ممنون از همگی
راستش همسرم خیلی راحت میتونه بیاد اینجا تنها مشکلش اینه که اینجا مدرکشو قبول ندران باید حداقل ۲ سال بخونه تا بتونه تازه اونم شاید بشه پزشک عمومی در حالی که الان داره تخصص میگیره.
قرار بود تا من درسم تموم میشه برگردم ایران یا اون بیاد اینجا باهم زندگی کنیم.حالا چون اون نمیتونه بیاد دیگه،من باید برم که جدیداً برام شرط گذشته یا میخواد دستش پر بشه به گفته خودش پولدار بشه بتونه خونه بخره،،،
یک زن امیدوار عزیز
منم به این نتیجه رسیدم که دیگه هرچی اون بگه نباید قبول کنم،چون با سر کار رفتن من درست نمیشه هیچی
شب نم جان این چکو همینجوری که نوشتی خورده شد به صورتم عزیزم،واقعا تکان دهند بود به خدا!!!!
بهار.غمگین واقعا عزت ممنونم،خیلی خوب راهنمای میکنی
درست میگی من خیلی بی مسولیتش کردم
چند شب پیش هم زنگ زد بهم،بهش گفتم من فکرمو کردم با شرطت موافق نیستم. داری باج میگیری از من واسه بودن با تو، گفتم تو هیچ وقت هیچ کاری برا من نکردی، گفتم هه هه هیچ کاری نکردم؟ گفتن نه هیچ وقت احساس مسئولیت به عنوانه یک شوهر نکردی،همیشه مجردی کردی. اینا رو همش با آرومی بدون هیچ جر و بحثی بین شد
خوب بوده؟
از طرف سارینا
خاله بهار مرسی از اینکه به فکر منو آیندم هستین. تورو خدا مامانمو نصیحت کنین









علاقه مندی ها (Bookmarks)