ممنون از همه راهنمایی ها
پست هاتون خیلی جای تامل داره و دارم خط به خط می خونم تا راهکارهایی رو که ارائه دادید رو بررسی کنم و در جهت درست بکار ببندم
=======================
منتها چیزی که الان خیلی ذهنم باهاش درگیر هست این مساله هست
هدف من از زندگی مشترک
یک تعامل سازنده است با همسرم
و خواسته من برای ادامه زندگیمون تنها یک چیز بود
شوهرم مسئولیت هایش را انجام دهد و برای من و خونه وقت بگذارد
توصیه به من شده بود که از طریق محبت شوهرم را به خونه دلبسته کنم ،من در این خصوص نهایت اونچه رو که از دستم بر می اومده انجام دادم
نمی گم موفق نبوده ام ، چرا خیلی خوب بوده
اما یک ماه هست که شوهرم دوباره داره دیر میاد خونه
نمی دونم کجای فکرم اشتباه هست متشکر می شوم که بهم بگید
چه مرد و چه زن نیاز دارند که زمان هایی رو برای خودشون داشته باشند ، من این زمان ها رو برای شوهرم محترم می شمرم ... ولی این زمان ها چقدر درست هست ؟
در حال حاضر شوهرم درآمدش نسبت به زمانهایی که در خانه حضور نداره تناسب نداره
و این زمان های عدم حضورش در جهت کسب درآمد نیست ، بلکه در جهت بهره دادن به دوستانش هست
مثلا تهیه نقشه یک آپارتمان ، تجزیه و تحلیل داده های دوربین نقشه برداری ، تهیه صورت وضعیت کارگاه دوستش
ببینید ، خیلی خوبه شوهرم اینقدر به دوستانش کمک میرسونه اما وقتی من در خانه به حضورش نیاز دارم و او داره بدون کسب درآمد فقط از در رفاقت برای شخص دیگیری کاری انجام می دهد ، من نباید آزرده بشوم ؟ حال برای یک بار ، دو بار ، سی روز یک ماه؟
ببینید دوست همسرم در اون ساعات در کنار همسر و فرزندانش هست و شوهرم داره کارهای او را انجام می دهد اون هم نه از در شراکت فقط رفاقتی
و وقتی دیر وقت به خانه میاد
میشینه پای اخبار و نقد عمکرد دولت
و وقتی خیلی محترمانه بهش می گم به حضورت در خانه نیاز دارم به اینکه با هم هم صحبت بشیم
وقتی هستی ، این اخبار رو که یکساعت پیش هم اعلام کرد (نمی دونم بی بی سی چرا خبرهاش رو یک ساعت یکبار تکرار میکنه ، نه تنها موضاعتش بلکه جملات رو هم تکراری عنوان می کنه ) بذار کنار بیا از خودمون بگیم ... بیا با هم فیلم نگاه کنیم و ...
سکوت میکنه و میگه باشه یک ساعت دیگه میام ... زمانی که من دیگه خوابم گرفته
آیا این توقعی خودخواهانه هست؟
وقتی می گم شب زودتر بیا که مغازه ها نبسته بریم بیرون ، به دخترت قول دادی برایش چکمه بخری (دوماه از قولت میگذره)
میگه من نمی تونم خودت ببرش
وقتی می گم بخاری ماشینم باد سر میزنه ، سه ماه شده ، ماشینم رو ببر تعمیرگاه
میگه چرا داری همه مسئولیت ها رو میندازی روی دوش من ، خودت ببر
و وقتی من می گم بردن ماشین به تعمیرگاه یک کار مردانه هست ، من سه ماهه دارم سرما رو تحمل می کنم ، واقعا صبح یخ میزنم تا برسم سرکار
میگه من نمی رسم
و در نهایت خیلی محترمانه بهش گفتم
ببین ، من و تو یه توافقاتی با هم دوسال پیش داشتیم
من در قبال خواسته های تو ، تنها ازت خواستم برای خونه وقت بگذاری
من ازت ویلای 1000 متری و ماکسیما نخواستم ، ازت نخواستم مسافرت های اروپایی منو ببری ، ازت نخواستم ظرف بشوری ، خونه رو جارو کنی ، توی کار خونه کمکم کنی و ....
تنها خواستم برای خونه وقت بگذاری و مسئولیت های مردانه زندگی رو انجام دهی
و در جواب همسرم گفت : من نمی تونم به تعهداتم پایبند بمونم
و وقتی گفتم چرا دو سال پیش نگفتی
گفت : خوب الان دارم می گم ، چه فرقی میکنه
بعد از اون من خیلی فکر کردم ، چون خواسته ام در زندگی زناشویی تامین نمی شد
به همین خاطر راه حل رو در دو راه دارم طلاق و یا ادامه
بعد فکر کردم دلیل ناراحتی من چی می تونه باشه ؟
تنهایی و مجبور شدن به پذیرفتن مسئولیت های بیش از توانم
( نمیشه گفت انجام نده بذار کار روی زمین بمونه ،
نمیشه بخاری ماشین رو درست نکنی و سرما بخوری،
نمیشه پول قبض رو که ندادی صبر کردی و اومدن قطعش کردن ، بازهم صبر کردی ، نمیشه بچه که مریض شده و نبردی دکتر و همین جوری صبر کنی تا حالش وخیم تر بشه ... صبر کردن و تحمل کردن تا کجا درسته؟ )













علاقه مندی ها (Bookmarks)