا 5 سال دیگه رفتی خواستگاری پدر و مادرت گفتن بدردت نمیخوره یا سنش بالاتره یا اگه پدر مادر اون مخالفت کردن با شما یا اصلا خانواده خودت خوششون نیومد از طرف و کفششونو کردن تو یه کفش که از فکرش بیا بیرون چی؟ اونوقت چکار میکنی؟ اونوقت که حسابی بهم وابسته شدین؟
اصلا اگه چند سال گذشت و یه اتفاقاتی افتاد که از هم دلسرد شدین یا معیارهاتون در آینده برای ازدواج عوض شد (که صد و بیست درصد خواهد شد!!!) و نتونستین همدیگه رو قبول کنین و از هم خسته یا سیر شدین و یه فکر مثه خوره افتاد به جونت که نکنه بهتر از اینم نصیبم بشه!؟ کاش شانسمو در مورد کسای دیگه هم امتحان میکردما! یا فلانی با من بیشتر match بود برای ازدواج تا این!
اونوقت چکار میکنی؟ با یه خاطره و یه کینه از هم جدا میشید؟ با یه نامردی قول و قرارتو میزاری زیر پا چون فقط میخوای از هچلی که خودت برای خودت درست کردی راحت بشی! اونوقت دیگه هیچی برات مهم نیس ...
تازه اگه خدا به خیر کنه و کار به جاهای باریک نکشه مثه خیلیها که فکرشم نمیکردن!!!!
یه عقده تو دل اون یه عقده تو دل تو! آره داستانایی که مدام تکرار میشه... یه گشتی توی تالار روابط دختر و پسر بزن متوجه حرفام میشی ...
بیخیاله دوستی برای ازدواج
اصلا دوستی برای ازدواج چه صیغه ایه؟؟؟!!!
...
نه برای خودت مسئولیت و تعهد الکی و دغدغه فکری درست کن نه برای یکی دیگه که پس فردا توش بمونید!
تازه علاقه ای که تو این سنه نباید خیلی بهش اعتماد کنی!
بهش علاقه داری خب داشته باش، چون علاقه داری دلیل خوبیه که حتما مال تو بشه؟
حالا نمیخوام دخترو با شیء مقایسه کنم اما در مثل مناقشه نیست. مثه این میمونه که تو از جلوی یه ساعت فروشی رد شده باشی یه ساعت گرون قیمت چشمتو گرفته باشه اما نتونی بخریش چون فعلا استطاعتشو نداری، بعد بری به مغازه دار بگی آقا من با ارزش ترین چیز زندگیمو اینجا گرو میزارم به شرطی که اون ساعتو برای من نگه دارید تا یه روز شاید بتونم بیام بخرمش!!








علاقه مندی ها (Bookmarks)