من اين چيزي كه ميگم به شما توصيه نمي كنم فقط تجربه خودمو ميگم شما خودت نتيجه گيري كن . شوهر من هم اوايل ازدواج خيلي از من ايراد مي گرفت ظاهرم دستپختم مي گفت تو نمي توني كاري انجام بدي خلاصه اعتماد به نفسم رو تخريب مي كرد اوايل موفق بود در اين كار (تضعيف من ) به حدي كه بعد از تولد فرزندم شده بودم مثل يك پيرزن اما يكباره به خودم اومدم تمام سعي خورم رو كردم كه به خودم ارزش بدم به ظاهرم رسيدم فعاليت هاي اجتماعي ام را شروع كردم البته نه يكباره كه موضع بگيره و حس كنه از كنترلش خارج شدم بلكه كم كم . به طور خلاصه سعي كردم به خودم بها بدم ومطالعه ام رو زياد كردم نت رفتم و... نمي گم راحت بود روزهايي بود كه حس مي كردم داره بين مان فاصله مي افته اما همسرم از دور شاهد رشد روز افزون من بود و حالا روزي رسيده كه خيلي بهم بها مي ده و ميده مني كه به خودم خيلي ارزش قايلم چرا اون نباشه . نمي دونم به نظر من كمي سختي و تلخي رو تحمل كن ولي بذار اون دنبالت بياد به خودت بها بده