اختر جان عزیزم،به قول خیلیا و بچهای تالار همدردی که از جریان زندگی من بیشتر اشنا هستن میگن که من واقعا صبور هستم.اینو حتا خودم هم ۱۰۰% میدونم که نه تنها از مشکلات فرار نکردم بلکه با همهٔ مشکلاتی که تو چند سال چه خودم داشتم چه شوهرم جنگیدم !!
به قول سابینای عزیز من میخوام برم پیشش اما اونی که از مشکلات فرار میکنه و بی مسئولیت شده شوهرمه
خوب بگذریم
شوهرم رفته شیراز، دیروز با خانمه دوست شوهرم صحبت کردم،گفت دکتر خیلی به فکرتون افتاده، گفتم چطور؟ گفت شوهرم ازش پرسیده انتقالیتو که گرفتی میخوای خوابگاه بگیری؟ گفته نه دیگه میخوام خونه بگیرم واسه ۳ نفر (منظورش منو خودشو سارینا بوده)
بد گفت بهم گفته میشه یه شالگردن واسه سارینا بگیری رنگ صورتی که براش بفرستم!!! (البته اینو من خودم ازش با اساماس خواستم ولی اصلا فکرشو نمیکردم که براش بگیر) که امروز خودش بهم زنگ زد گفت واسه سارینا گفتم شالگردن بگیرن با یه جاکت.....
بهار گلم چشم حتما بهش میگم در مورد کار کردن. در مورد پول هم وقتی رفتم ایران انشالله بهش میگم
خدا کنه دبه نکنه
برام دعا کنید








علاقه مندی ها (Bookmarks)