آزاده جان شوهرت برای چی میخواد بره کانادا؟ علتشو بهت گفته؟خلاصه بعد از اینا همه گفت واسه زندگی کردن با من فکر کانادا باش،گفتم یعنی چی؟گفت فکر یه پوزیشن تو کانادا باش که اونجا زندگی کنیم،گفتم اونوقت تو چجوری میخوای بیای اونجا،گفت تو که رفتی با بچه،منم درسمو تموم میکنم بعد ازطریق تو میام
درحالیکه اون در حال حاضر توی کشور خودش و توی یه شهر (فکر کنم قبلا گفتی شیراز میخواد خونه بگیره) هنوز نمیتونه خونه ای بگیره و مستقل بشه چطور میخواد توی کشور دیگه اینکارو بکنه؟
شوهرت سرکار میره؟ درآمدی داره که بشه روش حساب کرد؟ یا منظورش اینه که خانواده شما براتون توی کانادا یه خونه تهیه کنن؟
منظورش از اینکه دستش پرشد چیه؟ مگه چه موقعیتی توی کانادا یا تو انگلستان در انتظارشه که انقدر روش حساب باز کرده؟زندگی با دست خالی مرگه،دستمون که پر شد باهم زندگی میکنیم
انتظار ایشون انتظار بجا و درستی نیست. آزاده جان این مرد هست که مسئولیت اقتصادی را باید قبول کنه نه شما. شما وظیفه ای ندارید که سرکار برید یا خرج زندگی را بدید. این حداقل دلخوشی یه زن به شوهرشه که شوهرش متعهد باشه.
من فکر میکنم شما باید جدی تر و قاطع تر با شوهرت برخورد کنی. البته منظورم این نیست که تهدیدش کنی به طلاق. من خیلی به راههای قانونی و قوانین کشوری که هستی آگاهی ندارم اما بهتره یک مشاور یا وکیل بگیری تا بهتر راهنماییت کنه تا بتونی به یه طریقی همسرت را مجاب کنی که حداقل بار اقتصادی زندگیشو به عهده بگیره






خیلی اسم قشنگی هست و مطمعنم خودش هم به همین قشنگی هست


علاقه مندی ها (Bookmarks)