ممنون نازنین جان
دیشب وقتی از خونه مامانم برمی گشتیم تو راه شوهرم موند که از سوپری خرید کنه منم تو ماشین تنهاموندم ولی برخلاف دفعه قبل درماشینو قفل نکردم .اولش هر مردی با قیافه مشکوک رد می شود میترسیدم ولی همش باخودم تکرار کردم که الان لزومی نداره که من بترسم و این ترس منفیه و به حرفای شما فکر کردم که کمی آروم شدم و از کیفم تخمه درآودم و شکوندم
دفعه قبل همش به در سوپری نگاه میکردم که شوهرم برگرده ولی این دفعه خیلی بهتر بودم
برنامه بعدی اینه که میخوام بعدازظهر برم پیاده روی.










علاقه مندی ها (Bookmarks)